اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۹۴ - نظر بصورت یاری فکن که چون خورشید
نظر بصورت یاری فکن که چون خورشید
حزین لاهیجی : مطمح الانظار
بخش ۳ - فی النعت
ای گهرافروز وجود از نخست
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۳۹ - فروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارم
فروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارم
اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۴ - تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
حافظ : غزلیات
غزل ۱۹۷ - شاهدان گر دلبری زین سان کنند
شاهدان گر دلبری زین سان کنند
نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۸ - حکایت هفت - پیش‌بینی امام عمر خیامی دربارهٔ آرامگاهش
در سنهٔ ست و خمسمایة بشهر بلخ در کوی برده فروشان در سرای امیر ابو سعد جره خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم در میان مجلس عشرت از حجة الحق عمر شنیدم که او گفت گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان میکند مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنوئی گزاف نگوید چون در سنهٔ ثلثین بنشابور رسیدم چهار (چند - ن) سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی ازو یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود آدینهٔ بزیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او بمن نماید مرا بگورستان حیره بیرون آورد و بر دست چپ گشتم در پایین دیوار باغی خاک او دیدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان بر شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود و مرا یاد آمد آن حکایت که بشهر بلخ ازو شنیده بودم گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ربع مسکون اورا هیچ جای نظیری نمیدیدم ایزد تبارک و تعالی جای او در جنان کناد بمنه و کرمه،
نصرالله منشی : باب الاسد و ابن آوی
بخش ۱۰ - مادر شیر چون بدانست که صدق شگال از غبار شبهت بیرون آمد و حجاب ریبت از جمال اخلاص برداشته شد شیر را گفت: این جماعت را امانی داده شد و رجوع ازان ممکن نی
مادر شیر چون بدانست که صدق شگال از غبار شبهت بیرون آمد و حجاب ریبت از جمال اخلاص برداشته شد شیر را گفت: این جماعت را امانی داده شد و رجوع ازان ممکن نیست. لکن در این واقعه او را تجربتی افتاد بزرگ، بدان عبرت گیرد و بدگمانی بطایفه ای که ببدگفت ناصحان و تقبیح حال ایشان تقرب می‌کنند مضاعف گرداند، و از هیچ خائن سماع سعایتی جایز نشمرد مگر آن را برهانی بیند که دران از تردد استغنا افتد؛ و بی خطر شناسد ترهات اصحاب اغراض که در نزدیکان و محارم گویند اگر چه موجز و مختصر باشد، که آن بتدریج مایه گیرد و بجایی رسد که تدارک صورت نبندد.
عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۳ - چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است
چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است
فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۶۵ - گفتار اندر داستان خسرو و شیرین
کهن گشته این نامهٔ باستان
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۸۵ - لب تو مردمی دیده دارد
لب تو مردمی دیده دارد
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۶۶ - بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۶۲۶ - هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام
هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام
حزین لاهیجی : چمن و انجمن
بخش ۳ - آرایش شاهدان انجمن آرای سخن به زیور نعت خواجهٔ کونین صلّی الله علیه و آله المصطفین
نخستین مظهر لطف الهی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۲ - کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
ستایش امیرالمؤمنین عثمان رضی‌اللّٰه عنه
ذکر الشهید القتیل المظلوم ابی عمر عثمان‌بن عفان ذی‌النورین المکرم فی‌المنزلین ختن رسول‌اللّٰه صلی‌اللّٰه علیه‌ و سلّم باثنتین ام کلثوم و رقیة المبارکتین الکریمتین جامع القرآن الشاهد یوم‌التقی الجمعان الذی انزل‌اللّٰه سبحانه و تعالی فی شانه: امّن هو قانت آناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الآخرة و یرجو رحمة ربّه، و قال النبی صلی‌اللّٰه علیه و سلّم فی حقه: عین‌الایمان عثمان‌بن عفان مجهز جیش‌العسرة، و قال ایضاً صلوات‌اللّٰه و سلامه علیه حکایة عن‌اللّٰه تعالی: استحییت من عثمان‌بن عفان، و قال الحیاء من الایمان و عثمان عین الحیاء، و قال علیه‌السّلام انا مدینة الحیاء و عثمان بابها.
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۹۱ - چند کنی جای چنین به گزین؟
چند کنی جای چنین به گزین؟
عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۴۷ - ای بود تو پیوسته بنا بود آخر
ای بود تو پیوسته بنا بود آخر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۷۷ - وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت
وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۰۳ - جان به چشمم در نیاید ور نه جانت خواندمی
جان به چشمم در نیاید ور نه جانت خواندمی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۷۰ - ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست
ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست