سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۸۲ - ای خسروی که دست و دل کامگار تو
ای خسروی که دست و دل کامگار تو صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۰ - ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح
ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح عطار نیشابوری : سیمرغ در پیشگاه سیمرغ
گفتهٔ مجنون که دشنام لیلی را بر آفرین همهٔ عالم ترجیح میداد
گفت مجنون گر همه روی زمین کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - وقال ایضاً یمدحه
ای گفته جان جانها،روزی هزاربارت فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۶۹ - سر خط عاشقی را روز الست دادم
سر خط عاشقی را روز الست دادم مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تنست کی ارضی است و سفلی
غَفْلَت از تَن بود چون تَن روح شُد بلند اقبال : غزلیات
شماره ۵۸ - بها را چکنم من که چون خزان به من است
بها را چکنم من که چون خزان به من است شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷۸ - بگذر ز حدوث و قدم هیچ مگو
بگذر ز حدوث و قدم هیچ مگو سعدالدین وراوینی : باب دوم
داستان آهو و موش و عقاب
ملکزاده گفت: شنیدم که وقتی صیّادی بطلب صید بیرون رفت، دام نهاد، آهوئی در دام افتاد، بیچاره در دام میطپید و بر خود میپیچید و از هر جانب نگاه میکرد تا چشمش بر موشی افتاد که از سوراخ بیرون آمده بود، حال او مشاهده میکرد. موش را آواز داد و گفت: اگرچ میان ما سابقهٔ صحبتی و رابطهٔ الفتی نرفتست و هیچ حقی از حقوق بر تو متوجّه ندارم که بدان وجه ترا لازم آید بتدارکِ حال من ایستادگی نمودن، لکن آثار حسنِ سیرتِ باطن از نکوخوئی و تازهروئی بر ظاهر تو میبینم؛ جواد بدیع زاده : جواد بدیع زاده
خزان عشق
شد خزان گلشن آشنایی فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
زبان معیار
با هر زبان که من بتوانم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۰ - بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
اندر صفت جنگ موبد و ویرو
چو از خاور بر آمد اختران شاه محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۰۹ - از شیخ سؤال کردند از سماع، شیخ گفت: للسماع قلب حی و نفس میت.
از شیخ سؤال کردند از سماع، شیخ گفت: للسماع قلب حی و نفس میت. رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۱۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ مقاتل حیان گفت: قصه نزول این آیت آنست که: میان اوس و خزرج در زمانه جاهلیت عداوتى و قتالى رفته بود چون مصطفى (ص) به مدینه آمد، ایشان را صلح داد و از سر آن عداوت و کینه برخاسته بودند. روزى ثعلبة بن غنم از اوس و اسعد بن زراره از خزرج بر یکدیگر رسیدند و تفاخر کردند. ثعلبه گفت: مائیم که خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین از ماست، و حنظله غسیل ملائکه از ماست، سعد بن معاذ، الّذى اهتزّ له عرش الرحمن و رضى اللَّه بحکمه فى بنى قریظه از ماست، عاصم بن ثابت بن افلح سالار لشکر اسلام از ماست. اسعد بن زراره جواب داد که: چهار کس از بزرگان صحابه که حمله و حفظه قرآناند از مااند. ابى بن کعب، معاذ بن جبل، زید بن ثابت، و ابو زید. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۱۰ - از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟
از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟ کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۲۰ - ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۷ - یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۳ - یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۳۵ - منتهی المعرفه
نشان از منتهای معرفت جو
قطعه ۸۲ - ای خسروی که دست و دل کامگار تو
ای خسروی که دست و دل کامگار تو صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۰ - ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح
ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح عطار نیشابوری : سیمرغ در پیشگاه سیمرغ
گفتهٔ مجنون که دشنام لیلی را بر آفرین همهٔ عالم ترجیح میداد
گفت مجنون گر همه روی زمین کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - وقال ایضاً یمدحه
ای گفته جان جانها،روزی هزاربارت فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۶۹ - سر خط عاشقی را روز الست دادم
سر خط عاشقی را روز الست دادم مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تنست کی ارضی است و سفلی
غَفْلَت از تَن بود چون تَن روح شُد بلند اقبال : غزلیات
شماره ۵۸ - بها را چکنم من که چون خزان به من است
بها را چکنم من که چون خزان به من است شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷۸ - بگذر ز حدوث و قدم هیچ مگو
بگذر ز حدوث و قدم هیچ مگو سعدالدین وراوینی : باب دوم
داستان آهو و موش و عقاب
ملکزاده گفت: شنیدم که وقتی صیّادی بطلب صید بیرون رفت، دام نهاد، آهوئی در دام افتاد، بیچاره در دام میطپید و بر خود میپیچید و از هر جانب نگاه میکرد تا چشمش بر موشی افتاد که از سوراخ بیرون آمده بود، حال او مشاهده میکرد. موش را آواز داد و گفت: اگرچ میان ما سابقهٔ صحبتی و رابطهٔ الفتی نرفتست و هیچ حقی از حقوق بر تو متوجّه ندارم که بدان وجه ترا لازم آید بتدارکِ حال من ایستادگی نمودن، لکن آثار حسنِ سیرتِ باطن از نکوخوئی و تازهروئی بر ظاهر تو میبینم؛ جواد بدیع زاده : جواد بدیع زاده
خزان عشق
شد خزان گلشن آشنایی فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
زبان معیار
با هر زبان که من بتوانم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۰ - بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
اندر صفت جنگ موبد و ویرو
چو از خاور بر آمد اختران شاه محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۰۹ - از شیخ سؤال کردند از سماع، شیخ گفت: للسماع قلب حی و نفس میت.
از شیخ سؤال کردند از سماع، شیخ گفت: للسماع قلب حی و نفس میت. رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۱۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ مقاتل حیان گفت: قصه نزول این آیت آنست که: میان اوس و خزرج در زمانه جاهلیت عداوتى و قتالى رفته بود چون مصطفى (ص) به مدینه آمد، ایشان را صلح داد و از سر آن عداوت و کینه برخاسته بودند. روزى ثعلبة بن غنم از اوس و اسعد بن زراره از خزرج بر یکدیگر رسیدند و تفاخر کردند. ثعلبه گفت: مائیم که خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین از ماست، و حنظله غسیل ملائکه از ماست، سعد بن معاذ، الّذى اهتزّ له عرش الرحمن و رضى اللَّه بحکمه فى بنى قریظه از ماست، عاصم بن ثابت بن افلح سالار لشکر اسلام از ماست. اسعد بن زراره جواب داد که: چهار کس از بزرگان صحابه که حمله و حفظه قرآناند از مااند. ابى بن کعب، معاذ بن جبل، زید بن ثابت، و ابو زید. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۱۰ - از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟
از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟ کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۲۰ - ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۷ - یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۳ - یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۳۵ - منتهی المعرفه
نشان از منتهای معرفت جو