نهج البلاغه : حکمت ها
لزوم وجود نشاط در انجام کارها
وَ قَالَ عليه‌السلام إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ اَلْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۱۵ - ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۹۵ - شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود
شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۰۰ - در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۴۷ - کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست (دوست) شکایت
کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست (دوست) شکایت
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۸۰ - گر هر کرا نهانی کاریست با نگاری
گر هر کرا نهانی کاریست با نگاری
عطار نیشابوری : بیان وادی طلب
حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم
گفت چون حق می‌دمید این جان پاک
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۸۹ - گفتم که به یاد یار خواهی آمد
گفتم که به یاد یار خواهی آمد
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۴ - ای مه و خور به روی تو محتاج
ای مه و خور به روی تو محتاج
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۹۵ - من و ما
مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۲ - جانم از عشقت پریشانی گرفت
جانم از عشقت پریشانی گرفت
فضولی : مقطعات
شماره ۱۷ - گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوخته
گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوخته
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۵ - یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است
یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۰۸ - چو بنمایی رخ گلنار گونه
چو بنمایی رخ گلنار گونه
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۲۹ - مشتاق بود گوش به رودی و سرودی
مشتاق بود گوش به رودی و سرودی
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۷ - دی یکی گفت، که از عشق خبرها دارد،
دی یکی گفت، که از عشق خبرها دارد،
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۲۹ - آن بزم عیش ساقی و جام شراب کو
آن بزم عیش ساقی و جام شراب کو
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن شوخ که خون مهربان یاران ریخت
آن شوخ که خون مهربان یاران ریخت
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۶ - دوست سلطان و دل ولایت اوست
دوست سلطان و دل ولایت اوست