این متن بیانگر احساسات شدید عاشقانه و جنونآمیزی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او از عشقی سخن میگوید که باعث بیخودی و غوغای درونی او میشود و آرزو میکند که دنیا پر از اشکهای او و لالهزار چشمهای خونبارش باشد. شاعر از هوسهای وحشیانه و شبهای بیخوابی سخن میگوید که در آن افسانههای سودای او در هر گوشهای طنینانداز است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژههایی مانند 'جنون' و 'هوس وحشی' ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری برای درک کامل داشته باشد.
غزل ۱۷۲ - خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد ۱
خوش آن عشقی که در کوی جنونم خسروی بخشد
جهان پر لشکر از اشک جهان پیمای من باشد ۲
هوس دارم دگر در عشق آن شب زندهداری ها
که در هر گوشهای افسانهٔ سودای من باشد ۳
خوش آن کز خار خار داغ عشق لاله رخساری
جهانی لاله زار چشم خون پالای من باشد ۴
مرا دیوانه سازد این هوس وحشی که از یاری
مهی را گوش بر افسانهٔ شبهای من باشد ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.