خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل از قناعت و رضایت به زندگی ساده در گوشهای از ایران سخن میگوید و از شوق درونی و مستی معنوی خود مینویسد. او احساس میکند که حتی سایهی دیوارش برایش کافی است و از اضطراب و بیقراری دوری میجوید. شاعر همچنین به هنر و موسیقی اشاره دارد و از تأثیر گفتار خود بر روزگارش میگوید.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژگان و مفاهیم نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند.
شماره ۵۲۹ - کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود
بس بود هندوستانم سایه ی دیوار خود ۱
همچو بال مرغ بسمل مضطرب گردد، اگر
افکند موم دلم مطرب به موسیقار خود ۲
شوق مستی در درون خم مرا جا داده است
هرکه را بینی، فلاطونی بود در کار خود ۳
گر نسیمی عزم رفتن می کند، من همرهم
زین گلستان بسته ام همچون شکوفه، بار خود ۴
این غزل در هند و مطلع را در ایران گفته ام
منفعل دارد سلیم ایامم از گفتار خود ۵
بس بود هندوستانم سایه ی دیوار خود ۱
همچو بال مرغ بسمل مضطرب گردد، اگر
افکند موم دلم مطرب به موسیقار خود ۲
شوق مستی در درون خم مرا جا داده است
هرکه را بینی، فلاطونی بود در کار خود ۳
گر نسیمی عزم رفتن می کند، من همرهم
زین گلستان بسته ام همچون شکوفه، بار خود ۴
این غزل در هند و مطلع را در ایران گفته ام
منفعل دارد سلیم ایامم از گفتار خود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۸ - بر رخت راه نگاه از گلستان بیرون رود
گوهر بعدی:شماره ۵۳۰ - خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.