خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۱۴ - زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۲ - اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۵۵ - رفتن بخرابات حسابی دارد
رفتن بخرابات حسابی دارد
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۲۷۲ - گشادن کوه طارق
به دریا گذر کرد بار دگر
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۰ - اسلام مگو آفت ایام است این
اسلام مگو آفت ایام است این
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۶ - تا کی گل عیش در چمنها جویم؟
تا کی گل عیش در چمنها جویم؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۴۹ - روشن ز داغ های نهان ساز سینه را
روشن ز داغ های نهان ساز سینه را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۹۶ - ترا به هرگذری هست بیقراردگر
ترا به هرگذری هست بیقراردگر
سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۲۸ - درویشی مجرّد به گوشه‌ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت
درویشی مجرّد به گوشه‌ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش از آنجا که فَراغِ مُلکِ قناعت است، سر بر نیاورد و التفات نکرد. سلطان از آنجا که سَطْوَتِ سلطنت است، برنجید و گفت: این طایفهٔ خرقه‌پوشان امثالِ حیوان‌اند و اهلیّت و آدمیّت ندارند. وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطانِ رویِ زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرطِ ادب به جای نیاوردی؟ گفت: سلطان را بگوی توقّعِ خدمت از کسی دار که توقّعِ نعمت از تو دارد و دیگر؛ بدان که ملوک از بهرِ پاسِ رعیّت‌اند نه رعیّت از بهرِ طاعتِ ملوک.
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۹ - روز ابر است و دهد ساقی جان ساغر ما
روز ابر است و دهد ساقی جان ساغر ما
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۴۰ - با خلق آشتی کن وبا خود به جنگ باش
با خلق آشتی کن وبا خود به جنگ باش
رهی معیری : غزلها - جلد چهارم
کیان اندوه
نی افسرده ای هنگام گل روید ز خاک من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۷۱ - هر روز بنو برآید آن دلبر عشق
هر روز بنو برآید آن دلبر عشق
خاقانی : غزلیات
غزل ۲۷۷ - غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
سوزنی سمرقندی : بخش دوم قطعات
شمارهٔ ۱۸ - سالار لولیان
سالار لولیان را گفتم برای خرد
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: أَ لَمْ یَرَوْا نمى‏بینند کَمْ أَهْلَکْنا که چند هلاک کردیم و تباه مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ پیش از ایشان از گروه گروه مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ که ایشان را در زمین جاى دادیم و توان، ما لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ آنچه شما را ندادیم وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِمْ و فرو گشادیم بر ایشان باران مِدْراراً هموار بهنگام، وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ و جویها روان کردیم زیر ایشان، فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ هلاک کردیم ایشان را بگناهان ایشان وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ و در گرفتیم از پس ایشان قَرْناً آخَرِینَ (۶) گروهى دیگران.
عطار نیشابوری : بخش هشتم
الحکایه و التمثیل
سیاهی کرد در آبی نگاهی
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۱۳ - یاری که ز ملک آشنائی است
یاری که ز ملک آشنائی است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۶۴ - اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود
اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۶ - دور هجران را مگر اتمام نیست
دور هجران را مگر اتمام نیست