رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۳۶ - چون که نالنده بدو گستاخ شد
چون که نالنده بدو گستاخ شد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۰۷ - خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی
خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۰۳ - از پسته تنگ خود آن یار شکر بوسه
از پسته تنگ خود آن یار شکر بوسه
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۷
غیرت معشوق زینت عاشق است و غیرت عاشق پیرایۀ معشوق، اگر غیرت معشوق نباشد عاشق خلیع العذار نابود و بی قیمت و مقدار شود وبهر سوی رود و بهر روی رود اما همیشه غیرت معشوق عنان مرکب وجودش گرفته باشد و بر در بارگاه مراد معشوق میدارد و چون آتش عشق گرمتر شود عاشقی بی آزرمتر شود غیرت معشوق گریبانش گیرد تا دامن خود کامی درکشد و بیخود شود و دم درکشد عشق هر لحظه میگویدش: گر جانت بکارست برو دم درکش. چون عاشق بر بحر بیخودی گذر کند و در کام نهنگ قهر مقر کند غیرت معشوق بشست قهرش برآورد و در تاب آفتاب بیمرادی بدارد تا زهر قهر ننوشد و در هلاک خود نکوشد زیرا که ناز او را نیاز این بکارست. حاصل بهیچ کارش فرو مگذارد اگر ملک شود و بر فلک شود بقهرش فرو ارد و همو را برو گمارد تا دمار از نهاد او برآرد و در تاب آفتاب نامرادی بدارد و اگر از وجودش گوی سازد و در میدان بلا اندازد و در حالش بچوگان قهر سرگردان کند و بی پا و سرش دوان کند میگویدش:
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۵۰ - باده‌ای خواهم بدن مستی کند
باده‌ای خواهم بدن مستی کند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۳۴ - ایسرو قد لاله رخ غنچه دهن
ایسرو قد لاله رخ غنچه دهن
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۱۲ - معشوق چنانکه جاذب عشاق است
معشوق چنانکه جاذب عشاق است
نسیمی : اشعار عربی و ملمع
شماره ۳ - رأیت وجهک من تحت شعرک لیلا
رأیت وجهک من تحت شعرک لیلا
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۳۶ - ای که با سوز غم عشق تو می سازد دل
ای که با سوز غم عشق تو می سازد دل
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۰۹ - ای وطن من
ای خطهٔ ایران مهین‌، ای وطن من
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۲ - روزی که عطای دم بدم خواهی کرد
روزی که عطای دم بدم خواهی کرد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۳۰۶ - گرفتم این که نظر باز می‌توان کردن
گرفتم این که نظر باز می‌توان کردن
کمال‌الدین اسماعیل : ملحقات
شمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاً
آنچنان گشته یی نهان پس ریش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۰ - این نقش خیال عالمش می ‌خوانند
این نقش خیال عالمش می ‌خوانند
احمد شاملو : حدیث بی‌قراری ماهان
غرشِ خامِ تندرهای پوده...
در معرفی‌ ندا ابکاری
سعدی : مفردات
بیت ۲۵
گر ز هفت آسمان گزند آید
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۳ - صبح شد ساقی بیا بگشا در میخانه را
صبح شد ساقی بیا بگشا در میخانه را
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۴۲ - به شاهد لغت سوسمار، بمعنی جانوری که ضب گویندش بتازی
چنان باد در آرد بخویشتن
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۶۹
ای برادر مقام فراق مقام انتظارست و درین راه چشم داشتن برای حصول معشوق در عالم خود شرکست او را چشم بر هم می‌باید نهاد و در خود طلب کرد و بیافت طرب کرد که او همیشه حاصل است و شبهت ازین اصل زایل است ای عزیز هستی او درنیستی تو جمال مینماید و نیستی درتو اصلی است و جوهری که تو باصل خود توانی بطبع باز شو تا همیشه واجد باشی. ای درویش تاب آفتاب قدم همیشه بر عدم تابنده است این ذرات وجود که بشهود او حاصلند سر از زوایۀ عدم برزده‌اند و ازو بقا یافته، عجب مکون ذرات بغروب آفتاب محقق می‌شود و ظهورشان بطلوع او اما این ذرات که تاب آفتاب شهود او از افق قدم تابنده است و لم یزل پاینده:
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد