خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این شعر، شاعر از درد و رنج خود میگوید و در گفتوگویی خیالی، پاسخ میشنود که این درد نشانهای از زندهبودن و احساس داشتن است. همچنین، شاعر به اشکریزان خود اشاره میکند و در پاسخ میشنود که این گریه برای دیگران بیفایده است.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند درد و رنج نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رباعی ۷۹۶ - گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتم که به من رسید دردت بمزید
گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید ۱
گفتم که دلم خون شد از دیده دوید
گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید ۲
گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید ۱
گفتم که دلم خون شد از دیده دوید
گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۷۹۵ - گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد
گوهر بعدی:رباعی ۷۹۷ - گفتم که ز خردی دل من نیست پدید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.