شاعر در این متن از رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به سادگی و قناعت سخن میگوید. او خود را مانند مجنون بیابانگرد میداند که از جادههای زندگی رنج میبرد. با وجود دردها و رنجهای درونی، به قناعت و صبر روی آورده و مانند طفلی در مهد خاک آرام گرفته است. تشنگی معنوی او با نوشیدن بادههای دنیوی بیشتر میشود و در نهایت، بیخودی و تسلیم، او را از ارادههای شخصی رها کرده است.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و تجربه نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
غزل ۱۲ - دل ز هر نقش گشته ساده مرا
دو جهان از نظر فتاده مرا ۱
تا چو مجنون شدم بیابان گرد
میگزد همچو مار، جاده مرا ۲
صبر در مهد خاک چون طفلان
دست بر روی هم نهاده مرا ۳
چون گهر قانعم به قطرهٔ خویش
نیست اندیشهٔ زیاده مرا ۴
صد گره در دلم فتد چو صدف
یک گره گر شود گشاده مرا ۵
تختهٔ مشق نقشها کرده است
همچو آیینه، لوح ساده مرا ۶
هر قدر بیش باده مینوشم
میشود تشنگی زیاده مرا ۷
بیخودی همچو چشم قربانی
کرده آسوده از اراده مرا ۸
مانع سیر و دور شد صائب
صافی آب ایستاده مرا ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.