شاعر در این متن از عشق و فراق معشوق خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه در فراق او دچار آشفتگی و ناراحتی است. او از آرزوی دیدار معشوق و رسیدن به آرامش در کنار او میگوید و همچنین از تلاشهایش برای جلب توجه و رضایت معشوق سخن میگوید. شاعر در نهایت اعلام میکند که حاضر است برای رسیدن به معشوق، هر کاری انجام دهد و حتی از خواستههای خود بگذرد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۵۱۲ - گهی در گیرم و گه بام گیرم
چو بینَم رویِ تو آرام گیرم ۱
زَبونِ خاص و عامَم در فِراقَت
بیا تا تَرکِ خاص و عام گیرم ۲
دِلَم از غَمْ گریبان میدَرانَد
که کِی دامانِ آن خوش نام گیرم؟ ۳
نگیرم عیش و عِشَرت تا نیاید
وَگَر گیرم در آن هنگام گیرم ۴
چو زُلف اَنْدازِ من ساقی دَرآیَد
به دستی زُلف و دستی جام گیرم ۵
اگر در خِرقه زاهِد دَرآیَد
شَوَم حاجیّ و راهِ شام گیرم ۶
وَگَر خواهد که من دیوانه باشم
شَوَم خام و حَریفِ خام گیرم ۷
وَگَر چون مُرغْ اَنْدَر دل بِپَرَّد
شَوَم صَیّاد مُرغانْ دام گیرم ۸
چو گویم شب نَخُسپم او بگوید
که من خواب از نمازِ شام گیرم ۹
وَگَر گویم عِنایَت کُن بگوید
که نی من جنگیاَم دُشنام گیرم ۱۰
مُرادِ خویش بُگْذارم همان دَم
مُرادِ دِلْبَر خودکام گیرم ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.