وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۸۴ - چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - در ملک یگانگی دوئی را چه محل
در ملک یگانگی دوئی را چه محل نهج البلاغه : خطبه ها
آموزش تاكتيك هاى نظامى
و من كلام له عليهالسلام في تعليم الحرب و المقاتلة سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۰۱ - ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه
ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه خیام : درد زندگی [۲۵-۱۶]
رباعی ۲۳
چون حاصلِ آدمی درین جایِ دودَر، سیدای نسفی : مثنویات
شمارهٔ ۱۰ - مثنوی از برای گرمای تابستان گفته
دم صبح کز تابش آفتاب ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۷۱ - از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال
از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۸ - جان روشندلان که مظهر تست
جان روشندلان که مظهر تست سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۴۶ - آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را
آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را عطار نیشابوری : باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
شماره ۱۷ - تا عقل من از عقیله آزادی یافت
تا عقل من از عقیله آزادی یافت صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۹۸ - ذوالعقل
بظاهر خلق و باطن هر که حق دید صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۶۶ - در مدح حلال مشکلات اسدالله الغالب
کرده خوش جمع بهم چشم تو با بیماری نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۴ - حکایت مرغان که میخواستند بوم را امیر خود کنند
جماعتی مرغان فراهم آمدند و اتفاق کردند برانکه بوم را بر خویشتن امیر گردانند. در این محاورت خوضی داشتند، زاغی از دور پیدا شد. یکی از مرغان گفت: توقف کنیم تا زاغ برسد، در این کار از و مشاورتی خواهیم، که او هم از ماست، و تا اعیان هر صنف یک کلمه نشوند آن را اجماع کلی نتوان شناخت. چون زاغ بدیشان پیوست مرغان صورت حال بازگفتند، و دران اشارتی طلبیدند. زاغ جواب داد که: اگر تمامی مرغان نامدار هلاک شده اندی و طاووس و باز و عقاب ودیگر مقدمان مفقود گشته، واجب بودی که مرغان بی ملک روزگار گذاشتندی و اضطرار متابعت بوم و احتیاج بسیاست رای او بکرم و مروت خویش راه ندادندی، منظر کریه و مخبر ناستوده و عقل اندک و سفه بسیار و خشم غالب و رحمت قاصر، و با این همه از جمال روز عالم افروز محجوب و از نور خرشید جهان آرای محروم، و دشوارتر آنکه حدت و تنگ خویی بر احوال او مستولی است و تهتک و ناسازواری در افعال وی ظاهر. از این اندیشه ناصواب درگذرید و کارها به رای و خرد خویش در ضبط آرید. و تدارک هریک برقضیت مصلحت واجب دارید چنانکه خرگوشی خود را رسول ماه ساخت، و به رای خویش مهمی بزرگ کفایت کرد. مرغان پرسیدند: چگونه؟ صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۳۳ - زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۸۸ - آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید
آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاه
می و مشک است که با صبح برآمیختهاند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۴۷ - ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۴۱ - گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - مرا بر رخ از دیده خون آمد است
مرا بر رخ از دیده خون آمد است اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰ - مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند
مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند
غزل ۳۸۴ - چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - در ملک یگانگی دوئی را چه محل
در ملک یگانگی دوئی را چه محل نهج البلاغه : خطبه ها
آموزش تاكتيك هاى نظامى
و من كلام له عليهالسلام في تعليم الحرب و المقاتلة سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۰۱ - ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه
ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه خیام : درد زندگی [۲۵-۱۶]
رباعی ۲۳
چون حاصلِ آدمی درین جایِ دودَر، سیدای نسفی : مثنویات
شمارهٔ ۱۰ - مثنوی از برای گرمای تابستان گفته
دم صبح کز تابش آفتاب ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۷۱ - از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال
از حمله سمند تو ، ز آسیب نعال فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۸ - جان روشندلان که مظهر تست
جان روشندلان که مظهر تست سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۴۶ - آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را
آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را عطار نیشابوری : باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
شماره ۱۷ - تا عقل من از عقیله آزادی یافت
تا عقل من از عقیله آزادی یافت صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۹۸ - ذوالعقل
بظاهر خلق و باطن هر که حق دید صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۶۶ - در مدح حلال مشکلات اسدالله الغالب
کرده خوش جمع بهم چشم تو با بیماری نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۴ - حکایت مرغان که میخواستند بوم را امیر خود کنند
جماعتی مرغان فراهم آمدند و اتفاق کردند برانکه بوم را بر خویشتن امیر گردانند. در این محاورت خوضی داشتند، زاغی از دور پیدا شد. یکی از مرغان گفت: توقف کنیم تا زاغ برسد، در این کار از و مشاورتی خواهیم، که او هم از ماست، و تا اعیان هر صنف یک کلمه نشوند آن را اجماع کلی نتوان شناخت. چون زاغ بدیشان پیوست مرغان صورت حال بازگفتند، و دران اشارتی طلبیدند. زاغ جواب داد که: اگر تمامی مرغان نامدار هلاک شده اندی و طاووس و باز و عقاب ودیگر مقدمان مفقود گشته، واجب بودی که مرغان بی ملک روزگار گذاشتندی و اضطرار متابعت بوم و احتیاج بسیاست رای او بکرم و مروت خویش راه ندادندی، منظر کریه و مخبر ناستوده و عقل اندک و سفه بسیار و خشم غالب و رحمت قاصر، و با این همه از جمال روز عالم افروز محجوب و از نور خرشید جهان آرای محروم، و دشوارتر آنکه حدت و تنگ خویی بر احوال او مستولی است و تهتک و ناسازواری در افعال وی ظاهر. از این اندیشه ناصواب درگذرید و کارها به رای و خرد خویش در ضبط آرید. و تدارک هریک برقضیت مصلحت واجب دارید چنانکه خرگوشی خود را رسول ماه ساخت، و به رای خویش مهمی بزرگ کفایت کرد. مرغان پرسیدند: چگونه؟ صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۳۳ - زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۸۸ - آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید
آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاه
می و مشک است که با صبح برآمیختهاند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۴۷ - ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۴۱ - گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - مرا بر رخ از دیده خون آمد است
مرا بر رخ از دیده خون آمد است اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰ - مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند
مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند