مولوی : غزلیات
غزل ۱۳۸۶ - آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
آمد بهار ای دوستان، مَنْزِل به سَروِسْتان کنیم مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۵۲ - آن که مه غاشیهٔ زین چو غلامان کشدش
آن کِه مَهْ غاشیهٔ زین چو غُلامان کَشَدَش سعیدا : غزلیات
شماره ۴۱۳ - در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط
در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۷۶ - دشنام تو در زیر لب، از ما نه نهان است
دشنام تو در زیر لب، از ما نه نهان است فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۲۱ - صد بار زمن شنیده بودی کم و بیش
صد بار زمن شنیده بودی کم و بیش مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - ای رهرو نادان که روانی چون شط
ای رهرو نادان که روانی چون شط صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۶۸ - ازان همیشه بود تازه روی درویشی
ازان همیشه بود تازه روی درویشی رشیدالدین میبدی : ۷۶- سورة الانسان (الدهر)- مکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسم جبّار توحّد فی آزاله بوصف جبروته و تفرّد فی آباده بنعت ملکوته. فازله ابده، و ابده ازله. جبروته ملکوته، و ملکوته جبروته. احدىّ الوصف، صمدىّ الذّات، سرمدىّ الصّفات، لا یشبهه کفو فی ذاته و صفاته. و لا یستفزّه لهو فی اثبات مصنوعاته و لا یعتریه سهو فی علمه و حکمته و لا یعترضه لغو فی قوله و کلمته فهو حکیم لا یلهو و علیم لا یسهو. و کریم یثبت و یمحوا، فالصّدق قوله، و الخلق خلقه و الملک ملکه. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۵۰ - آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو
آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو سعدی : باب اول در عدل و تدبیر و رای
حکایت - شبی دود خلق آتشی برفروخت
شبی دود خلق آتشی برفروخت نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۸ - حکایت زاهد و گوسفند و طراران
زاهدی از جهت قربان گوسپندی خرید. در راه طایفه ای طراران بدیدند، طمع دربستند و با یک دیگر قرار دادند که او را بفریبند و گوسپند بستانند، پس یک تن به پیش او درآمد و گفت: ای شیخ، این سگ کجا میبری؟ دیگری گفت: شیخ عزیمت شکار میدارد که سگ در دست گرفته است. سوم بدو پیوست و گفت: این مرد در کسوت اهل صلاح است، اما زاهد نمی نماید، که زاهدان با سگ بازی نکنند و دست و جامه خود را از آسیب او صیانت واجب بینند، از این نسق هر چیز میگفتند تا شکی در دل زاهد افتاد و خود را دران متهم گردانید و گفت که: شاید بود که فروشنده این جادو بوده ست و چشم بندی کرده. در جمله گوسپند را بگذاشت و برفت و آن جماعت بگرفتند و ببرد. وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۹۶ - کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند فریدون مشیری : از خاموشی
مسخ
گل بود و می شکفت بر امواج آب، ماه جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۹ - هست تا ترک تعلق کرده سامان مرا
هست تا ترک تعلق کرده سامان مرا صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۲۳ - ماست کش و یخ کش
ماست کشی بود به عهد قدیم عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۲ - هرگه که تو طالب گهر خواهی بود
هرگه که تو طالب گهر خواهی بود فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - اول ره کار را نشان باید داد
اول ره کار را نشان باید داد ترانه های کودکانه : بخش اول
رنگین کمون چند رنگه
رنگین کمون چند رنگه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۲ - روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه
روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۰ - ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه
ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه
غزل ۱۳۸۶ - آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
آمد بهار ای دوستان، مَنْزِل به سَروِسْتان کنیم مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۵۲ - آن که مه غاشیهٔ زین چو غلامان کشدش
آن کِه مَهْ غاشیهٔ زین چو غُلامان کَشَدَش سعیدا : غزلیات
شماره ۴۱۳ - در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط
در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۷۶ - دشنام تو در زیر لب، از ما نه نهان است
دشنام تو در زیر لب، از ما نه نهان است فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۲۱ - صد بار زمن شنیده بودی کم و بیش
صد بار زمن شنیده بودی کم و بیش مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - ای رهرو نادان که روانی چون شط
ای رهرو نادان که روانی چون شط صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۶۸ - ازان همیشه بود تازه روی درویشی
ازان همیشه بود تازه روی درویشی رشیدالدین میبدی : ۷۶- سورة الانسان (الدهر)- مکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسم جبّار توحّد فی آزاله بوصف جبروته و تفرّد فی آباده بنعت ملکوته. فازله ابده، و ابده ازله. جبروته ملکوته، و ملکوته جبروته. احدىّ الوصف، صمدىّ الذّات، سرمدىّ الصّفات، لا یشبهه کفو فی ذاته و صفاته. و لا یستفزّه لهو فی اثبات مصنوعاته و لا یعتریه سهو فی علمه و حکمته و لا یعترضه لغو فی قوله و کلمته فهو حکیم لا یلهو و علیم لا یسهو. و کریم یثبت و یمحوا، فالصّدق قوله، و الخلق خلقه و الملک ملکه. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۵۰ - آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو
آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو سعدی : باب اول در عدل و تدبیر و رای
حکایت - شبی دود خلق آتشی برفروخت
شبی دود خلق آتشی برفروخت نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۸ - حکایت زاهد و گوسفند و طراران
زاهدی از جهت قربان گوسپندی خرید. در راه طایفه ای طراران بدیدند، طمع دربستند و با یک دیگر قرار دادند که او را بفریبند و گوسپند بستانند، پس یک تن به پیش او درآمد و گفت: ای شیخ، این سگ کجا میبری؟ دیگری گفت: شیخ عزیمت شکار میدارد که سگ در دست گرفته است. سوم بدو پیوست و گفت: این مرد در کسوت اهل صلاح است، اما زاهد نمی نماید، که زاهدان با سگ بازی نکنند و دست و جامه خود را از آسیب او صیانت واجب بینند، از این نسق هر چیز میگفتند تا شکی در دل زاهد افتاد و خود را دران متهم گردانید و گفت که: شاید بود که فروشنده این جادو بوده ست و چشم بندی کرده. در جمله گوسپند را بگذاشت و برفت و آن جماعت بگرفتند و ببرد. وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۹۶ - کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند فریدون مشیری : از خاموشی
مسخ
گل بود و می شکفت بر امواج آب، ماه جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۹ - هست تا ترک تعلق کرده سامان مرا
هست تا ترک تعلق کرده سامان مرا صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۲۳ - ماست کش و یخ کش
ماست کشی بود به عهد قدیم عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۲ - هرگه که تو طالب گهر خواهی بود
هرگه که تو طالب گهر خواهی بود فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - اول ره کار را نشان باید داد
اول ره کار را نشان باید داد ترانه های کودکانه : بخش اول
رنگین کمون چند رنگه
رنگین کمون چند رنگه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۲ - روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه
روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۰ - ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه
ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه