خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه، احساسات شاعر را نسبت به معشوق و وصال او بیان میکند. شاعر از رشک، عشق، و فراموشی سخن میگوید و از آیینه به عنوان نمادی از بازتاب و فراموشی استفاده میکند. همچنین، اشارهای به مفهوم دولت و سخنشنوی دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۵۱۷ - رشکم ز گفتگوی تو خاموش می کند
رشکم ز گفتگوی تو خاموش می کند
نامت نمی برم که دلم گوش می کند ۱
آیینه را وصال تو خوش روی داده است
عشرت همیشه رند نمدپوش می کند ۲
بال هما به شهپر مصرع نمی رسد
دولت ازان طلب که سخن گوش می کند ۳
صورت نبست در دل ما کینه ی کسی
آیینه هرچه دید، فراموش می کند ۴
خواهد سلیم چید گلی از وصال او
خمیازه سخت خدمت آغوش می کند ۵
نامت نمی برم که دلم گوش می کند ۱
آیینه را وصال تو خوش روی داده است
عشرت همیشه رند نمدپوش می کند ۲
بال هما به شهپر مصرع نمی رسد
دولت ازان طلب که سخن گوش می کند ۳
صورت نبست در دل ما کینه ی کسی
آیینه هرچه دید، فراموش می کند ۴
خواهد سلیم چید گلی از وصال او
خمیازه سخت خدمت آغوش می کند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۶ - خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود
گوهر بعدی:شماره ۵۱۸ - ساقی دلگشای ما آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.