خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او آرزو میکند که ای کاش هرگز معشوق را نمیدید تا از جفاها و سخنان رقیب در امان میماند. همچنین، از ناامیدی و اشکهایی که به دلیل این عشق نافرجام ریخته، اظهار تأسف میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات ناامیدی و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری دارد.
غزل ۳۸۴ - چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی ۱
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی ۲
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی ۳
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی ۴
ترا سد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی ۵
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی ۱
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی ۲
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی ۳
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی ۴
ترا سد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۳ - گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی
گوهر بعدی:غزل ۳۸۵ - چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.