ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۳۱ - آن بت که بحسن بیمثالش گفتند
آن بت که بحسن بیمثالش گفتند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۹۱ - گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
گلعذار من برون از پرده بوی خود میار واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۱۵ - تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۴ - پُرست یاد تو در کنج دیده و دل ما
پُرست یاد تو در کنج دیده و دل ما مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۹۰ - سلب العشق فؤادی، حصل الیوم مرادی
سَلَبَ الْعِشْقُ فُؤادی، حَصَلَ الْیَوْمَ مُرادی جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۵۸ - قسم بمعبود
بمعبود بیچون که چون گفت کن مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۱۵ - خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
خوش بُوَد گَر کاهِلی یک سو نَهی هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۲۰ - شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۱۹۱ - از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۶۳ - ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری
ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۶۷ - ز رویم وقت کشتن می رود رنگ
ز رویم وقت کشتن می رود رنگ مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۷۶ - سبک بنواز ای مطرب ربایی
سَبُک بِنْواز ای مُطرب رَبایی خواجه نصیرالدین طوسی : قسم دوم در مقاصد
فصل اول
خلق ملکه ای بود نفس را مقتضی سهولت صدور فعلی ازو بی احتیاجی به فکری و رویتی. و در حکمت نظری روشن شده است که از کیفیات نفسانی آنچه سریع الزوال بود آن را حال خوانند، و آنچه بطیء الزوال بود آن را ملکه گویند. پس ملکه کیفیتی بود از کیفیات نفسانی، و این ماهیت خلق است. و اما لمیت او، یعنی سبب وجود او، نفس را دو چیز باشد: یکی طبیعت و دوم عادت. اما طبیعت چنان بود که اصل مزاج شخصی چنان اقتضا کند که او مستعد حالی باشد از احوال، مانند کسی که کمتر سببی تحریک قوت غضبی او کند، یا کسی که از اندک آوازی که به گوش او رسد یا از خبر مکروهی ضعیف که بشنود خوف و بددلی برو غالب شود، یا کسی که از اندک حرکتی که موجب تعجب بود خنده بسیار بی تکلف برو غلبه کند، یا کسی که از کمتر سببی قبض و اندوه بافراط برو آید. و اما عادت چنان بود که در اول به رویت و فکر اختیار کاری کرده باشد و به تکلف دران شروع می نموده تا به ممارست متواتر و فرسودگی دران با آن کار إلف گیرد، و بعد از إلف تمام بسهولت بی رویت ازو صادر می شود تا خلقی شود او را. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۹۲ - درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس
درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۷۳ - رسولا، خدا را به جایی که دانی
رسولا، خدا را به جایی که دانی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۴۵ - ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی
ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۳۹ - خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۶۰ - یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
یک دل هزار زخم نمایان نداشته است میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۳۱ - ماه دندان طلا
هر مراد و آرزوئی، کاندرون قلب ماست عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۲ - همچون من و تو علی الیقین ای ساقی
همچون من و تو علی الیقین ای ساقی
شماره ۲۳۱ - آن بت که بحسن بیمثالش گفتند
آن بت که بحسن بیمثالش گفتند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۹۱ - گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
گلعذار من برون از پرده بوی خود میار واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۱۵ - تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۴ - پُرست یاد تو در کنج دیده و دل ما
پُرست یاد تو در کنج دیده و دل ما مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۹۰ - سلب العشق فؤادی، حصل الیوم مرادی
سَلَبَ الْعِشْقُ فُؤادی، حَصَلَ الْیَوْمَ مُرادی جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۵۸ - قسم بمعبود
بمعبود بیچون که چون گفت کن مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۱۵ - خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
خوش بُوَد گَر کاهِلی یک سو نَهی هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۲۰ - شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۱۹۱ - از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۶۳ - ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری
ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۶۷ - ز رویم وقت کشتن می رود رنگ
ز رویم وقت کشتن می رود رنگ مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۷۶ - سبک بنواز ای مطرب ربایی
سَبُک بِنْواز ای مُطرب رَبایی خواجه نصیرالدین طوسی : قسم دوم در مقاصد
فصل اول
خلق ملکه ای بود نفس را مقتضی سهولت صدور فعلی ازو بی احتیاجی به فکری و رویتی. و در حکمت نظری روشن شده است که از کیفیات نفسانی آنچه سریع الزوال بود آن را حال خوانند، و آنچه بطیء الزوال بود آن را ملکه گویند. پس ملکه کیفیتی بود از کیفیات نفسانی، و این ماهیت خلق است. و اما لمیت او، یعنی سبب وجود او، نفس را دو چیز باشد: یکی طبیعت و دوم عادت. اما طبیعت چنان بود که اصل مزاج شخصی چنان اقتضا کند که او مستعد حالی باشد از احوال، مانند کسی که کمتر سببی تحریک قوت غضبی او کند، یا کسی که از اندک آوازی که به گوش او رسد یا از خبر مکروهی ضعیف که بشنود خوف و بددلی برو غالب شود، یا کسی که از اندک حرکتی که موجب تعجب بود خنده بسیار بی تکلف برو غلبه کند، یا کسی که از کمتر سببی قبض و اندوه بافراط برو آید. و اما عادت چنان بود که در اول به رویت و فکر اختیار کاری کرده باشد و به تکلف دران شروع می نموده تا به ممارست متواتر و فرسودگی دران با آن کار إلف گیرد، و بعد از إلف تمام بسهولت بی رویت ازو صادر می شود تا خلقی شود او را. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۹۲ - درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس
درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۷۳ - رسولا، خدا را به جایی که دانی
رسولا، خدا را به جایی که دانی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۴۵ - ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی
ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۳۹ - خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۶۰ - یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
یک دل هزار زخم نمایان نداشته است میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۳۱ - ماه دندان طلا
هر مراد و آرزوئی، کاندرون قلب ماست عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۲ - همچون من و تو علی الیقین ای ساقی
همچون من و تو علی الیقین ای ساقی