زاهدی گوسفندی خرید، اما در راه گروهی دزد با فریب و تلقین او را متقاعد کردند که گوسفندش در واقع یک سگ است. زاهد فریب خورد و گوسفند را رها کرد. دزدان گوسفند را بردند. سپس، راوی از این ماجرا به عنوان مثالی برای اهمیت حیله و مکر در رسیدن به هدف استفاده میکند و پیشنهاد میدهد که پادشاه برای اجرای نقشهاش، وانمود کند که از او عصبانی است و او را تنبیه کند تا او بتواند با حیلهگری به هدفش برسد.
متن شامل مفاهیم پیچیدهای مانند فریب، تلقین و استراتژی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و ساختارهای ادبی قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۸ - حکایت زاهد و گوسفند و طراران
و این مثل بدان آوردم تا مقرر گرددکه بحیلت و مکر مارا قدم در کار میباید نهاد وانگاه خود نصرت هراینه روی نماید. و چنان صواب میبینم که ملک در ملا بر من خشمی کند و بفرماید تا مرا بزنند و بخون بیالایند و در زیر درخت بیفگنند، و ملک با تمامی لشکر برود و بفلان موضع مقام فرماید و منتظر آمدن من باشد، تا من از مکر و حیلت خویشتن بپردازم و بیایم وملک را بیاگاهنم. ملک در باب وی آن مثال بداد و با لشکر و حشم بدان موضع رفت که معین گردانیده بود.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.