اهلی شیرازی : صنف ششم که زر سرخ و کم بر است
برگ نهم چهار زر سرخ است
ای آنکه رخ تو را به گل صد شرف است عطار نیشابوری : مظهرالعجایب
تمثیل در فرستادن عقل و حیا و علم از حضرت عزت بحضرت آدم (ع)
چون ز عزّت خلعت آدم بداد عطار نیشابوری : ترجیعات
شماره ۱ - فداک ابی و امی این تمشی
فداک ابی و امی این تمشی امیر پازواری : سهبیتیها
شماره ۷ - امیر گنه: مِهْ تاج سَرْ! مه دِلُ و تَنْ!
امیر گنه: مِهْ تاج سَرْ! مه دِلُ و تَنْ! حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۲ - طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود
طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۱۳۶ - مردم چشم وزارت، مرکز دور وجود
مردم چشم وزارت، مرکز دور وجود سعیدا : غزلیات
شماره ۵۵۴ - ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته
ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته ازرقی هروی : قصاید
شماره ۴۳ - ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۴۵ - شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند
شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند فضولی : غزلیات
شماره ۳۲ - بدل از گلعذاری خار خاری کرده ام پیدا
بدل از گلعذاری خار خاری کرده ام پیدا سنایی غزنوی : طریق التحقیق
مدح امیرالمومنین ابوبکر
دین حق را زابتدا زرسول مولوی : رباعیات
رباعی ۷۹۶ - گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتم که به من رسید دردت بمزید انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۱ - بفروختمت سزد به جان باز خرم
بفروختمت سزد به جان باز خرم عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱۴ - ای صبح مرا به صد عذاب اندازی
ای صبح مرا به صد عذاب اندازی مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۹۴ - ای باغبان ای باغبان آمد خزان، آمد خزان
ای باغْبان ای باغْبان آمد خَزان، آمد خَزان ادیب صابر : مقطعات
شماره ۸ - چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقب
چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقب اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۲ - دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین
دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۰۷ - آن یار گزین که خشمگین نیست
آن یار گزین که خشمگین نیست شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۹۴ - هر کجا شهریست اقطاع من است
هر کجا شهریست اقطاع من است عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر محمدبن علی الترمدی قدس الله روحه العزیز
آن سلیم سنت آن عظیم ملت آن مجتهد اولیاء آن متفرد اصفیاء آن محرم حرم ایزدی شیخ وقت محمدعلی الترمدی رحمة الله علیه از محتشمان شیوخ بود و از محترمان اهل ولایت و بهمه زبانها ستوده وآیتی بود در شرح معانی و در احادیث و روایات اخبار ثقه بود و در بیان معارف و حقایق اعجوبه بود قبولی به کمال و حلمی شگرفت و شفقتی وافر و خلقی عظیم و اورا ریاضات و کرامات بسیار است ودر فنون علم کامل و در شریعت و طریقت مجتهد و ترمدیان جماعتی بوی اقتدا کنند و مذهب او بر علم بوده است که عالم ربانی بود و حکیم امت بود و مقلد کسی نبود که صاحب کشف و صاحب اسرار بود و حکمتی به غایت داشت چنانکه او را حکیم الاولیاء خواندندی و صحبت بوتراب و خضرویه و ابن جلا یافته بود با یحیی معاذ سخن گفته بود چنانکه گفت: یک روز سخنی میگفتم در مناظرهٔ امیریحیی متحیر شد در آن سخن و او را تصانیف بسیار است همه مشهور و مذکور و در وقت او در ترمد کسی نبود که سخن او فهم کردی و از اهل شهر مهجور بودی ودر ابتدا با دو طالب علم راست شد که به طلب علم روند چون عزم درست شد مادرش غمگین شد و گفت: ای جان مادر من ضعیفم و بیکس و تو متولی کار من مرا بکه میگذاری و من تنها و عاجز از آن سخن دردی بدل او فرود آمد ترک سفر کرد وآن دو رفیق او بطلب علم شدند چون چندگاه برآمد روزی در گورستان نشسته بود و زار میگریست که من اینجا مهمل و جاهل ماندم و یاران من بازآیند به کمال علم رسیده ناگاه پیری نورانی بیامد و گفت: ای پسر چرا گریانی گفت: بازگفتم پیر گفت: خواهی تا ترا هر روزی سبقی گویم تا بزودی از ایشان درگذری گفتم خواهم پس هر روز سبقم میگفت تا سه سال برآمد بعد از آن مرا معلوم شد که او خضر بوده است و این دولت برضاوالده یافتم.
برگ نهم چهار زر سرخ است
ای آنکه رخ تو را به گل صد شرف است عطار نیشابوری : مظهرالعجایب
تمثیل در فرستادن عقل و حیا و علم از حضرت عزت بحضرت آدم (ع)
چون ز عزّت خلعت آدم بداد عطار نیشابوری : ترجیعات
شماره ۱ - فداک ابی و امی این تمشی
فداک ابی و امی این تمشی امیر پازواری : سهبیتیها
شماره ۷ - امیر گنه: مِهْ تاج سَرْ! مه دِلُ و تَنْ!
امیر گنه: مِهْ تاج سَرْ! مه دِلُ و تَنْ! حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۲ - طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود
طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۱۳۶ - مردم چشم وزارت، مرکز دور وجود
مردم چشم وزارت، مرکز دور وجود سعیدا : غزلیات
شماره ۵۵۴ - ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته
ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته ازرقی هروی : قصاید
شماره ۴۳ - ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۴۵ - شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند
شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند فضولی : غزلیات
شماره ۳۲ - بدل از گلعذاری خار خاری کرده ام پیدا
بدل از گلعذاری خار خاری کرده ام پیدا سنایی غزنوی : طریق التحقیق
مدح امیرالمومنین ابوبکر
دین حق را زابتدا زرسول مولوی : رباعیات
رباعی ۷۹۶ - گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتم که به من رسید دردت بمزید انوری : رباعیات
رباعی ۳۱۱ - بفروختمت سزد به جان باز خرم
بفروختمت سزد به جان باز خرم عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱۴ - ای صبح مرا به صد عذاب اندازی
ای صبح مرا به صد عذاب اندازی مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۹۴ - ای باغبان ای باغبان آمد خزان، آمد خزان
ای باغْبان ای باغْبان آمد خَزان، آمد خَزان ادیب صابر : مقطعات
شماره ۸ - چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقب
چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقب اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۷۲ - دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین
دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۰۷ - آن یار گزین که خشمگین نیست
آن یار گزین که خشمگین نیست شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۹۴ - هر کجا شهریست اقطاع من است
هر کجا شهریست اقطاع من است عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر محمدبن علی الترمدی قدس الله روحه العزیز
آن سلیم سنت آن عظیم ملت آن مجتهد اولیاء آن متفرد اصفیاء آن محرم حرم ایزدی شیخ وقت محمدعلی الترمدی رحمة الله علیه از محتشمان شیوخ بود و از محترمان اهل ولایت و بهمه زبانها ستوده وآیتی بود در شرح معانی و در احادیث و روایات اخبار ثقه بود و در بیان معارف و حقایق اعجوبه بود قبولی به کمال و حلمی شگرفت و شفقتی وافر و خلقی عظیم و اورا ریاضات و کرامات بسیار است ودر فنون علم کامل و در شریعت و طریقت مجتهد و ترمدیان جماعتی بوی اقتدا کنند و مذهب او بر علم بوده است که عالم ربانی بود و حکیم امت بود و مقلد کسی نبود که صاحب کشف و صاحب اسرار بود و حکمتی به غایت داشت چنانکه او را حکیم الاولیاء خواندندی و صحبت بوتراب و خضرویه و ابن جلا یافته بود با یحیی معاذ سخن گفته بود چنانکه گفت: یک روز سخنی میگفتم در مناظرهٔ امیریحیی متحیر شد در آن سخن و او را تصانیف بسیار است همه مشهور و مذکور و در وقت او در ترمد کسی نبود که سخن او فهم کردی و از اهل شهر مهجور بودی ودر ابتدا با دو طالب علم راست شد که به طلب علم روند چون عزم درست شد مادرش غمگین شد و گفت: ای جان مادر من ضعیفم و بیکس و تو متولی کار من مرا بکه میگذاری و من تنها و عاجز از آن سخن دردی بدل او فرود آمد ترک سفر کرد وآن دو رفیق او بطلب علم شدند چون چندگاه برآمد روزی در گورستان نشسته بود و زار میگریست که من اینجا مهمل و جاهل ماندم و یاران من بازآیند به کمال علم رسیده ناگاه پیری نورانی بیامد و گفت: ای پسر چرا گریانی گفت: بازگفتم پیر گفت: خواهی تا ترا هر روزی سبقی گویم تا بزودی از ایشان درگذری گفتم خواهم پس هر روز سبقم میگفت تا سه سال برآمد بعد از آن مرا معلوم شد که او خضر بوده است و این دولت برضاوالده یافتم.