فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۵۰ - هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
هر که را کار بدان چشم دل آزار بود فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۴۴ - تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج
تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۲۸ - خیز تا گل چنیم و لاله چنیم
خیز تا گل چنیم و لاله چنیم فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۷ - دل برد و مرا نیز به مردم نشمرد
دل برد و مرا نیز به مردم نشمرد نصرالله منشی : باب القرد و السلحفاة
بخش ۴ - باخه گفت: من ترا برپشت بدان جزیره رسانم، که در وی هم امن و راحت است و هم خصب و نعمت. در جمله بر وی دمید تا بوزنه توسنی کم کرد و زمام اختیار بدو داد. ا
باخه گفت: من ترا برپشت بدان جزیره رسانم، که در وی هم امن و راحت است و هم خصب و نعمت. در جمله بر وی دمید تا بوزنه توسنی کم کرد و زمام اختیار بدو داد. او را بر پشت گرفت و روی بخانه نهاد. چون بمیان آب رسید تاملی کرد و از ناخوبی آنچه پیش داشت بازاندیشید و با خود گفت: سزاوارتر چیزی که خردمندان ازان تحرز نمودهاند بی وفایی و غدر است خاصه در حق دوستان، و از برای زنان که نه در ایشان حسن عهد صورت بندد و نه ازیشان وفا و مردمی چشم توان داشت. و گفتهاند که: «برکمال عیار زر بعون و انصاف آتش وقوف توان یافت؛ و بر قوت ستور بحمل بارگران دلیل توان گرفت؛ و سداد و امانت مردان بداد و ستد بتوان شناخت، و هرگز علم بنهایت کارهای زنان و کیفیت بدعهدی ایشان محیط نگردد. » اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۱ - ز عاشقان همه قصد جراحت است او را
ز عاشقان همه قصد جراحت است او را مسعود سعد سلمان : مثنویات
شمارهٔ ۵ - مدح خواجه ابونصر
خواجه بونصر پارسی که جهان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۶ - عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را
عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را سعیدا : غزلیات
شماره ۳۲۲ - چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود
چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۸۶ - عشق و دولت اگر بود باهم
عشق و دولت اگر بود باهم سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۸۴ - دلبر من عین کمالست و بس
دلبر من عین کمالست و بس مولوی : غزلیات
غزل ۱۳۴۳ - صد هزاران همچو ما غرقه درین دریای دل
صد هزاران هَمچو ما غَرقه دَرین دریایِ دل سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۷ - ای ز تو هم خرقه هم سجاده تو بی نماز
ای ز تو هم خرقه هم سجاده تو بی نماز عطار نیشابوری : باب سیام: در فراغت نمودن از معشوق
شماره ۲۸ - گر در سخنم باتو سخن را چه کنی
گر در سخنم باتو سخن را چه کنی سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۵ - ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر
ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۰ - ای شده از پی جامه ز لباس دین عور
ای شده از پی جامه ز لباس دین عور قدسی مشهدی : ساقینامه
بخش ۳ - کسی را که در طبع انصاف نیست
کسی را که در طبع انصاف نیست بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۰۶ - لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۴۷ - ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر
ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید
بس سبک مردی گران جان میدوید
غزل ۲۵۰ - هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
هر که را کار بدان چشم دل آزار بود فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۴۴ - تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج
تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۲۸ - خیز تا گل چنیم و لاله چنیم
خیز تا گل چنیم و لاله چنیم فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۷ - دل برد و مرا نیز به مردم نشمرد
دل برد و مرا نیز به مردم نشمرد نصرالله منشی : باب القرد و السلحفاة
بخش ۴ - باخه گفت: من ترا برپشت بدان جزیره رسانم، که در وی هم امن و راحت است و هم خصب و نعمت. در جمله بر وی دمید تا بوزنه توسنی کم کرد و زمام اختیار بدو داد. ا
باخه گفت: من ترا برپشت بدان جزیره رسانم، که در وی هم امن و راحت است و هم خصب و نعمت. در جمله بر وی دمید تا بوزنه توسنی کم کرد و زمام اختیار بدو داد. او را بر پشت گرفت و روی بخانه نهاد. چون بمیان آب رسید تاملی کرد و از ناخوبی آنچه پیش داشت بازاندیشید و با خود گفت: سزاوارتر چیزی که خردمندان ازان تحرز نمودهاند بی وفایی و غدر است خاصه در حق دوستان، و از برای زنان که نه در ایشان حسن عهد صورت بندد و نه ازیشان وفا و مردمی چشم توان داشت. و گفتهاند که: «برکمال عیار زر بعون و انصاف آتش وقوف توان یافت؛ و بر قوت ستور بحمل بارگران دلیل توان گرفت؛ و سداد و امانت مردان بداد و ستد بتوان شناخت، و هرگز علم بنهایت کارهای زنان و کیفیت بدعهدی ایشان محیط نگردد. » اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۱ - ز عاشقان همه قصد جراحت است او را
ز عاشقان همه قصد جراحت است او را مسعود سعد سلمان : مثنویات
شمارهٔ ۵ - مدح خواجه ابونصر
خواجه بونصر پارسی که جهان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۶ - عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را
عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را سعیدا : غزلیات
شماره ۳۲۲ - چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود
چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۸۶ - عشق و دولت اگر بود باهم
عشق و دولت اگر بود باهم سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۸۴ - دلبر من عین کمالست و بس
دلبر من عین کمالست و بس مولوی : غزلیات
غزل ۱۳۴۳ - صد هزاران همچو ما غرقه درین دریای دل
صد هزاران هَمچو ما غَرقه دَرین دریایِ دل سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۷ - ای ز تو هم خرقه هم سجاده تو بی نماز
ای ز تو هم خرقه هم سجاده تو بی نماز عطار نیشابوری : باب سیام: در فراغت نمودن از معشوق
شماره ۲۸ - گر در سخنم باتو سخن را چه کنی
گر در سخنم باتو سخن را چه کنی سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۵ - ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر
ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۰ - ای شده از پی جامه ز لباس دین عور
ای شده از پی جامه ز لباس دین عور قدسی مشهدی : ساقینامه
بخش ۳ - کسی را که در طبع انصاف نیست
کسی را که در طبع انصاف نیست بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۰۶ - لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۴۷ - ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر
ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید
بس سبک مردی گران جان میدوید