شاعر در این شعر از ناراحتی و درماندگی خود سخن میگوید. او از بیتابی و غصههایش مینالد و احساس میکند که راهی برای رهایی از این وضعیت ندارد. شاعر از بخت بد خود شکایت میکند و نه از دوستانش. او از ساقی میخواهد که شراب صاف را به دیگران بدهد، زیرا خودش ذوق نوشیدن شراب ناب را ندارد. شاعر خود را در حالتی از اندوه و ناامیدی توصیف میکند و میگوید که همه چیز برایش باعث الم و درد است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غم و اندوه و ناامیدی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد و نیاز به بلوغ فکری و عاطفی بیشتری دارد.
غزل ۲۹۵ - همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم ۱
زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود
درماندهام و چارهٔ این باب ندارم ۲
آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب
دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم ۳
ساقی می صافی به حریفان دگر ده
من دُرد کشم ذوق می ناب ندارم ۴
وحشی صفتم اینهمه اسباب الم هست
غیر از چه زند طعنه که اسباب ندارم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.