نهج البلاغه : حکمت ها
هماهنگى علم فطری و اکتسابی
وَ قَالَ عليهالسلام اَلْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لاَ يَنْفَعُ اَلْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ اَلْمَطْبُوعُ آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوش
امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوش بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۵ - گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲ - ز عارض برقع افکندی، گشودی روی زیبا را
ز عارض برقع افکندی، گشودی روی زیبا را فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۷۳ - در ستایش سلطان مسعود غزنوی گوید
بدین خرمی و خوشی روزگار عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۳۳ - ای گرد قمر خطی کشیده
ای گرد قمر خطی کشیده سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۸۸۵ - نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو
نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو مولوی : ترجیعات
چهاردهم
ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند فردوسی : پادشاهی گرشاسپ
بخش ۱ - پسر بود زو را یکی خویش کام
پسر بود زو را یکی خویش کام محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۳۴ - آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع
آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع در اضطراب آمدند و خواستند کی حرکتی کنند با صاحب خانه. شیخ ما گفت آرام گیرید! کسی کی مستوجب آتش بود با او بخاکستر قناعت کنند، بسیار شکر واجب آید. جملۀ جمع را وقت خوش گشت و هیچ آزاری به کسی نرسانیدند و بسیار بگریستند. اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۵ - گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۵۰ - آخر نگاهی بر حال ما کن
آخر نگاهی بر حال ما کن صوفی محمد هروی : ده نامه
بخش ۱ - ده نامه
حمد و ثنای ملک بی نظیر اوحدالدین کرمانی : الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن
شماره ۱۰ - آزار طلب مکن که آزار این است
آزار طلب مکن که آزار این است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۸ - گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت
گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۹ - چون سایهٔ دوست بر زمین میافتد
چون سایهٔ دوست بر زمین میافتد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۴۶ - می عشقش به شیر مردان ده
می عشقش به شیر مردان ده صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۹۸ - از عشق تنی که ناتوان نیست
از عشق تنی که ناتوان نیست ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۳ - مکالمه تخت و تاج بمناسبت وقعه هفتم محرم ۱۳۳۳
تخت با تاج همی گفت که ای افسر کی قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۵ - خون جگر ما بقمی بیش نبود
خون جگر ما بقمی بیش نبود
هماهنگى علم فطری و اکتسابی
وَ قَالَ عليهالسلام اَلْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لاَ يَنْفَعُ اَلْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ اَلْمَطْبُوعُ آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوش
امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوش بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۵ - گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲ - ز عارض برقع افکندی، گشودی روی زیبا را
ز عارض برقع افکندی، گشودی روی زیبا را فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۷۳ - در ستایش سلطان مسعود غزنوی گوید
بدین خرمی و خوشی روزگار عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۳۳ - ای گرد قمر خطی کشیده
ای گرد قمر خطی کشیده سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۸۸۵ - نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو
نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو مولوی : ترجیعات
چهاردهم
ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند فردوسی : پادشاهی گرشاسپ
بخش ۱ - پسر بود زو را یکی خویش کام
پسر بود زو را یکی خویش کام محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۳۴ - آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع
آوردهاند کی شیخ روزی در نشابور با جمعی بسیار بکویی میرفتند، زنی پارۀ خاکستر از بام مینداخت، بعضی از آن بر جامۀ شیخ افتاد، شیخ از آن متأثر نگشت. جمع در اضطراب آمدند و خواستند کی حرکتی کنند با صاحب خانه. شیخ ما گفت آرام گیرید! کسی کی مستوجب آتش بود با او بخاکستر قناعت کنند، بسیار شکر واجب آید. جملۀ جمع را وقت خوش گشت و هیچ آزاری به کسی نرسانیدند و بسیار بگریستند. اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۶۵ - گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۵۰ - آخر نگاهی بر حال ما کن
آخر نگاهی بر حال ما کن صوفی محمد هروی : ده نامه
بخش ۱ - ده نامه
حمد و ثنای ملک بی نظیر اوحدالدین کرمانی : الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن
شماره ۱۰ - آزار طلب مکن که آزار این است
آزار طلب مکن که آزار این است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۸ - گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت
گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۹ - چون سایهٔ دوست بر زمین میافتد
چون سایهٔ دوست بر زمین میافتد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۴۶ - می عشقش به شیر مردان ده
می عشقش به شیر مردان ده صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۹۸ - از عشق تنی که ناتوان نیست
از عشق تنی که ناتوان نیست ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۳ - مکالمه تخت و تاج بمناسبت وقعه هفتم محرم ۱۳۳۳
تخت با تاج همی گفت که ای افسر کی قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۴۵ - خون جگر ما بقمی بیش نبود
خون جگر ما بقمی بیش نبود