اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۴۱ - تا جهان بوده است با نیکان بدان در کینه اند
تا جهان بوده است با نیکان بدان در کینه اند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۴۷ - این اسم غنی و اول و آخر هم
این اسم غنی و اول و آخر هم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۰۱ - زنوبهار خط یار ناامید مباش
زنوبهار خط یار ناامید مباش
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۸ - اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۷۷۹ - به علی رغم عدو باز زدم جامی چند
به علی رغم عدو باز زدم جامی چند
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳۳ - ای غم، رگ ما نیشتری می‌ارزد
ای غم، رگ ما نیشتری می‌ارزد
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۷ - به نیروی محبت در کنار آرم میانش را
به نیروی محبت در کنار آرم میانش را
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۵۰
عاشق را آن نیکوتر که خویشتن دار بود و کشندۀ یار بود زیرا که روزی بار بود اما رهگذر آن بردار بود:
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۵۸ - همانگه سپاه اندر آمد بجنگ
همانگه سپاه اندر آمد بجنگ
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۸۸۹ - در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - یار یار امروز یاری نیست یاران را چه شد
یار یار امروز یاری نیست یاران را چه شد
کمال‌الدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۲۰ - امید راحت از عالم ندارم
امید راحت از عالم ندارم
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۱۰ - نکرده ای ببر ای سرو جامه گلگون
نکرده ای ببر ای سرو جامه گلگون
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۲۷۵ - تتبع خواجه
گر حکم قتلم فرمود دلخواه
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۲۳۱ - داد خواستن مردمان از دست کوش، شاه چین
چنان بود یک روز کز مرز چین
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۸ - خواهم که سرود عشق بنیاد کنم
خواهم که سرود عشق بنیاد کنم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۳۹ - خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۳۸ - دلم چون لاله افروزد ز داغی
دلم چون لاله افروزد ز داغی
اقبال لاهوری : پیام مشرق
پیشکش به حضور اعلیحضرت امیرامان الله خان فرمانروای دولت مستقلهٔ افغانستان خلد الله ملکه و اجلاله
ای امیر کامگار ای شهریار
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۴۴ - فضیلت درویشی
بدان که خدای تعالی می گوید، «للفقراء المهاجرین»، درویشی را فراپیش داشت از هجرت. و رسول (ص) گفت، «خدای تعالی دوست دارد درویش معیل و پارسا را»، و گفت، «یا بلال! جهد کن تا چون بخواهی رفت از این جهان، درویش باشی نه توانگر»، و گفت، «درویشان امت من پیش از توانگران به پانصد سال در بهشت شدند». و در یک روایت به چهل سال. و مگر بدین درویش حریص خواسته باشد و بدان دیگر درویش خرسند و راضی و گفت، «بهترین امت من درویشانند و زودتر کسی که در بهشت بگردد، ضعیفانند». و گفت، «مرا دو پیشه است. هرکه از آن هردو دست نداشته است مرا دوست داشته است: درویشی و غزا».