خاقانی : غزلیات
غزل ۲۳۸ - نام تو چون بر زبان میآیدم
نام تو چون بر زبان میآیدم شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۷ - نقش خیال اوست که گویند عالم است
نقش خیال اوست که گویند عالم است حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۷ - ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط
ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط اسدی توسی : گرشاسپنامه
پادشاهی فریدون و نامه فرستادن گرشاسب
زدی دست و اندر تک باد پای نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۷۶ - ایسر مه سای چشم بتان خاکراه تو
ایسر مه سای چشم بتان خاکراه تو رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۳۱ - چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد
چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۳۸ - باده عشق تو امروز نه در جام منست
باده عشق تو امروز نه در جام منست رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لُوطاً اى: و ارسلنا لوطا، و هو اسم اعجمى کابراهیم و اسحاق. و قیل: هو اسم عربى. و انما سمّى لوطا لانه حبّه لاط بقلب ابراهیم، اى: تعلق به و لصق. و هو لوط بن هاران بن آزر برادر زاده ابراهیم بود، با عم خویش ابراهیم از زمین بابل برفت. بسوى شام. ابراهیم به فلسطین فرو آمد، و لوط به اردن، پس رب العالمین لوط را به پیغامبرى فرستاد باهل سدوم و عمورا و صعورا و صامورا. این چهار شارستان مؤتفکات خوانند، یعنى: ائتفکت بهم، اى انقلبت. و مسکن وى به سدوم بود. ایشان را بیست و اند سال دعوت کرد، و یکى از ایشان ایمان نیاورد، و بآن فاحشه و فعل بد حریص گشته بودند، و لوط بایشان انکار مىنمود، و مىگفت: إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ، قرأ اهل المدینة و حفص انکم بکسر الالف على الخبر، و قرأ الآخرون: ائنکم بالاستفهام. سید حسن غزنوی : غزلیات
شماره ۲۲ - دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد
دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
بر داشتن رامین گنج موبد را گریختن به دیلمان
پس آنگه گرد کرد از مرو یکسر رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۹ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ لُوطاً و فرستادیم لوط را إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ گفت قوم خویش را أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ مىزشتى کنید و ناخوب و ناسزا بدست دارید؟ ما سَبَقَکُمْ بِها پیشى نکرد بآن کار بر شما مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ (۸۰) هیچ کس از جهانیان. بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۷۴ - با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۶ - دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۷۳ - جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۹ - در دیده عقل عاشقی سوختن است
در دیده عقل عاشقی سوختن است کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضاً فیه
ای ز دستت آز را سرمایه یی واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۵۰ - دنیا، که بجلوه میکند مفتونت
دنیا، که بجلوه میکند مفتونت رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۷ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ الایة میگوید: نوح را بقوم وى فرستادیم و امت وى همان بودند، و در زیر علم رسالت وى بیش از آن نیامدند، و آن گه در هزار، کم پنجاه سال، که ایشان را دعوت کرد، از هشتاد کم یک مرد که مؤمن بودند عقد هشتاد تمام نشد، و نوح هم چنان دعوت همى کرد، و امید همى داشت، تا آیت آمد که: لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ. نوح چون از ایشان نومید گشت، گفت: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً. خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۶۴ - جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید
جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید مهدی اخوان ثالث : زمستان
قصه ای از شب
شب است
غزل ۲۳۸ - نام تو چون بر زبان میآیدم
نام تو چون بر زبان میآیدم شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۷ - نقش خیال اوست که گویند عالم است
نقش خیال اوست که گویند عالم است حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۷ - ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط
ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط اسدی توسی : گرشاسپنامه
پادشاهی فریدون و نامه فرستادن گرشاسب
زدی دست و اندر تک باد پای نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۷۶ - ایسر مه سای چشم بتان خاکراه تو
ایسر مه سای چشم بتان خاکراه تو رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۳۱ - چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد
چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۳۸ - باده عشق تو امروز نه در جام منست
باده عشق تو امروز نه در جام منست رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لُوطاً اى: و ارسلنا لوطا، و هو اسم اعجمى کابراهیم و اسحاق. و قیل: هو اسم عربى. و انما سمّى لوطا لانه حبّه لاط بقلب ابراهیم، اى: تعلق به و لصق. و هو لوط بن هاران بن آزر برادر زاده ابراهیم بود، با عم خویش ابراهیم از زمین بابل برفت. بسوى شام. ابراهیم به فلسطین فرو آمد، و لوط به اردن، پس رب العالمین لوط را به پیغامبرى فرستاد باهل سدوم و عمورا و صعورا و صامورا. این چهار شارستان مؤتفکات خوانند، یعنى: ائتفکت بهم، اى انقلبت. و مسکن وى به سدوم بود. ایشان را بیست و اند سال دعوت کرد، و یکى از ایشان ایمان نیاورد، و بآن فاحشه و فعل بد حریص گشته بودند، و لوط بایشان انکار مىنمود، و مىگفت: إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ، قرأ اهل المدینة و حفص انکم بکسر الالف على الخبر، و قرأ الآخرون: ائنکم بالاستفهام. سید حسن غزنوی : غزلیات
شماره ۲۲ - دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد
دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
بر داشتن رامین گنج موبد را گریختن به دیلمان
پس آنگه گرد کرد از مرو یکسر رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۹ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ لُوطاً و فرستادیم لوط را إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ گفت قوم خویش را أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ مىزشتى کنید و ناخوب و ناسزا بدست دارید؟ ما سَبَقَکُمْ بِها پیشى نکرد بآن کار بر شما مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ (۸۰) هیچ کس از جهانیان. بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۷۴ - با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۶ - دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۷۳ - جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۹ - در دیده عقل عاشقی سوختن است
در دیده عقل عاشقی سوختن است کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضاً فیه
ای ز دستت آز را سرمایه یی واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۵۰ - دنیا، که بجلوه میکند مفتونت
دنیا، که بجلوه میکند مفتونت رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۷ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ الایة میگوید: نوح را بقوم وى فرستادیم و امت وى همان بودند، و در زیر علم رسالت وى بیش از آن نیامدند، و آن گه در هزار، کم پنجاه سال، که ایشان را دعوت کرد، از هشتاد کم یک مرد که مؤمن بودند عقد هشتاد تمام نشد، و نوح هم چنان دعوت همى کرد، و امید همى داشت، تا آیت آمد که: لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ. نوح چون از ایشان نومید گشت، گفت: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً. خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۶۴ - جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید
جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید مهدی اخوان ثالث : زمستان
قصه ای از شب
شب است