خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن یک گفتگوی شاعرانه بین عاشق و معشوق است که در آن عاشق از درد عشق و وابستگی خود میگوید و معشوق پاسخهایی حکیمانه و معنوی میدهد. معشوق تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از تعلقات دنیوی و جسمانی است و تنها کسانی که از خودگذشتهاند، به حقیقت عشق دست مییابند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۱۰ - گفتم کمند عشق تو در گردن منست
گفتم کمند عشق تو در گردن منست
گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست ۱
گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم
گفتا میان ما و تو حایل همین تنست ۲
گفتم براه عشق شد آلوده دامنم
گفتا خموش این ره هر پاکدامن است ۳
گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی
گفت آنمراست دوستکه با خویش دشمنست ۴
گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند
گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است ۵
گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی
گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است ۶
گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست ۱
گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم
گفتا میان ما و تو حایل همین تنست ۲
گفتم براه عشق شد آلوده دامنم
گفتا خموش این ره هر پاکدامن است ۳
گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی
گفت آنمراست دوستکه با خویش دشمنست ۴
گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند
گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است ۵
گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی
گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹ - خوش میگذرد آنکه مرا روح روانست
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱ - هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.