خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
من ایرانی ام ...
ای چشم مخملی ِمن ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواریها
شمارهٔ ۱۸ - سرو خونین
ز جا برخیز ای رعنا جوان گلعذار من فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۹۴ - ای جان و جهان، تو را ز جان میطلبم
ای جان و جهان، تو را ز جان میطلبم مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۵۸ - دانی کامروز از چه زردم؟
دانی کِامْروز از چه زَردم؟ خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
تلاوت غم ...
شهامتِ مصلوب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۹ - سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواریها
شمارهٔ ۱۲ - حدیث محنت افزا
دریغا از قد و بالای علی اکبر فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۹۲ - غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم
غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۵ - دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
رهروان ...
تا بهار له شده سعدی : غزلیات
غزل ۴۸۵ - ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
لاله های شهر من ...
پیراهنی ز رنگ به تن کرده ترکی شیرازی : فصل دوم - مدیحهسراییها
شمارهٔ ۱۸ - غدیر خم
سحرگاهان به گوشم این ندا از چرخ پیر آمد اهلی شیرازی : صنف ششم که زر سرخ و کم بر است
برگ ششم هفت زر سرخ است
ای کز گل نو روی تو صد بار به است خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
دامون ۴
این شعر با توجه به متن آن ، یکی از آخرین سروده های شاعر و خطاب به فرزندش "دامون" است که در دی ماه ۱۳۵۲ و به هنگام حبس در سلول شماره ۱ زندان اوین ، رقم خورده است . از کتاب "خسته تر از همیشه" به کوشش کاوه گوهرین ترکی شیرازی : فصل دوم - مدیحهسراییها
شمارهٔ ۷ - سودای حیدر
سرت گردم بیا ساقی ز می، پر ساز و ساغر را اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۱۱ - انس
قلب روی اندوده نستانند در بازار حشر فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۸ - آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟
آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟ عطار نیشابوری : بیان وادی استغنا
حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید
دیده باشی کان حکیم بی خرد خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
افزوده ای بر جنگلی ها
گویی درخت های "سیاهکل" ،
من ایرانی ام ...
ای چشم مخملی ِمن ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواریها
شمارهٔ ۱۸ - سرو خونین
ز جا برخیز ای رعنا جوان گلعذار من فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۹۴ - ای جان و جهان، تو را ز جان میطلبم
ای جان و جهان، تو را ز جان میطلبم مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۵۸ - دانی کامروز از چه زردم؟
دانی کِامْروز از چه زَردم؟ خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
تلاوت غم ...
شهامتِ مصلوب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۹ - سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواریها
شمارهٔ ۱۲ - حدیث محنت افزا
دریغا از قد و بالای علی اکبر فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۹۲ - غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم
غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۵ - دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
رهروان ...
تا بهار له شده سعدی : غزلیات
غزل ۴۸۵ - ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
لاله های شهر من ...
پیراهنی ز رنگ به تن کرده ترکی شیرازی : فصل دوم - مدیحهسراییها
شمارهٔ ۱۸ - غدیر خم
سحرگاهان به گوشم این ندا از چرخ پیر آمد اهلی شیرازی : صنف ششم که زر سرخ و کم بر است
برگ ششم هفت زر سرخ است
ای کز گل نو روی تو صد بار به است خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
دامون ۴
این شعر با توجه به متن آن ، یکی از آخرین سروده های شاعر و خطاب به فرزندش "دامون" است که در دی ماه ۱۳۵۲ و به هنگام حبس در سلول شماره ۱ زندان اوین ، رقم خورده است . از کتاب "خسته تر از همیشه" به کوشش کاوه گوهرین ترکی شیرازی : فصل دوم - مدیحهسراییها
شمارهٔ ۷ - سودای حیدر
سرت گردم بیا ساقی ز می، پر ساز و ساغر را اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۱۱ - انس
قلب روی اندوده نستانند در بازار حشر فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۸ - آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟
آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟ عطار نیشابوری : بیان وادی استغنا
حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید
دیده باشی کان حکیم بی خرد خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
افزوده ای بر جنگلی ها
گویی درخت های "سیاهکل" ،