هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۸۷ - من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی صفایی جندقی : نوحهها
شماره ۳۴ - عدل یزدان را به حق هر روز باید قتل عامی
عدل یزدان را به حق هر روز باید قتل عامی سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۴۷ - هر که در عاشقی تمام بود
هر که در عاشقی تمام بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۴۰ - دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۲۳ - به بالین تو آن عیسی نفس میآید ای میلی
به بالین تو آن عیسی نفس میآید ای میلی ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۱۴ - ای آنکه دلت ز هجر غمناک شده
ای آنکه دلت ز هجر غمناک شده ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۱۲ - گذشته شدن امیر سعید
روز شنبه نیمه این ماه نامه غزنین رسید بگذشته شدن امیر سعید، رحمة اللّه علیه، و امیر فرودسرای بود و شراب میخورد، نامه بنهادند و زهره نداشتند که چنین خبری در میان شراب خوردن بدو رسانند، دیگر روز چون بر تخت بنشست، پیش تا بار بداد، ساخته بودند که این نامه خادمی پیش برد و بداد و بازگشت. امیر چون نامه بخواند، از تخت فرود آمد و آهی بکرد که آوازش فرود سرای بشنیدند و فرمود خادمان را که پیش رواق که برداشته بودند فروگذاشتند و آواز آمد که امروز بار نیست. قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۹۷ - تا گرد ماه سنبل مشکین نهاده ای
تا گرد ماه سنبل مشکین نهاده ای قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۱۲ - دلم از عشق تو مستست و جان مست
دلم از عشق تو مستست و جان مست کوهی : غزلیات
شماره ۱۹۲ - خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۴۷ - شبم را نیست امید سحر در فرقت ماهی
شبم را نیست امید سحر در فرقت ماهی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۹۸ - ای دو عالم پرتوی از روی تو
ای دو عالم پرتوی از روی تو بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۲ - بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
بته رسید قدح ساقیا شراب رسان صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۲۸ - ساقی قدحی که او بود صیقلی روح
ساقی قدحی که او بود صیقلی روح ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴ - عذر نوشتن تاریخ
این فصل نیز بپایان آمد و چنان دانم که خردمندان- هر چند سخن دراز کشیدهام- بپسندند که هیچ نبشته نیست که آن بیکبار خواندن نیرزد. و پس ازین عصر مردمان دیگر عصرها با آن رجوع کنند و بدانند. و مرا مقرّرست که امروز که من این تألیف میکنم درین حضرت بزرگ - که همیشه باد- بزرگاناند که اگر براندن تاریخ این پادشاه مشغول گردند، تیر بر نشانه زنند و بمردمان نمایند که ایشان سواراناند و من پیاده و من با ایشان در پیادگی کند و بالنگی منقرس و چنان واجب کندی که ایشان بنوشتندی و من بیاموزمی و چون سخن گویندی، بشنومی. و لکن چون دولت ایشانرا مشغول کرده است تا از شغلهای بزرگ اندیشه میدارند و کفایت میکنند و میان بستهاند تا بهیچ حال خللی نیفتد که دشمنی و حاسدی و طاعنی شاد شود و بکام رسد، بتاریخ راندن و چنین احوال و اخبار نگاه داشتن و آن را نبشتن چون توانند رسید و دلها اندران چون توانند بست؟ پس من بخلیفتی ایشان این کار را پیش گرفتم که اگر توقّف کردمی، منتظر آنکه تا ایشان بدین شغل بپردازند، بودی که نپرداختندی و چون روزگار دراز بر آمدی، این اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندی و کسی دیگر خاستی این کار را که برین مرکب آن سواری که من دارم نداشتی و اثر بزرگ این خاندان با نام مدروس شدی. حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۴ - از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۲۶۶ - خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۶۶ - تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی غبار همدانی : غزلیات
شماره ۲۴ - امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد
امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد
غزل ۸۷ - من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی صفایی جندقی : نوحهها
شماره ۳۴ - عدل یزدان را به حق هر روز باید قتل عامی
عدل یزدان را به حق هر روز باید قتل عامی سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۴۷ - هر که در عاشقی تمام بود
هر که در عاشقی تمام بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۴۰ - دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۲۳ - به بالین تو آن عیسی نفس میآید ای میلی
به بالین تو آن عیسی نفس میآید ای میلی ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۱۴ - ای آنکه دلت ز هجر غمناک شده
ای آنکه دلت ز هجر غمناک شده ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۱۲ - گذشته شدن امیر سعید
روز شنبه نیمه این ماه نامه غزنین رسید بگذشته شدن امیر سعید، رحمة اللّه علیه، و امیر فرودسرای بود و شراب میخورد، نامه بنهادند و زهره نداشتند که چنین خبری در میان شراب خوردن بدو رسانند، دیگر روز چون بر تخت بنشست، پیش تا بار بداد، ساخته بودند که این نامه خادمی پیش برد و بداد و بازگشت. امیر چون نامه بخواند، از تخت فرود آمد و آهی بکرد که آوازش فرود سرای بشنیدند و فرمود خادمان را که پیش رواق که برداشته بودند فروگذاشتند و آواز آمد که امروز بار نیست. قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۹۷ - تا گرد ماه سنبل مشکین نهاده ای
تا گرد ماه سنبل مشکین نهاده ای قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۱۲ - دلم از عشق تو مستست و جان مست
دلم از عشق تو مستست و جان مست کوهی : غزلیات
شماره ۱۹۲ - خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون
خط ریحان تو از نسترن آمد بیرون میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۴۷ - شبم را نیست امید سحر در فرقت ماهی
شبم را نیست امید سحر در فرقت ماهی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۹۸ - ای دو عالم پرتوی از روی تو
ای دو عالم پرتوی از روی تو بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۲ - بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
بته رسید قدح ساقیا شراب رسان صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۲۸ - ساقی قدحی که او بود صیقلی روح
ساقی قدحی که او بود صیقلی روح ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴ - عذر نوشتن تاریخ
این فصل نیز بپایان آمد و چنان دانم که خردمندان- هر چند سخن دراز کشیدهام- بپسندند که هیچ نبشته نیست که آن بیکبار خواندن نیرزد. و پس ازین عصر مردمان دیگر عصرها با آن رجوع کنند و بدانند. و مرا مقرّرست که امروز که من این تألیف میکنم درین حضرت بزرگ - که همیشه باد- بزرگاناند که اگر براندن تاریخ این پادشاه مشغول گردند، تیر بر نشانه زنند و بمردمان نمایند که ایشان سواراناند و من پیاده و من با ایشان در پیادگی کند و بالنگی منقرس و چنان واجب کندی که ایشان بنوشتندی و من بیاموزمی و چون سخن گویندی، بشنومی. و لکن چون دولت ایشانرا مشغول کرده است تا از شغلهای بزرگ اندیشه میدارند و کفایت میکنند و میان بستهاند تا بهیچ حال خللی نیفتد که دشمنی و حاسدی و طاعنی شاد شود و بکام رسد، بتاریخ راندن و چنین احوال و اخبار نگاه داشتن و آن را نبشتن چون توانند رسید و دلها اندران چون توانند بست؟ پس من بخلیفتی ایشان این کار را پیش گرفتم که اگر توقّف کردمی، منتظر آنکه تا ایشان بدین شغل بپردازند، بودی که نپرداختندی و چون روزگار دراز بر آمدی، این اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندی و کسی دیگر خاستی این کار را که برین مرکب آن سواری که من دارم نداشتی و اثر بزرگ این خاندان با نام مدروس شدی. حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۴ - از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۲۶۶ - خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۶۶ - تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی غبار همدانی : غزلیات
شماره ۲۴ - امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد
امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد