خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق و حسرتهای عاشقانه میپردازد. شاعر از دور دیدن معشوق و حسرتهای ناشی از آن سخن میگوید و از شرم و ناتوانی خود در برابر این احساسات صحبت میکند. همچنین، او از تأثیرات شدید عشق و حسرت بر روح و روان خود میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی داشته باشد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۹۶ - کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند ۱
ز روی خویشتن هم شرم میآید مرا تا کی
کسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند ۲
نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجر
سری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند ۳
فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را
که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند ۴
کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمن
که داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند ۵
سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند ۱
ز روی خویشتن هم شرم میآید مرا تا کی
کسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند ۲
نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجر
سری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند ۳
فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را
که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند ۴
کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمن
که داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۵ - دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند
گوهر بعدی:غزل ۱۹۷ - که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.