عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۹۱ - تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۳۶ - از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر
از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر
سنایی غزنوی : الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
ذکر معنی و برهان عشق
دعوی عشق و عقل گفتارست
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۰۳ - بجان تو، که خمارم بغایت، ای چلبی
بجان تو، که خمارم بغایت، ای چلبی
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲ - نبود بری بغیر کدورت شتاب را
نبود بری بغیر کدورت شتاب را
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۸۹ - در جستن دوستی که باشد دمساز
در جستن دوستی که باشد دمساز
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - مستان، شب غم رفت و سحرگاه فتوح است
مستان، شب غم رفت و سحرگاه فتوح است
حکیم نزاری : دستورنامه
بخش ۴۴ - پس از توبه
پس از یک دو سالم که توفیق حی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۵۶ - مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۲۵ - حکایت مسافر کنعانی که به رسم ارمغانی آیینه ای نورانی پیش روی یوسف علیه السلام نهاد
یوسف کنعان چو به مصر آرمید
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۶۲ - محتسبی بود در نشابور از اصحاب بوعبداللّه کرام و شیخ را منکر بودی. یک روز مبلغی جامه بر گرفت تا به جامه شوی دهد تا بشوید. در راه به مجلس شیخ نگاه کرد،
محتسبی بود در نشابور از اصحاب بوعبداللّه کرام و شیخ را منکر بودی. یک روز مبلغی جامه بر گرفت تا به جامه شوی دهد تا بشوید. در راه به مجلس شیخ نگاه کرد، شیخ سخن می‌گفت، محتسب با خود گفت هم اکنون بازآیم و بگویم بازینها چه باید کرد. برفت و جامها بجامه شوی داد و یک درم سیم بوی داد، جامشوی گفت چندان بده کی بهای اشنان و صابون باشد، من بترک مزد جامه بگفتم. محتسب او را درۀ چند سخت بزد، پیر گریان شد و محتسب بازآمد. اتفاق را شیخ هنوز سخن می‌گفت، از در خانقاه شیخ درآمد و گفت ای شیخ تا کی ازین نفاق و ناموس؟ شیخ گفت خواجه محتسب چه می‌باید کرد؟ گفت مجلس نمی‌باید گفت وبیت نمی‌باید گفت. شیخ گفت چنان کنیم کی دل او می‌خواهد اما خواجه محتسب را نیز بامدادان چنان نمی‌باید کرد کی جامه بردارد و نزدیک جامشوی برد و یکدرم بوی دهد، او گوید بهای اشنان و صابون تمام بده کی من بترک مزد کردم، او را بدره بزند تا آن پیر با دل رنجور به صحرا رود و نترسد کی از سینه آن پیرسوزی برسد. گر جامه‌ات باید شست بیار و بحسن ده تا او بشوید،. محتسب چون بشنید خجل شد و در پای شیخ افتاد و از آن انکاری و داوری توبه کرد.
عطار نیشابوری : مظهرالعجایب
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمة محرمة علی السباع»
چون بیان کرد آن بزرگ دین سخن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۷ - نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۵ - قطره‌ای کو به بحر ما پیوست
قطره‌ای کو به بحر ما پیوست
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۸۳ - در دلی اما به قصد اشکم افسون می‌کنی
در دلی اما به قصد اشکم افسون می‌کنی
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۵۴ - سبب عاشقان نه نیکوییست
سبب عاشقان نه نیکوییست
ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۲۴ - آشفته شدن کار وزیر حسنک
و سلطان منشوری فرستاد بنام سپاه سالار غازی بولایت بلخ و سمنگان‌، و کسان وی آنرا ببلخ بردند بزودی تا بنام وی خطبه کنند.
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۵۵ - باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۱۶۹ - ایضا له
چنان سزد که کسی را که رتبتی باشد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۴٨ - صاحبا بنده را بخدمت تو
صاحبا بنده را بخدمت تو