قاآنی شیرازی : ترکیببندها
شمارهٔ ۱۱ - در ستایش شاهنشاه ماضی محمدشاه غازی طابالله ثراه گوید
برشد سپیدهدم چو ازین دشت لاجورد عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۴۲ - چون نعره زنان قصد به کوی تو کنیم
چون نعره زنان قصد به کوی تو کنیم صغیر اصفهانی : ماده تاریخها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۸۴ - تاریخ
دوش در خانقه ز درویشی مولوی : المجلس الاوّل
حکایت - آورده اند که قصابی گوشت به نسیه دادی و کودکی نویسنده داشت بر دکان، فرمودی که بنویس که فلان چندین برد پیش فلان چندین است. روزی مرغ مردار خوار از هوا در
آورده اند که قصابی گوشت به نسیه دادی و کودکی نویسنده داشت بر دکان، فرمودی که بنویس که فلان چندین برد پیش فلان چندین است. روزی مرغ مردار خوار از هوا درپرید و یکپاره گوشت بربود. گفت: ای کودک بنویس چارکی گوشت، پیش مردار خوار داریم. روزی دیگر مردار خوار به رسم عادت قصد گوشت کرد. قصاب حیله اندیشیده بود، مرغ درماند، سرش ببرید و بر قناره درآویخت از بهر عبرت مردار خواران. کودک گفت: استاد! آنچه تراست پیش مرغ نوشتم، که« اسفرواعلی انفسهم» آنچه مرغ را پیش توست، چند نویسم؟ استاد جامه بدرید که کار گوشت سهل بود، اگر از بهر سر سرخواهند، من چه کنم؟« لاتقنطوا من رحمة الله» یعنی اگر چنين است، در این غرقاب افتادیت، نومید مشوید. همام تبریزی : غزلیات
شماره ۲۸ - مشتاب ساربان که مرا پای در گل است
مشتاب ساربان که مرا پای در گل است جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۷ - نادیدن جمال تو مشکل بود مرا
نادیدن جمال تو مشکل بود مرا آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۲۸۳ - رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۶ - مدح سیف الدوله محمود بن ابراهیم
زهی موفق و منصور شاه بی همتا یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۴۰ - از زبان دوستی به دیگری نگاشته
نه زبانی که بیان حالی توان نمود، نه بیانی که راز آشکارا و نهانی توان سرود. بر فرض که زبان سخن سرا گستاخ افتاد و پهنه بسیط الار جای بیان فراخ آمد چه توانم گفت؟ داستان محبت افسانه اسواق نیست که بر اطباق اوراق توان نهاد سرایر عشق معشوقان نهان است و سر عشق عاشق با دو صد طبل و نفیر. اجمالا اینقدر بدان که مرا در پاس پیمان یاران چون دیگر نکویان بازی گوشی، و با هر که باشم از دوستان صادق و محبان موافق خاصه چون تو نکو خواه و خیر اندیش که مصلحت مرا بر مصالح خویش مقدم میداری فراموشی نیست، بیت: ملا احمد نراقی : باب چهارم
در عجایب خلقت گوش
و چون عجایب چشم را دیدی، گوش هوش بدار، و شمه ای از حکمتهای گوش را بشنو، که چگونه خدای تعالی آن را شکافته، و در اندرون قرار داده، که به وسیله آن امتیاز صداهای مختلفه می کند، و آدمی را از ما فی الضمیر دیگران به واسطه آن آگاه می سازد و بر دو سوراخ گوش بلندی چون صدف خلق کرد، که آن را از سرما و گرما و غیر آنها محافظت نماید و در منفذ آن گردشهای بسیاری مقرر کرد، تا اگر حیوانی قصد گوش کند به سهولت داخل نتواند شد، و با وجود این در آنجا چرکی متعفن خلق کرد، که حشرات موذی از آن متنفر گردند و داخل گوش نشوند. عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵ - شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا
شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۸۵ - با خون دل غبار خطش را سرشته ایم
با خون دل غبار خطش را سرشته ایم عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۳۱ - چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی
چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی مسعود سعد سلمان : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - آن راستگو خروس مجرب
شد مشک شب چو عنبر اشهب نصرالله منشی : باب الزاهد والضیف
بخش ۳ - حکایت زاغی که خواست خرامیدن کبک بیاموزد
آوردهاند که زاغی کبگی را دید که میرفت. خرامیدن او در چشم او خوش آمد و از تناسب حرکات و چستی اطراف او آرزو برد، چه طباع را بابواب محاسن التفاتی تمام باشد و هراینه آن را جویان باشند. مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۱۲ - گهی در گیرم و گه بام گیرم
گَهی دَر گیرم و گَهْ بام گیرم هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۷۱ - دوش پیمانه تهی آمدم از میخانه
دوش پیمانه تهی آمدم از میخانه سنایی غزنوی : طریق التحقیق
دع نفسک و تعال
بگذر از نقش عالم گل تو سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - عالم همه سرنگون توانم دیدن
عالم همه سرنگون توانم دیدن ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۴۵۶ - زیبا صنمی بناز کی آب زلال
زیبا صنمی بناز کی آب زلال
شمارهٔ ۱۱ - در ستایش شاهنشاه ماضی محمدشاه غازی طابالله ثراه گوید
برشد سپیدهدم چو ازین دشت لاجورد عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۴۲ - چون نعره زنان قصد به کوی تو کنیم
چون نعره زنان قصد به کوی تو کنیم صغیر اصفهانی : ماده تاریخها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۸۴ - تاریخ
دوش در خانقه ز درویشی مولوی : المجلس الاوّل
حکایت - آورده اند که قصابی گوشت به نسیه دادی و کودکی نویسنده داشت بر دکان، فرمودی که بنویس که فلان چندین برد پیش فلان چندین است. روزی مرغ مردار خوار از هوا در
آورده اند که قصابی گوشت به نسیه دادی و کودکی نویسنده داشت بر دکان، فرمودی که بنویس که فلان چندین برد پیش فلان چندین است. روزی مرغ مردار خوار از هوا درپرید و یکپاره گوشت بربود. گفت: ای کودک بنویس چارکی گوشت، پیش مردار خوار داریم. روزی دیگر مردار خوار به رسم عادت قصد گوشت کرد. قصاب حیله اندیشیده بود، مرغ درماند، سرش ببرید و بر قناره درآویخت از بهر عبرت مردار خواران. کودک گفت: استاد! آنچه تراست پیش مرغ نوشتم، که« اسفرواعلی انفسهم» آنچه مرغ را پیش توست، چند نویسم؟ استاد جامه بدرید که کار گوشت سهل بود، اگر از بهر سر سرخواهند، من چه کنم؟« لاتقنطوا من رحمة الله» یعنی اگر چنين است، در این غرقاب افتادیت، نومید مشوید. همام تبریزی : غزلیات
شماره ۲۸ - مشتاب ساربان که مرا پای در گل است
مشتاب ساربان که مرا پای در گل است جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۷ - نادیدن جمال تو مشکل بود مرا
نادیدن جمال تو مشکل بود مرا آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۲۸۳ - رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۶ - مدح سیف الدوله محمود بن ابراهیم
زهی موفق و منصور شاه بی همتا یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۴۰ - از زبان دوستی به دیگری نگاشته
نه زبانی که بیان حالی توان نمود، نه بیانی که راز آشکارا و نهانی توان سرود. بر فرض که زبان سخن سرا گستاخ افتاد و پهنه بسیط الار جای بیان فراخ آمد چه توانم گفت؟ داستان محبت افسانه اسواق نیست که بر اطباق اوراق توان نهاد سرایر عشق معشوقان نهان است و سر عشق عاشق با دو صد طبل و نفیر. اجمالا اینقدر بدان که مرا در پاس پیمان یاران چون دیگر نکویان بازی گوشی، و با هر که باشم از دوستان صادق و محبان موافق خاصه چون تو نکو خواه و خیر اندیش که مصلحت مرا بر مصالح خویش مقدم میداری فراموشی نیست، بیت: ملا احمد نراقی : باب چهارم
در عجایب خلقت گوش
و چون عجایب چشم را دیدی، گوش هوش بدار، و شمه ای از حکمتهای گوش را بشنو، که چگونه خدای تعالی آن را شکافته، و در اندرون قرار داده، که به وسیله آن امتیاز صداهای مختلفه می کند، و آدمی را از ما فی الضمیر دیگران به واسطه آن آگاه می سازد و بر دو سوراخ گوش بلندی چون صدف خلق کرد، که آن را از سرما و گرما و غیر آنها محافظت نماید و در منفذ آن گردشهای بسیاری مقرر کرد، تا اگر حیوانی قصد گوش کند به سهولت داخل نتواند شد، و با وجود این در آنجا چرکی متعفن خلق کرد، که حشرات موذی از آن متنفر گردند و داخل گوش نشوند. عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵ - شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا
شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۸۵ - با خون دل غبار خطش را سرشته ایم
با خون دل غبار خطش را سرشته ایم عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۳۱ - چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی
چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی مسعود سعد سلمان : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - آن راستگو خروس مجرب
شد مشک شب چو عنبر اشهب نصرالله منشی : باب الزاهد والضیف
بخش ۳ - حکایت زاغی که خواست خرامیدن کبک بیاموزد
آوردهاند که زاغی کبگی را دید که میرفت. خرامیدن او در چشم او خوش آمد و از تناسب حرکات و چستی اطراف او آرزو برد، چه طباع را بابواب محاسن التفاتی تمام باشد و هراینه آن را جویان باشند. مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۱۲ - گهی در گیرم و گه بام گیرم
گَهی دَر گیرم و گَهْ بام گیرم هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۷۱ - دوش پیمانه تهی آمدم از میخانه
دوش پیمانه تهی آمدم از میخانه سنایی غزنوی : طریق التحقیق
دع نفسک و تعال
بگذر از نقش عالم گل تو سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - عالم همه سرنگون توانم دیدن
عالم همه سرنگون توانم دیدن ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۴۵۶ - زیبا صنمی بناز کی آب زلال
زیبا صنمی بناز کی آب زلال