عطار نیشابوری : باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق
شماره ۱۶ - دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم
دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۲۱ - دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟ شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۴۵ - بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - تو ز مائی ولی ما را ندانی
تو ز مائی ولی ما را ندانی شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶۶ - دارد نشان یارم هر دلبری و یاری
دارد نشان یارم هر دلبری و یاری شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۳۳ - جان ما بندهٔ محبت اوست
جان ما بندهٔ محبت اوست خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۶۸۵ - ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم صامت بروجردی : اشعار مصیبت
شمارهٔ ۲۷ - همچنین مصیبت
هر که در بزم عزای شاه بیسر مینشیند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۹۱ - مرکز عیش است آن دهان که تو داری
مرکز عیش است آن دهان که تو داری غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۱۹ - فصل(نوع دوم طهارت از فضلات تن)
اما جنس دیگر پاکی است از فضلات تن و آن هفت است: اوحدالدین کرمانی : الباب التاسع: فی السفر و الوداع
شماره ۳۴ - در هر نفسی درد سری آرد غم
در هر نفسی درد سری آرد غم شاه نعمتالله ولی : قصاید
قصیده ۳۳ - هر که دارد با علی یک مو شکی
هر که دارد با علی یک مو شکی مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۸۸ - صلا ای صوفیان کامروز باری
صَلا ای صوفیان کِامْروز باری نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۱۳ - افسانهٔ نانوای بینوا و توانگری وی به طالع پسر
مغنی بیار آن نوای غریب بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۹۰ - سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسش
سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسش مولوی : دفتر پنجم
بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة
گفت یَزدان زود عِزْرائیل را عنصرالمعالی : قابوسنامه
باب هجدهم: اندر شکار کردن
ای پسر بدانک بر اسب نشستن و شکار کردن و چوگان زدن کار محتشمان است، خاصه بجوانی. قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۵۰ - خسروا گر دون بتاج و تخت تو محتاج باد
خسروا گر دون بتاج و تخت تو محتاج باد اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۸۷ - چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۸۸ - شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره
شِحْنهٔ عشق میکَشَد از دو جهانْ مُصادره
شماره ۱۶ - دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم
دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۲۱ - دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟ شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۴۵ - بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - تو ز مائی ولی ما را ندانی
تو ز مائی ولی ما را ندانی شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶۶ - دارد نشان یارم هر دلبری و یاری
دارد نشان یارم هر دلبری و یاری شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۳۳ - جان ما بندهٔ محبت اوست
جان ما بندهٔ محبت اوست خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۶۸۵ - ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم
ما به نظارهٔ رویت بجهان آمدهایم صامت بروجردی : اشعار مصیبت
شمارهٔ ۲۷ - همچنین مصیبت
هر که در بزم عزای شاه بیسر مینشیند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۹۱ - مرکز عیش است آن دهان که تو داری
مرکز عیش است آن دهان که تو داری غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۱۹ - فصل(نوع دوم طهارت از فضلات تن)
اما جنس دیگر پاکی است از فضلات تن و آن هفت است: اوحدالدین کرمانی : الباب التاسع: فی السفر و الوداع
شماره ۳۴ - در هر نفسی درد سری آرد غم
در هر نفسی درد سری آرد غم شاه نعمتالله ولی : قصاید
قصیده ۳۳ - هر که دارد با علی یک مو شکی
هر که دارد با علی یک مو شکی مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۸۸ - صلا ای صوفیان کامروز باری
صَلا ای صوفیان کِامْروز باری نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۱۳ - افسانهٔ نانوای بینوا و توانگری وی به طالع پسر
مغنی بیار آن نوای غریب بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۹۰ - سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسش
سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسش مولوی : دفتر پنجم
بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة
گفت یَزدان زود عِزْرائیل را عنصرالمعالی : قابوسنامه
باب هجدهم: اندر شکار کردن
ای پسر بدانک بر اسب نشستن و شکار کردن و چوگان زدن کار محتشمان است، خاصه بجوانی. قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۵۰ - خسروا گر دون بتاج و تخت تو محتاج باد
خسروا گر دون بتاج و تخت تو محتاج باد اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۸۷ - چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۸۸ - شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره
شِحْنهٔ عشق میکَشَد از دو جهانْ مُصادره