خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که از مستی و جنون به عنوان نمادهایی برای آزادی و شور زندگی استفاده میکند. شاعر از مستی و بیخویشی به عنوان راهی برای رهایی از قید و بندهای دنیوی و رسیدن به حالتی از شور و حیرت سخن میگوید. او از مستان و بیخویشان دعوت میکند تا به این حالات روحی و عرفانی بپیوندند و از عیش و لذت زندگی بهره ببرند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیمی مانند مستی و بیخویشی ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری برای درک صحیح داشته باشد.
غزل ۲۵۴۵ - مگر مستی نمیدانی که چون زنجیر جنبانی
مگر مَستی نمیدانی که چون زنجیر جُنْبانی
زِمَجنونانِ زندانی، جهانی را بِشورانی؟ ۱
مگر نَشنیدهیی دَستان زِبی خویشان و سَرمَستان؟
وَگَر نَشنیدهیی بِستان به جانِ تو که بِستانی ۲
تو دانی، من نمیدانم، که چیست این بانگ از جانَم
وَزْین آوازْ حیرانم، زِهی پُر ذوقْ حیرانی ۳
صَلا مَستان و بیخویشان، صَلا ای عیش اَنْدیشان
صَلا ای آن کِه میدانی که تو خود عینِ ایشانی ۴
زِمَجنونانِ زندانی، جهانی را بِشورانی؟ ۱
مگر نَشنیدهیی دَستان زِبی خویشان و سَرمَستان؟
وَگَر نَشنیدهیی بِستان به جانِ تو که بِستانی ۲
تو دانی، من نمیدانم، که چیست این بانگ از جانَم
وَزْین آوازْ حیرانم، زِهی پُر ذوقْ حیرانی ۳
صَلا مَستان و بیخویشان، صَلا ای عیش اَنْدیشان
صَلا ای آن کِه میدانی که تو خود عینِ ایشانی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۴۴ - شنیدم کاشتری گم شد، ز کردی در بیابانی
گوهر بعدی:غزل ۲۵۴۶ - سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.