امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۱۹ - ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
امیر معزی : قصاید
شماره ۴۱۹ - نگاه کرد خدای اندر آسمان و زمین
نگاه کرد خدای اندر آسمان و زمین
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۵ - مرا ز هر دوجهان، حضرت تو، مقصود است
مرا ز هر دوجهان، حضرت تو، مقصود است
جلال عضد : قطعات
شماره ۳ - بر معشوقم آمد رکن فصّاد
بر معشوقم آمد رکن فصّاد
سعدی : قطعات
شماره ۱۱ - چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضی
چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضی
مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۸۳ - فان وفق الله الکریم وصالکم
فَاِنْ وَفَقَ اللّهُ الْکَریمُ وِصالَکُم
مولوی : دفتر سوم
بخش ۸۱ - صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقه‌ها می‌ساخت از سال کردن با این نیت کی صبر از سال موجب فرج باشد
رَفت لُقْمان سویِ داوودِ صَفا
فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۳۴ - چو خورشید روشن بیاراست گاه
چو خورشید روشن بیاراست گاه
آذر بیگدلی : حکایات
شماره ۲۳ - درختی کهن بود در بیشه ای
درختی کهن بود در بیشه ای
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۳۴ - اندر ره عاشقی کما بیشی نیست
اندر ره عاشقی کما بیشی نیست
خاقانی : غزلیات
غزل ۱۵۳ - تا مرا عشق یار غار افتاد
تا مرا عشق یار غار افتاد
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۲۴ - نامه ای به شاهزاده خانم همشیر صلبی و بطنی
بسمه تیمنا و تبرکا.
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۶۰ - ایضاله
صاحب عادل شهاب ملک و دین
عطار نیشابوری : خسرونامه
در خاتمت کتاب گوید
الا ای شاهباز ساعد شاه
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۹ - در مدح کمال الدین
عنوان ظفر نام کمال الدینست
امیر معزی : قطعات
شماره ۳۲ - ای بار خدایی که خداوند جهانی
ای بار خدایی که خداوند جهانی
سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
حکایت - گفت در وقت مرگ اسکندر
گفت در وقت مرگ اسکندر
زرتشت : وندیدا
فرگرد هفدهم
بخش یکم 1 زرتشت از اهوره مزدا پرسید : ای اهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کدام است مرگ آور ترین کردار مردمان که نیروی رنج اور دیوان را تا بدان پایه می افزاید که آیین پرستش و نیاز آوری برای آنان برگذار شده باشد ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : چنین کرداری آن است که کسی موی خویش را شانه زند یا بتراشد یا ناخنهای خود را بگیرد و موی و ناخن از تن جداشده را در گودال یا شکافی بریزد . 3 آنگاه در پی بیپروایی به برگذاری آیینهای دینی ، دیوان در زمین پدیدار می شوند . انگاه در پی بی پروایی به برگذاری ایین های دینی ، آن خرفستران که مردمان شپش می خوانند شان و آنها که در کشتزارها گندم را می خورند وآنان که در جامه خانه ها جامه ها را می جوند ، در زمین پدیدار می شوند . 4 ای زرتشت ! هرگاه موی خویش را شانه زدی یا تراشیدی یا ناخنخویش را گرفتی ف موی و ناخن جداشده از تن را ده گام از مردم اشون ، بیست گام از اتش ، سی گام از آب و پنجاه گام از برسم دسته بسته دورتر ببر . 5 پس انگاه گودالی به ژرفای ده انگشت در زمین سخت به ژرفای دوازده انگشت در زمین نرم بکن و آن موی و ناخن را در آن جا فرو بگذار و این پیروزمندترین و چاره بخش ترین باژ را از بربخوان : .............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 48 ، بند 6) 6 سپس با کاردی فلزّی سه یا شش یا نه شیار گرداگرد آن گودال بکش و نیایش « اهون و یریه » را سه یا شش یا نه بار برخوان . بخش دوم 7 بیرون از خانه گودالی بکن به ژرفای نخستین بند انگشت کوچک و تراشه های ناخن را در آن فرو ریز و این پیروزمندترین و چاره خش ترین باژ را از بر بخوان : ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 33 بند 7) 8 ...........................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 6 همین فر) 9 آنگاه این گفتار بر زبان آور : ای پرنده اشو زوشت :! بدین جا بنگر . در ان جا ناخن هایی است که از آن تست بشود که آنها ترا نبرد یا دیوان مزندری ، نیزه ها و خنجرها و کمانها و تیرهای به پر شاهین نشانده و سنگهای فلاخن باشد. 10 اگر ناخنها به پرنده اشو زوشت پیشکش نشود ، نیزه ها و خنجرها و کمان ها و تیرهای به پرشاهین نشانده و سنگهای فلاخن می شود و در دست دیوان مزندری جای می گیرد . 11 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 18 فر 16)
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۷۰ - ز پیری حاصل من مد آه است
ز پیری حاصل من مد آه است