قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۶۷ - عافیت سینهخراش جگر ریش من است
عافیت سینهخراش جگر ریش من است سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲ - بسمه تعالی شأنه
در بیان آنکه حق تعالی از همه مخلوقات و موجودات ظاهرتر است و از غایت پیدائی پنهان است که خفی لشدة ظهوره زیرا هر مخلوقی را از آدمی و غیره باوصافش توان شناختن مثلا صورت آدمی را میبینی اگر از تو میپرسند که چه کس است میگوئی نمیشناسمش بعد از اختلاط که افعال و اقوال و اخلاق و هنرهای او را مشاهده میکنی گوئی که نیکش شناختم آنچه از او دیدی که موجب شناخت شد یقین که صورت نیست معنی بیچون و چگونۀ اوست اکنون چون بدان مقدار اخلاق و افعال معنی آدمی بر تو پیدا شد حق تعالی که جملۀ مخلوقات افعال و اقوال و آثار اوست چون پنهان ماند از این روی میفرماید که الحق اظهر من الشمس فمن طلب البیان بعد العیان فهو فی الخسران. مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۱ - دلی سرگرم شوق از جلوه مستانهای دارم
دلی سرگرم شوق از جلوه مستانهای دارم جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۶ - همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
همیشه میل نگارم بود به سوی جفا سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۴ - باز استغفار کردن موسی علیه السلام و قبول کردن توبۀ او را خضر علیه السلام
باز با همدگر رفیق شدند خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۲ - آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۳۳ - گر چه در کشتن عشاق زبون می آید
گر چه در کشتن عشاق زبون می آید رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۵ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قرض نامى است هر کارى را که بنده کن
قوله تعالى: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قرض نامى است هر کارى را که بنده کند که آن را جزا بود، از اینجاست که امیة بن ابى الصلت گفت. جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۹۴ - لب تشنه لعل توأم آبی مگر ارزم
لب تشنه لعل توأم آبی مگر ارزم حافظ : رباعیات
رباعی ۲۱ - عشق رخ یار بر من زار مگیر
عشق رخ یار بر من زار مگیر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۸۸ - مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟ سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲۴ - در بیان آنکه انبیا و اولیا را اهل نفس و جسمانیان خصم اند زیرا غیر جنس اند که الضدان لایجتمعان
همچو کفار در زمان رسول سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۶۶ - در بیان آنکه حق تعالی بعضی روحها را از ازل پاک آفرید و بعضی را ناپاک. چون در این جهان آن روحهای ناپاک زهد و صلاح و دیانت و تقوی ورزند آن همه بر ایشان عاریت باشد زیرا که از اصل ناپاک آمدند هنگام اجل آن رنگهای عارضی از ایشان برود ناپاکیشان پیدا شود و بعکس این بدیها و فجور و فسق بر روح پاک هم عاریه باشد وقت اجل ناپاکی از او برود پاکیش ظاهر گردد.
هم چو شیطان بد از ازل کافر سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۹۷ - در بیان آنکه چون بهاءالحق و الدین قدس اللّه سره از قوم بلخ و محمد خوارزمشاه رنجید از حق تعالی خطاب آمد که از این ولایت بیرون رو که من ایشان را هلاک خواهم کردن. سبب خرابی آن ولایت و هلاک آن قوم از آن شد. همچنین هر قومی را حق تعالی هلاک نکرد تا پیغمبر آن زمان از ایشان نرنجید که تا دل اهل دلی نامد بدرد هیچ قومی را خدا رسوا نکرد. و در تقریر آمدن مولانا بهاء الدین ولد بقونیه و مرید شدن سلطان علاء الدین و کرامتهایش بعین دیدن و عشقبازیهایش بحضرت بهاءالدین ولد قدسنا اللّه بسره وبعد از نقلش هفت روز تعزیه داشتن و عرس دادن و سارناشدن او و تمامت اهل قونیه را مالها بخشش کردن.
چونکه از بلخیان بهاء ولد صامت بروجردی : قصاید
شمارهٔ ۱۳ - در مدح باب مدینه علم امیرالمومنین(ع)
روزگار عمر را هنگام فصل اربعین شد نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۲۱ - داستان پادشاه نومید و آمرزش یافتن او
دادگری دید برای صواب حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۰۳ - عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه
عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۶ - غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲۶ - رجوع کردن بقصه شمس الدین عظم الله ذکره
باز کردیم از این حدیث دراز خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سوم
دهر سیه کاسهای است ما همه مهمان او
شماره ۶۷ - عافیت سینهخراش جگر ریش من است
عافیت سینهخراش جگر ریش من است سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲ - بسمه تعالی شأنه
در بیان آنکه حق تعالی از همه مخلوقات و موجودات ظاهرتر است و از غایت پیدائی پنهان است که خفی لشدة ظهوره زیرا هر مخلوقی را از آدمی و غیره باوصافش توان شناختن مثلا صورت آدمی را میبینی اگر از تو میپرسند که چه کس است میگوئی نمیشناسمش بعد از اختلاط که افعال و اقوال و اخلاق و هنرهای او را مشاهده میکنی گوئی که نیکش شناختم آنچه از او دیدی که موجب شناخت شد یقین که صورت نیست معنی بیچون و چگونۀ اوست اکنون چون بدان مقدار اخلاق و افعال معنی آدمی بر تو پیدا شد حق تعالی که جملۀ مخلوقات افعال و اقوال و آثار اوست چون پنهان ماند از این روی میفرماید که الحق اظهر من الشمس فمن طلب البیان بعد العیان فهو فی الخسران. مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۱ - دلی سرگرم شوق از جلوه مستانهای دارم
دلی سرگرم شوق از جلوه مستانهای دارم جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۶ - همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
همیشه میل نگارم بود به سوی جفا سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۴ - باز استغفار کردن موسی علیه السلام و قبول کردن توبۀ او را خضر علیه السلام
باز با همدگر رفیق شدند خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۲ - آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۳۳ - گر چه در کشتن عشاق زبون می آید
گر چه در کشتن عشاق زبون می آید رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۵ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قرض نامى است هر کارى را که بنده کن
قوله تعالى: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قرض نامى است هر کارى را که بنده کند که آن را جزا بود، از اینجاست که امیة بن ابى الصلت گفت. جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۹۴ - لب تشنه لعل توأم آبی مگر ارزم
لب تشنه لعل توأم آبی مگر ارزم حافظ : رباعیات
رباعی ۲۱ - عشق رخ یار بر من زار مگیر
عشق رخ یار بر من زار مگیر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۸۸ - مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟ سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲۴ - در بیان آنکه انبیا و اولیا را اهل نفس و جسمانیان خصم اند زیرا غیر جنس اند که الضدان لایجتمعان
همچو کفار در زمان رسول سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۶۶ - در بیان آنکه حق تعالی بعضی روحها را از ازل پاک آفرید و بعضی را ناپاک. چون در این جهان آن روحهای ناپاک زهد و صلاح و دیانت و تقوی ورزند آن همه بر ایشان عاریت باشد زیرا که از اصل ناپاک آمدند هنگام اجل آن رنگهای عارضی از ایشان برود ناپاکیشان پیدا شود و بعکس این بدیها و فجور و فسق بر روح پاک هم عاریه باشد وقت اجل ناپاکی از او برود پاکیش ظاهر گردد.
هم چو شیطان بد از ازل کافر سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۹۷ - در بیان آنکه چون بهاءالحق و الدین قدس اللّه سره از قوم بلخ و محمد خوارزمشاه رنجید از حق تعالی خطاب آمد که از این ولایت بیرون رو که من ایشان را هلاک خواهم کردن. سبب خرابی آن ولایت و هلاک آن قوم از آن شد. همچنین هر قومی را حق تعالی هلاک نکرد تا پیغمبر آن زمان از ایشان نرنجید که تا دل اهل دلی نامد بدرد هیچ قومی را خدا رسوا نکرد. و در تقریر آمدن مولانا بهاء الدین ولد بقونیه و مرید شدن سلطان علاء الدین و کرامتهایش بعین دیدن و عشقبازیهایش بحضرت بهاءالدین ولد قدسنا اللّه بسره وبعد از نقلش هفت روز تعزیه داشتن و عرس دادن و سارناشدن او و تمامت اهل قونیه را مالها بخشش کردن.
چونکه از بلخیان بهاء ولد صامت بروجردی : قصاید
شمارهٔ ۱۳ - در مدح باب مدینه علم امیرالمومنین(ع)
روزگار عمر را هنگام فصل اربعین شد نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۲۱ - داستان پادشاه نومید و آمرزش یافتن او
دادگری دید برای صواب حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۰۳ - عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه
عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۶ - غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲۶ - رجوع کردن بقصه شمس الدین عظم الله ذکره
باز کردیم از این حدیث دراز خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سوم
دهر سیه کاسهای است ما همه مهمان او