جامی : اعتقادنامه
بخش ۳۰ - اشارت به حوض کوثر
چون ز دوزخ کنند خلق گذر
مولوی : دفتر ششم
بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدق‌اند و راه‌زن صد هزار ابله چنانک راه‌زن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمی‌یارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند
ای ضیاءُ الْحَقْ حُسامُ‌الدّین بیا
سنایی غزنوی : الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
فصل دیگر در مدایح سلطان اعزّاللّٰه نصره
چونکه بهرامشاه شه باشد
رشیدالدین میبدی : ۵- سورة المائدة- مدنیة
۷ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ یعنى على موسى (ع)، فِیها هُدىً اى بیان الحکم الّذى جاءوا یستفتونک فیه من الرجم، وَ نُورٌ یعنى و بیان انّ امرک حق یا محمد، و حکمک صدق. میگوید: یا محمد ما تورات بموسى (ع) فرو فرستادیم و حکم رجم که جهودان از تو میپرسند، در آن تورات بیان کرده‏ایم، و نیز وانمودیم و بیان کردیم که: فرمان تو و حکم تو در آن مسأله رجم و غیر آن حق است و راست.
مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۵ - ای وصالت یک زمان بوده، فراقت سال‌ها
ای وِصالَت یک زمان بوده، فِراقَت سال‌ها
سعدی : قطعات
شماره ۹۸ - دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۴ - تازه کردن داستان و یاد دوستان
به هر مدتی گردش روزگار
فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
پاسخ دادن ویس رامین را
سمن بر ویس جوشان و خروشان
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۶۷ - مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است
مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
درین گلشن ندارم ب و جاهی
درین گلشن ندارمب و جاهی
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۹۲ - باز خواندن شه‌زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن
بَعد از آن آمد کسی کَزْ مَرحَمَت
امیر معزی : رباعیات
شماره ۶۷ - ای شاه زمین فلک سریرتو سزد
ای شاه زمین فلک سریرتو سزد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۲۷ - التماس انعام
ای ترا آفتاب حاجب بار
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۸ - ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
نصرالله منشی : باب السنور و الجرذ
بخش ۱ - باب گربه و موش
رای گفت شنودم مثل آن کس که بی فکرت و رویت خود را در دریای حیرت و ندامت افگند و بسته دام غرامت و پشیمانی گردانید. اکنون بازگوید داستان آنکه دشمنان انبوه از چپ و راست و پس و پیش او درآیند چنانکه در چنگال هلاک و قبضه تلف افتد، پس مخرج خویش در ملاطفت و موالات ایشان بیند و جمال حال خود لطیف گرداند و بسلامت بجهد و عهد با دشمن بوفا رساند. و اگر این باب میسر نشود گرد ملاطفت چگونه درآید و صلح بچه طریق التماس نماید؟
فردوسی : داستان کاموس کشانی
داستان کاموس کشانی
بنام خداوند خورشید و ماه
سعدی : غزلیات
غزل ۵۴۱ - مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
حزین لاهیجی : ودیعة البدیعه
بخش ۵ - چون ز من پیش، خواجهٔ عارف
چون ز من پیش، خواجهٔ عارف
حافظ : غزلیات
غزل ۱۱۳ - بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
ازرقی هروی : مقطعات
شماره ۳ - گر چه ما از جزغ نیاساییم
گر چه ما از جزغ نیاساییم