عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۱۸ - قومی که در فنا به دل یکدگر زیند
قومی که در فنا به دل یکدگر زیند فردوسی : منوچهر
بخش ۲۷ - چو آگاهی آمد به سام دلیر
چو آگاهی آمد به سام دلیر وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۹۴ - ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۸۶ - خاطرت چون رم کند از هر دو عالم،رام اوست
خاطرت چون رم کند از هر دو عالم،رام اوست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۸۹ - خوشست آن مه به اغیار آزمودم
خوشست آن مه به اغیار آزمودم صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۱۲ - دل ز هر نقش گشته ساده مرا
دل ز هر نقش گشته ساده مرا ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۳۰ - جعفر برمکی
و هرون الرّشید جعفر را، پسر یحیی برمک، چون فرموده بود تا بکشند، مثال داد تا بچهار پاره کردند و بچهار دار کشیدند، و آن قصّه سخت معروف است، و نیاوردم که سخن سخت دراز میکشد و خوانندگان را ملالت افزاید و تاریخ را فراموش کنند و بو الفضل را بودی که چیزهای ناشایست گفتندی، و هرون پوشیده کسان گماشته بود که تا هر کس زیر دار جعفر گشتی و تأذّیی و توجّعی نمودی و ترحّمی، بگرفتندی و نزدیک وی آوردندی و عقوبت کردندی. و چون روزگاری برآمد، هرون پشیمان شد از برانداختن برمکیان. مردی بصری یک روز میگذشت، چشمش بر داری از دارهای جعفر افتاد، با خویشتن گفت: اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۵۶ - شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۴۲ - یک حاجتم ز وصل میسر نمیشود
یک حاجتم ز وصل میسر نمیشود مسعود سعد سلمان : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - پستی گرفت همت من زین بلند جای
نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای مولوی : دفتر ششم
بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج
نَکْ خیالِ آن فَقیرم بیریا واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۸۵ - درها همه بسته است، گشاده است در دوست
درها همه بسته است، گشاده است در دوست مولوی : غزلیات
غزل ۳۲ - دیدم سحر آن شاه را، بر شاهراه هل اتی
دیدم سَحَر آن شاه را، بر شاهراهِ هَلْ اَتی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۷۰ - هر رنج که میرسد بجانم
هر رنج که میرسد بجانم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۶ - ای در سرم از تو جوش دیگر
ای در سرم از تو جوش دیگر فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۳۳ - از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم
از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۹۵ - همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۳۷ - که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟ سلیم تهرانی : قطعات
شمارهٔ ۲۰ - بس که می ترسم میان ما و او
بس که می ترسم میان ما و او نهج البلاغه : حکمت ها
ارزش صبر و زهد و ورع و رضا
وَ قَالَ عليهالسلام اَلْعَجْزُ آفَةٌ
غزل ۳۱۸ - قومی که در فنا به دل یکدگر زیند
قومی که در فنا به دل یکدگر زیند فردوسی : منوچهر
بخش ۲۷ - چو آگاهی آمد به سام دلیر
چو آگاهی آمد به سام دلیر وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۹۴ - ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۸۶ - خاطرت چون رم کند از هر دو عالم،رام اوست
خاطرت چون رم کند از هر دو عالم،رام اوست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۸۹ - خوشست آن مه به اغیار آزمودم
خوشست آن مه به اغیار آزمودم صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۱۲ - دل ز هر نقش گشته ساده مرا
دل ز هر نقش گشته ساده مرا ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۳۰ - جعفر برمکی
و هرون الرّشید جعفر را، پسر یحیی برمک، چون فرموده بود تا بکشند، مثال داد تا بچهار پاره کردند و بچهار دار کشیدند، و آن قصّه سخت معروف است، و نیاوردم که سخن سخت دراز میکشد و خوانندگان را ملالت افزاید و تاریخ را فراموش کنند و بو الفضل را بودی که چیزهای ناشایست گفتندی، و هرون پوشیده کسان گماشته بود که تا هر کس زیر دار جعفر گشتی و تأذّیی و توجّعی نمودی و ترحّمی، بگرفتندی و نزدیک وی آوردندی و عقوبت کردندی. و چون روزگاری برآمد، هرون پشیمان شد از برانداختن برمکیان. مردی بصری یک روز میگذشت، چشمش بر داری از دارهای جعفر افتاد، با خویشتن گفت: اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۵۶ - شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۴۲ - یک حاجتم ز وصل میسر نمیشود
یک حاجتم ز وصل میسر نمیشود مسعود سعد سلمان : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - پستی گرفت همت من زین بلند جای
نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای مولوی : دفتر ششم
بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج
نَکْ خیالِ آن فَقیرم بیریا واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۸۵ - درها همه بسته است، گشاده است در دوست
درها همه بسته است، گشاده است در دوست مولوی : غزلیات
غزل ۳۲ - دیدم سحر آن شاه را، بر شاهراه هل اتی
دیدم سَحَر آن شاه را، بر شاهراهِ هَلْ اَتی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۷۰ - هر رنج که میرسد بجانم
هر رنج که میرسد بجانم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۵۶ - ای در سرم از تو جوش دیگر
ای در سرم از تو جوش دیگر فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۳۳ - از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم
از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۹۵ - همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۳۷ - که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟ سلیم تهرانی : قطعات
شمارهٔ ۲۰ - بس که می ترسم میان ما و او
بس که می ترسم میان ما و او نهج البلاغه : حکمت ها
ارزش صبر و زهد و ورع و رضا
وَ قَالَ عليهالسلام اَلْعَجْزُ آفَةٌ