امیر معزی : قصاید
شماره ۳۰۰ - ایا گرفته عراقین را به نوک قلم
ایا گرفته عراقین را به نوک قلم
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۹۶ - من و یار ار همی باشیم با هم
من و یار ار همی باشیم با هم
امیر پازواری : شش‌بیتی‌ها
شماره ۳ - اَمیرْ گِنِهْ:‌ای پٰاکِهْ طَلْعَتْ مِهْ گُوُهِرْ!
اَمیرْ گِنِهْ:‌ای پٰاکِهْ طَلْعَتْ مِهْ گُوُهِرْ!
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۴۹ - تا چند به کوی دوست سرگشته شوی
تا چند به کوی دوست سرگشته شوی
کوهی : غزلیات
شماره ۱۲۰ - دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۲ - عقد گوهر چون صدف در آستین داریم ما
عقد گوهر چون صدف در آستین داریم ما
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۳۲۵ - رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۸۳ - چراغ دودهٔ مجد و علا امام حسین
چراغ دودهٔ مجد و علا امام حسین
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۳۳ - جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد
جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۷۵ - ای خون دل از عشق تو در گردن من
ای خون دل از عشق تو در گردن من
جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۱۶ - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه
عزیز مصر چون افگند سایه
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۰ - ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۳۸ - دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۶۷ - نرگس که در انتظار گل بود چو من
نرگس که در انتظار گل بود چو من
نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۱۸ - زاهدی را پادشاهی کسوتی داد فاخر و خلعتی گران مایه، دزدی آن در وی بدید دران طمع کرد و بوجه ارادت نزدیک او رفت و گفت: می‌خواهم تا درصحبت تو باشم و آداب
زاهدی را پادشاهی کسوتی داد فاخر و خلعتی گران مایه، دزدی آن در وی بدید دران طمع کرد و بوجه ارادت نزدیک او رفت و گفت: می‌خواهم تا درصحبت تو باشم و آداب طریقت درآموزم. بدین طریق محرم شد بر وی. زندگانی برفق می‌کرد تا فرصتی یافت و جامه تمام ببرد. چون زاهد جامه ندید دانست که او برده ست. در طلب او روی بشهر نهاده بود، در راه برد و نخجیر گذشت که جنگ می‌کردند، بس و یک دیگر را مجروح گردانیده، وروباهی بیامده بود و خون ایشان می‌خورد، ناگاه نخجیران سروی انداختند، روباه کشته شد. زاهد شبانگاه بشهر رسید جایی جست که پای افزار بگشاید. حالی خانه زنی بدکاری مهیا شد، و آن زن کنیزکان آنکاره داشت و یکی را از ان کنیزکان که در جمال رشک عروسان خلد بود، ماهتاب از بناگوش او نور دزدیدی و آفتاب پیش رخش سجده بردی، دل آویزی جگر خواری مجلس افروزی جهان سوزی چنانکه این ترانه دروصف او درست آید:
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۱۲ - زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها
زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۳۰ - خواهم به شکر تنگ تو را بشکستن
خواهم به شکر تنگ تو را بشکستن
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۷۴ - زل بند چاشنی باشد حلاوت از لبش
زل بند چاشنی باشد حلاوت از لبش
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۷۴ - میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - جوری ز زمانه بر بد اندیش نرفت
جوری ز زمانه بر بد اندیش نرفت