خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. او از دل شکسته و اسرار نهفته در آن میگوید و از لطف و محبت معشوق که همچون طبیب به درمان او میپردازد. همچنین، شاعر به ناتوانی خود در برابر عشق اشاره کرده و از رقیبان و حسادتهای آنان نیز یاد میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۱۳ - بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تاب من به جهان طره ی فلانی داد ۱
دلم خزانه ی اسرار بود و دست قضا
درش ببست و کلیدش به دلستانی داد ۲
شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب
به مومیایی لطف توام نشانی داد ۳
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
که دست دادش و یاری ناتوانی داد ۴
برو معالجه ی خود کن ای نصیحت گو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد ۵
گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت
دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد ۶
که تاب من به جهان طره ی فلانی داد ۱
دلم خزانه ی اسرار بود و دست قضا
درش ببست و کلیدش به دلستانی داد ۲
شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب
به مومیایی لطف توام نشانی داد ۳
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
که دست دادش و یاری ناتوانی داد ۴
برو معالجه ی خود کن ای نصیحت گو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد ۵
گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت
دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۲ - آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۴ - همای اوج سعادت به دام ما افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.