ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۵۰ - قطعه
در خوردن بشر خاک از بس که حرص دارد اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق
چو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست سعیدا : غزلیات
شماره ۲۲۱ - ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می گردد
ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می گردد حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۳ - داغم به دل از دو گوهر نایاب است
داغم به دل از دو گوهر نایاب است اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۵۴ - عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است نسیمی : رباعیات
شماره ۳۱ - حرفی است حقیقتی که ذاتش خوانند
حرفی است حقیقتی که ذاتش خوانند جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۸۱۹ - که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش
که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۰۰ - تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد کمال خجندی : مقطعات
شماره ۱۰۵ - نی بآواز عود گفت نهفت
نی بآواز عود گفت نهفت قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۷۶ - گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۰۳ - گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن
گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۹۱ - آن توانگر بمعالی که منش درویشم
آن توانگر بمعالی که منش درویشم خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۴۸ - ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۰۷ - شیخ گفت ای مسلمانان تا کی از من و من شرم دارید مکنید چیزی کی در قیامت نتوانید گف
شیخ گفت ای مسلمانان تا کی از من و من شرم دارید مکنید چیزی کی در قیامت نتوانید گفت اینجا مگویید کی آن بر شما وبال باشد این منیت دمار از خلق برآرد این منیت درخت لعنتست. اول کسی کی گفت من درخت لعننت آن من بود. هرکه میگوید من ثمرۀ آن درخت بدو میرسد و هر روز از خدای دورتر میشود.. غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۹ - حقیقت شکر
بدان که گفته ایم که همه مقامات دین با سه اصل آید: علم و حال و عمل. علم اصل است و از وی حال خیزد و از حال عمل خیزد و همچنین علم شکر شناخت نعمت است از خداوند و حالت شادی دل است بدان نعمت و عمل به کار داشتن نعمت است در آنچه مراد خداوند است و آن عمل همه به دل تعلق دارد و هم به زبان و هم این و تا جمله این معلوم نشود حقیقت شکر معلوم نشود. ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۳۴ - عز من قنع
گفتند فروتن شو تا زر به کف آری صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۲۰ - تلاش بیهده ای می کند سر خورشید
تلاش بیهده ای می کند سر خورشید عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۳۷ - در حصانت قلعه و باره
کهی بلند و بر او قلعه ای نهاده بلند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۴۳ - جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن
جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۳۶ - هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
شمارهٔ ۵۰ - قطعه
در خوردن بشر خاک از بس که حرص دارد اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق
چو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست سعیدا : غزلیات
شماره ۲۲۱ - ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می گردد
ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می گردد حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۳ - داغم به دل از دو گوهر نایاب است
داغم به دل از دو گوهر نایاب است اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۵۴ - عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است نسیمی : رباعیات
شماره ۳۱ - حرفی است حقیقتی که ذاتش خوانند
حرفی است حقیقتی که ذاتش خوانند جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۸۱۹ - که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش
که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۰۰ - تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد کمال خجندی : مقطعات
شماره ۱۰۵ - نی بآواز عود گفت نهفت
نی بآواز عود گفت نهفت قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۷۶ - گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۰۳ - گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن
گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۹۱ - آن توانگر بمعالی که منش درویشم
آن توانگر بمعالی که منش درویشم خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۴۸ - ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۰۷ - شیخ گفت ای مسلمانان تا کی از من و من شرم دارید مکنید چیزی کی در قیامت نتوانید گف
شیخ گفت ای مسلمانان تا کی از من و من شرم دارید مکنید چیزی کی در قیامت نتوانید گفت اینجا مگویید کی آن بر شما وبال باشد این منیت دمار از خلق برآرد این منیت درخت لعنتست. اول کسی کی گفت من درخت لعننت آن من بود. هرکه میگوید من ثمرۀ آن درخت بدو میرسد و هر روز از خدای دورتر میشود.. غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۹ - حقیقت شکر
بدان که گفته ایم که همه مقامات دین با سه اصل آید: علم و حال و عمل. علم اصل است و از وی حال خیزد و از حال عمل خیزد و همچنین علم شکر شناخت نعمت است از خداوند و حالت شادی دل است بدان نعمت و عمل به کار داشتن نعمت است در آنچه مراد خداوند است و آن عمل همه به دل تعلق دارد و هم به زبان و هم این و تا جمله این معلوم نشود حقیقت شکر معلوم نشود. ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۳۴ - عز من قنع
گفتند فروتن شو تا زر به کف آری صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۲۰ - تلاش بیهده ای می کند سر خورشید
تلاش بیهده ای می کند سر خورشید عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۳۷ - در حصانت قلعه و باره
کهی بلند و بر او قلعه ای نهاده بلند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۴۳ - جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن
جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۳۶ - هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود