صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۹۵ - باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - پیوسته ذلیل آشنا و خویشم
پیوسته ذلیل آشنا و خویشم مولوی : فیه ما فیه
فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود
پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود که پدر تو دایماً بحقّ مشغول است و اعتقادش غالبست و در سخنش پیداستروزی اتابک گفت که کافران رومی گفتند که دختر را تابتاتار دهیم که دین یک گردد واین دین نو که مسلمانیست برخیزد، گفتم آخر این دین کی یک بوده است همواره دو و سه بوده است و جنگ و قتال قایم میان ایشان شما دین را یک چون خواهید کردن یک آنجا شوددر قیامت اما اینجا که دنیاست ممکن نیست زیرا اینجا هر یکی را مرادیست و هواییست مختلف یکی اینجا ممکن نگردد مگر در قیامت که همه یک شوند و بیکجا نظر کنند و یک گوش و یک زبان شوند. در آدمی بسیار چیزهاست، موش است و مرغست باری مرغ قفس را بالا میبرد و باز موش بزیر میکشد و صدهزار وحوش مختلف در آدمی مگر آنجا روند که موش موشی بگذارد و مرغ مرغی را بگذارد و همه یک شوند زیرا که مطلوب نه بالاست و نه زیر چون مطلوب ظاهر شود نه بالا بود و نه زیر یکی چیزی گم کرده است چپ و راست میجوید و پیش و پس میجوید چون آن چیز را یافت نه بالا جوید و نه زیر و نه چپ جوید و نه راست نه پیش جوید و نه پس جمع شود پس در روز قیامت همه یک نظر شوند و یک زبان و یک گوش و یک هوش چنانک ده کس را باغی یادکانی بشرکت باشد، سخنشان یک باشد و غمشان یک و مشغولی ایشان بیک چیز باشد، چون مطلوب یک گشت پس در روز قیامت چون همه را کار بحق افتاد همه یک شوند باین معنی هر کسی در دنیا بکاری مشغولست یکی در محبّت زن، یکی در مال، یکی در کسب، یکی در علم همه را معتقد آنست که درمان من و ذوق من و خوشی من و راحت من در آنست و آن رحمت حقسّت چون درآنجا میرود و میجوید نمییابد باز میگردد و چون ساعتی مکث میکند میگوید آن ذوق و رحمت جستنیست مگر نیک نجستم بازبجویم و چون باز میجوید نمییابد همچنين تا گاهی که رحمت روی نماید بی حجاب بعد ازان داند که راه آن نبود اماّ حقّ تعالی بندگان دارد که پیش از قیامت چنانند و میبینند آخر علی رضی اللهّ عنه میفرماید لَوْ کُشِفَ الْغِطاءِ مَا اْزْدَدْتُ یَقِیْناً یعنی چون قالب را برگيرند و قیامت ظاهر شود یقين من زیادت نگردد نظيرش چنان باشد که قومی در شب تاریک در خانه روی بهر جانبی کردهاند و نماز میکنند چون روز شود همه ازان باز گردند اماّ آنراکه رو بقبله بوده است در شب چه باز گردد چون همه سوی او میگردند، پس آن بندگان هم در شب روی بوی دارند و از غير روی گردانیدهاند پس در حق ایشان قیامت ظاهرست و حاضر. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۷۴ - از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۵۳ - تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست
تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست جامی : دفتر دوم
بخش ۳۸ - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام
با پسر گفت پیری از همدان امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۹ - ای زلف مسلسلت بلای دل من
ای زلف مسلسلت بلای دل من فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۳۶ - ما و من برلب مرغان چمن بسیارست
ما و من برلب مرغان چمن بسیارست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۳۵ - خوبان که نیش بر جگر ریش می زنند
خوبان که نیش بر جگر ریش می زنند وحدت کرمانشاهی : غزلیات
غزل ۱۲ - از یک خروش یا رب شب زندهدارها
از یک خروش یا رب شب زندهدارها صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۶۶ - رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۷ - رفت حسن تو و عشقت به دل من باقیست
رفت حسن تو و عشقت به دل من باقیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۷۱ - زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟
زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۲۰ - این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۸۶ - اگر خورشید خواهی سایه بگذار
اگر خورشید خواهی سایه بگذار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۵ - زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۵۷ - در گلشنی که بند قبای تو وا شود
در گلشنی که بند قبای تو وا شود بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۲۹
مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۴ - در جسم خاکسار مرا جان سوخته
در جسم خاکسار مرا جان سوخته صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۳۲ - ناله نی از جگرها آه می آرد برون
ناله نی از جگرها آه می آرد برون
غزل ۳۵۹۵ - باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - پیوسته ذلیل آشنا و خویشم
پیوسته ذلیل آشنا و خویشم مولوی : فیه ما فیه
فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود
پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود که پدر تو دایماً بحقّ مشغول است و اعتقادش غالبست و در سخنش پیداستروزی اتابک گفت که کافران رومی گفتند که دختر را تابتاتار دهیم که دین یک گردد واین دین نو که مسلمانیست برخیزد، گفتم آخر این دین کی یک بوده است همواره دو و سه بوده است و جنگ و قتال قایم میان ایشان شما دین را یک چون خواهید کردن یک آنجا شوددر قیامت اما اینجا که دنیاست ممکن نیست زیرا اینجا هر یکی را مرادیست و هواییست مختلف یکی اینجا ممکن نگردد مگر در قیامت که همه یک شوند و بیکجا نظر کنند و یک گوش و یک زبان شوند. در آدمی بسیار چیزهاست، موش است و مرغست باری مرغ قفس را بالا میبرد و باز موش بزیر میکشد و صدهزار وحوش مختلف در آدمی مگر آنجا روند که موش موشی بگذارد و مرغ مرغی را بگذارد و همه یک شوند زیرا که مطلوب نه بالاست و نه زیر چون مطلوب ظاهر شود نه بالا بود و نه زیر یکی چیزی گم کرده است چپ و راست میجوید و پیش و پس میجوید چون آن چیز را یافت نه بالا جوید و نه زیر و نه چپ جوید و نه راست نه پیش جوید و نه پس جمع شود پس در روز قیامت همه یک نظر شوند و یک زبان و یک گوش و یک هوش چنانک ده کس را باغی یادکانی بشرکت باشد، سخنشان یک باشد و غمشان یک و مشغولی ایشان بیک چیز باشد، چون مطلوب یک گشت پس در روز قیامت چون همه را کار بحق افتاد همه یک شوند باین معنی هر کسی در دنیا بکاری مشغولست یکی در محبّت زن، یکی در مال، یکی در کسب، یکی در علم همه را معتقد آنست که درمان من و ذوق من و خوشی من و راحت من در آنست و آن رحمت حقسّت چون درآنجا میرود و میجوید نمییابد باز میگردد و چون ساعتی مکث میکند میگوید آن ذوق و رحمت جستنیست مگر نیک نجستم بازبجویم و چون باز میجوید نمییابد همچنين تا گاهی که رحمت روی نماید بی حجاب بعد ازان داند که راه آن نبود اماّ حقّ تعالی بندگان دارد که پیش از قیامت چنانند و میبینند آخر علی رضی اللهّ عنه میفرماید لَوْ کُشِفَ الْغِطاءِ مَا اْزْدَدْتُ یَقِیْناً یعنی چون قالب را برگيرند و قیامت ظاهر شود یقين من زیادت نگردد نظيرش چنان باشد که قومی در شب تاریک در خانه روی بهر جانبی کردهاند و نماز میکنند چون روز شود همه ازان باز گردند اماّ آنراکه رو بقبله بوده است در شب چه باز گردد چون همه سوی او میگردند، پس آن بندگان هم در شب روی بوی دارند و از غير روی گردانیدهاند پس در حق ایشان قیامت ظاهرست و حاضر. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۷۴ - از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۵۳ - تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست
تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست جامی : دفتر دوم
بخش ۳۸ - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام
با پسر گفت پیری از همدان امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شماره ۱۹ - ای زلف مسلسلت بلای دل من
ای زلف مسلسلت بلای دل من فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۳۶ - ما و من برلب مرغان چمن بسیارست
ما و من برلب مرغان چمن بسیارست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۳۵ - خوبان که نیش بر جگر ریش می زنند
خوبان که نیش بر جگر ریش می زنند وحدت کرمانشاهی : غزلیات
غزل ۱۲ - از یک خروش یا رب شب زندهدارها
از یک خروش یا رب شب زندهدارها صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۶۶ - رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۷ - رفت حسن تو و عشقت به دل من باقیست
رفت حسن تو و عشقت به دل من باقیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۷۱ - زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟
زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۲۰ - این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۸۶ - اگر خورشید خواهی سایه بگذار
اگر خورشید خواهی سایه بگذار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۵ - زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۵۷ - در گلشنی که بند قبای تو وا شود
در گلشنی که بند قبای تو وا شود بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۲۹
مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۴ - در جسم خاکسار مرا جان سوخته
در جسم خاکسار مرا جان سوخته صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۳۲ - ناله نی از جگرها آه می آرد برون
ناله نی از جگرها آه می آرد برون