اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۱۶ - پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۶۷ - حیله‌ها سازد درکار من آن ترک پسر
حیله‌ها سازد درکار من آن ترک پسر
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۷ - مه دوش به بالین تو آمد به سرای
مه دوش به بالین تو آمد به سرای
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۱۸۷ - چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
مولوی : فیه ما فیه
فصل پنجاه و ششم - اکمل الدیّن گفت مولانا را عاشقم
اکمل الدیّن گفت مولانا را عاشقم ودیدار او را آرزومندم و آخرتم خود یاد نمیآید نقش مولانا را بی این اندیشها و پیش نهادها مونس میبینم و آرام میگيرم بجمال او و لذتّها حاصل میشود از عين صورت او یا از خیال او، فرمود اگرچه آخرت و حقّ درخاطر نیاید الاّ آن همه مُضمرست در دوستی و مذکورست. پیش خلیفه رقاصهّٔ شاهد چار پاره میزد خلیفه گفت که فِي یَدَیْکِ صَنْعَتُکَ قَالَ فُي رِجْلِي یَا خَلِیْفَةَ رَسُوْلِ اللّه خوشی دردستهای من از آنست که آن خوشی پادرین مضمرست پس اگرچه مُرید بتفاصیل آخرت را یاد نیاورد اماّ لذّت او بدیدن شیخ و ترسیدن او از فراق شیخ متضمّن آن همه تفاصیل است و آن جمله درو مضمرست چنانک کسی فرزند را یا برادر را مینوازد و دوست میدارد اگرچه از بنوتّ و اخّوت و امید وفا و رحمت و شفقتّ و مهر او بر خویشتن و عاقبت کار و باقی منفعتها که خویشان از خویشان امید دارند ازینها هیچ بخاطر او نمیآید اماّ این تفاصیل جمله مضمرست در آن قدر ملاقات و ملاحظت همچنانک باد در چوب مضمرست اگرچه در خاک بود یا در آب بود که اگر درو باد نبودی آتش را باو کار نبودی زیرا که باد علفِ آتش است و حیاتِ آتش است نمیبینی که بنفخ زنده میشود اگرچه چوب در آب و خاک باشد باد در او کامِن است اگر باددرو کامن نبودی بر روی آب نیامدی و همچنانک سخن میگویی اگرچه از لوازم این سخن بسیار چیزهاست از عقل و دماغ و لب و دهان و کام و زبان و جمله اجزای تن که رئیسان تناند و ارکان و طبایع و افلاک و صدهزار اسباب که عالم بآن قایمست تا برسی بعالم صفات و آنگه ذات وبا این همه این معانی در سخن مُظهر نیست و پیدا نمیشود آن جمله مضمرست در سخن چنانک ذکر رفت. آدمی را هر روز پنج و شش بار بی مرادی و رنج پیش میآید بیاختیار او قطعاً ازو نباشد از غير او باشد و او مسخرّ آن غير باشد و آن غير مراقب او باشد زیرا پسِ بدفعلی رنجش میدهد اگر مراقب نباشد چون دهد مناسب و با این همه بیمرادیها طبعش مقر نمیشود و مطمئن نمیشود که من زیر حکم کسی باشم خَلَقّ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ در وصف الوهيت که مضادّ صفت عبودیتّ است مستعار نهاده است چندین برسرش میکوبد و آن سرکشی مستعار را نمیگذارد زود فراموش میکند این بی مرادیها را ولیکن سودش ندارد تا آن وقت که آن مستعار را ملک او نکنند از سیلی نرهد.
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۰۲ - ساقیا گه جام ده گه جام خور
ساقیا گه جام ده گه جام خور
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۳۸ - من کیم اندر جهان سرگشته‌ای
من کیم اندر جهان سرگشته‌ای
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۷۹ - پیدایی او اگر چه باشد به کمال
پیدایی او اگر چه باشد به کمال
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۰۱ - کس نیست که کار ما برآرد
کس نیست که کار ما برآرد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۶۲۱ - جوری که می‌کنی تو مرا آن نمی‌کشد
جوری که می‌کنی تو مرا آن نمی‌کشد
فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی وزیر
نگار من آن لعبت سیمتن
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۷۹ - نیست تنها بی رخت دشمن گریبان ناله ام
نیست تنها بی رخت دشمن گریبان ناله ام
عطار نیشابوری : پندنامه
در بیان تواضع و ترک تکلف
سر چه آرایی بدستار ای پسر
امام خمینی : رباعیات
شمع محفل
ای روی تو شمع محفل بیماران
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۶۳ - ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش
ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۵۰ - تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۶۱ - گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۶۷ - چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی
چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی
سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۵ - دل در طلب تو خستگیها دارد
دل در طلب تو خستگیها دارد
میرداماد : مشرق‌الانوار
بخش ۴ - مناجات
ای کرمت مایه امید من