مخدوم مهربان در نامهای به آقا لوبیک، خاطرات گذشته و دوستیهای جوانی را به یاد میآورد و از امنیت و راحتی آن دوران میگوید. سپس به وضعیت کنونی اشاره میکند که دوران پیری است و امنیت و راحتی از دست رفته است. او از مشکلات مالی و نظامی حکومت میگوید، از جمله عدم پرداخت حقوق سربازان و خرابی ولایت به دلیل مالیاتهای سنگین. در نهایت، درد دل خود را ناگفته میگذارد و از مخاطب میخواهد که از احوالات او آگاه شود.
متن دارای مفاهیم عمیق تاریخی و اجتماعی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، اشاره به مشکلات سیاسی و نظامی ممکن است برای خوانندگان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۴۸ - قائم مقام به منوچهر خان ایچ آقاسی باشی نوشته است
به خیال که عهد جوانی بود و هنگام کامرانی، فراغت داشتیم، امنیت بود و راحت میکردیم. در حالتی که ازدیاد آن حال ها همه تن نشاط بود و جان همه انبساط. باز بخاطرم افتاد که اکنون از گذشته بجز افسوس وتاسف حاصل و سود ندارم، نوبت جوانی رفته وقت پیری رسیده، امنیت و راحت هیچ نمانده، فرصت و فراغت بکلی از دست رفته. ۲
فیالیت الشباب یعودلنا یوما
فاخبره بما فعل المشیب ۳
خواست تا از شوق باطن بکام دل بسطی دهد و فصلی نگارد. دیگر باره بخاطر رسید که اینک موکب شاهنشاه رسید و نایب السلطنة رفت. لشکر ارس از دو سه سمت ارس رو آورد، عمله شاه سیورسات و جیره میخواهد. قشون شاه، مواجب و راتبه گرانی ولایت را خراب کرده، مالیات از مملکت وصول نمیشود، از شاه پول نمیرسد، قشون بی پول جنگ نمیکند. دشمن بی جنگ از پیش بدر نمیرود و اگر اندک غفلت در این حالت روی دهد نزد خدا وسایه خدا در عذاب و عقاب خواهیم بود. ۴
لابد درد دل را ناگفته گذاشتم و احوالات را محول بتقریر او نمودم، بپرسید آگاه است. ۵
والسلام ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.