خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و غزل‌گونه، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از درد عشق، فراق و ناامیدی می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. همچنین، شاعر از طبیعت و عناصر آن مانند باد و گل‌ها برای بیان احساسات خود استفاده می‌کند.

محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعاره‌های پیچیده است که درک آن‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل شمارهٔ ۱۴۹ - شرم و عفت

نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی ۱

من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت
عاشق پا به فرارم تو که این درد ندانی ۲

چشم خود در شکن خط بنهفتم که بدزدی
یک نظر در تو ببینم چو تو این نامه بخوانی ۳

به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زیباست
که غزالی به نوای نی محزون بچرانی ۴

از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعل
خواهم ای باد خدا را که به گوشش برسانی ۵

گر چه جز زهر من از جام محبت نچشیدم
ای فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی ۶

از من آن روز که خاکی به کف باد بهار است
چشم دارم که دگر دامن نفرت نفشانی ۷

اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند
ترسم این آتش سوز از سخن من بنشانی ۸

تشنه دیدی به سرش کوزه تهمت بشکانند
شهریارا تو بدان تشنه جان سوخته مانی ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۱۴۸ - مقام انسانی
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۱۵۰ - نای شبان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.