اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۸ - باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۶ - چیست عالم جلوه گاه حسن دوست
چیست عالم جلوه گاه حسن دوست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۷۷ - عاشقان رامغز درسر گرنباشد گومباش
عاشقان رامغز درسر گرنباشد گومباش
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۰ - یاد تو دمی به ملکت جم ندهم
یاد تو دمی به ملکت جم ندهم
مولوی : غزلیات
غزل ۸۵ - از بهر خدا بنگر، در روی چو زر جانا
از بَهرِ خدا بِنْگَر، در رویِ چو زَر جانا
اسیری لاهیجی : رباعیات
شماره ۷ - حال دل دیوانه عجایب حالیست
حال دل دیوانه عجایب حالیست
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵ - روزی به وطن‌پرست دل داده ز دست
روزی به وطن‌پرست دل داده ز دست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۸۳۸ - گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
قصاب کاشانی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲ - چه بینا گشته‌ای از بهر عیب دیگران دیدن
چه بینا گشته‌ای از بهر عیب دیگران دیدن
مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۶ - صد دهل می‌زنند در دل ما
صد دُهُل می‌زنند در دلِ ما
اسیری لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۲ - دریای دلم نه قعر دارد نه کران
دریای دلم نه قعر دارد نه کران
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۴ - گل رخسار او در عالم آب
گل رخسار او در عالم آب
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۴ - ای مرده دلان مردهٔ مرده‌پرست
ای مرده دلان مردهٔ مرده‌پرست
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۶۲ - عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۶ - (حاجت از خاک مراد در میخانه طلب
(حاجت از خاک مراد در میخانه طلب
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۶۳ - بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست هم‌چون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
چارهٔ آن دلْ عَطایِ مُبْدِلی‌ست
لالایی ها : بخش اول
لالا لالا عروسک، خواب لالا
لالا لالا عروسک، خواب لالا
حافظ : غزلیات
غزل ۴۷۲ - احمد الله علی معدلة السلطان
احمد الله علی معدلة السلطان
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴ - بهر شکار آمد برون کژ کرده ابر و ناز را
بهر شکار آمد برون کژ کرده ابر و ناز را
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید
این سُخَن را نیست پایان و فَراغ