صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۶ - از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۸۵ - یا رب تو حلاوتی به جانم برسان
یا رب تو حلاوتی به جانم برسان اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - وله روحالله روحه
بر آستان در او کسی که راهش هست سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۷ - مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده
مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده، شکایت پیشِ پدر بُرد و اجازت خواست که: عزمِ سفر دارم، مگر به قوَّتِ بازو دامنِ کامی فرا چنگ آرم. صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - الا ماهم الا یارم الا جان
الا ماهم الا یارم الا جان مولوی : غزلیات
غزل ۲۳۵۲ - یک جام ز صد هزار جان به
یک جام زِ صد هزار جانْ بِهْ مولوی : دفتر دوم
بخش ۱۹ - مثل
آن غریبی خانه میجُست از شِتاب فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۴ - بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت
بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - وله فیطلب الحقایق
این چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرار
تا با خودم از هر دو جهان بیرونم سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح خواجه ابو یعقوب یوسفبن احمد
ای بنده به درگاه من آنگاه بر آیی نجمالدین رازی : رباعیات
شماره ۷۸ - ای شمع بخیره چند بر خود خندی
ای شمع بخیره چند بر خود خندی خیام : رباعیات
رباعی ۱۲ - ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۲ - خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد سید حسن غزنوی : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - در مدح محمود بغراخان گوید
وقت آن است که مستان طرب از سر گیرند مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۴۲ - بت من زدر درآمد، به مبارکی و شادی
بُتِ من زِدَر دَرآمد، به مُبارکیّ و شادی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۲۹ - هر که را ذرهای وجود بود
هر که را ذرهای وجود بود نظامی گنجوی : شرف نامه
بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار
بیا ساقی آن میکه رومی وشست حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۷۸ - صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است
صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۶۲ - خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
شماره ۱۷۶ - از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۸۵ - یا رب تو حلاوتی به جانم برسان
یا رب تو حلاوتی به جانم برسان اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - وله روحالله روحه
بر آستان در او کسی که راهش هست سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۷ - مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده
مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده، شکایت پیشِ پدر بُرد و اجازت خواست که: عزمِ سفر دارم، مگر به قوَّتِ بازو دامنِ کامی فرا چنگ آرم. صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - الا ماهم الا یارم الا جان
الا ماهم الا یارم الا جان مولوی : غزلیات
غزل ۲۳۵۲ - یک جام ز صد هزار جان به
یک جام زِ صد هزار جانْ بِهْ مولوی : دفتر دوم
بخش ۱۹ - مثل
آن غریبی خانه میجُست از شِتاب فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۴ - بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت
بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - وله فیطلب الحقایق
این چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرار
تا با خودم از هر دو جهان بیرونم سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح خواجه ابو یعقوب یوسفبن احمد
ای بنده به درگاه من آنگاه بر آیی نجمالدین رازی : رباعیات
شماره ۷۸ - ای شمع بخیره چند بر خود خندی
ای شمع بخیره چند بر خود خندی خیام : رباعیات
رباعی ۱۲ - ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۲ - خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد سید حسن غزنوی : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - در مدح محمود بغراخان گوید
وقت آن است که مستان طرب از سر گیرند مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۴۲ - بت من زدر درآمد، به مبارکی و شادی
بُتِ من زِدَر دَرآمد، به مُبارکیّ و شادی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۲۹ - هر که را ذرهای وجود بود
هر که را ذرهای وجود بود نظامی گنجوی : شرف نامه
بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار
بیا ساقی آن میکه رومی وشست حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۷۸ - صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است
صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۶۲ - خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است