رضیالدین آرتیمانی : غزلیات
غزل ۱۲ - مهر بر روی یار باخته رنگ است
مهر بر روی یار باخته رنگ است رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۳۴ - لولی هندوستانی
نام وی محمد و از شوریدگان بی سر و سامان آن مملکت بود و به شیوهٔمجذوبان و دیوانگان سلوک مینمود. وارستگیاش از تخلصش معلوم است: رشیدالدین میبدی : ۱۸- سورة الکهف- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً، إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ» من عرف اللَّه سقط اختیاره عند مشیّته و اندرج احکامه فى شهوده لحکم ربّه، هر که قدم در کوى معرفت اللَّه تعالى نهاد و بدانست که خلق همه اسیر قدرت اواند در حبس مشیّت و بر ممر قضا و قدر، او نیز اختیار نکند و خود را کار نسازد و حکم نکند و کار خود بکلیت با مشیّت اللَّه تعالى افکند وانگه تکلّف خویش در آنچ اللَّه تعالى ساخته نیامیزد و چنانک حکم اللَّه تعالى بر وى مىگردد بى معارضه با آن مىسازد، و بزبان حال گوید: الهى این بوده و هست و بودنى، من بقدر تو نادانم و سزاى ترا ناتوانم، در بیچارگى خود گردانم، روز بروز بر زیانم، چون منى چون بود چنانم، از نگرستن در تاریکى بفغانم، که خود بر هیچ چیز هستماندنم ندانم، چشم بر روزى دارم که تو مانى و من نمانم، چون من کیست گر آن روز ببینم، ور ببینم، بجان فداى آنم. اقبال لاهوری : پیام مشرق
درونم جلوهٔ افکار این چیست؟
درونم جلوهٔ افکار این چیست؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۴۱ - در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۵۹ - تو آن گم کرده را مشنو که بیزاری پدید آید
تو آن گم کرده را مشنو که بیزاری پدید آید کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۷۸ - کسی که از خضر آب بقا نمی گیرد
کسی که از خضر آب بقا نمی گیرد خاقانی : رباعیات
شماره ۲۲۵ - تو گلبن و من بلبل عشق آرایم
تو گلبن و من بلبل عشق آرایم سعدی : غزلیات
غزل ۲۷۰ - هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۰۲ - به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار میکردم
به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار میکردم ملا هادی سبزواری : ساقینامه
ساقینامه
دیگر بارم افتاده شوری بسر مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۲۳ - نیم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
نیَم زِ کارِ تو فارغ، همیشَه در کارم عنصرالمعالی : قابوسنامه
باب چهل و یکم: در آیین و رسم اسفهسالاری
بدان ای پسر که اگر اسفهسالار باشی با لشکر و رعیت محسن باش، هم از جانب خویش نکویی کن و هم از جانب خداوند خویش و از بهر رعیت نیکویی خواه و همیشه با هیبت باش و طریق لشکر شناختن و مصاف کشیدن سره بدان، روزی که مصافی افتد بر میمنه و میسره سالاران را جنگ آموز و در جنگ مردان آزموده و جهان دیده فرست و شجاعترین سالاری را با نیکترین قومی در جناح لشکر بایستان، که پشت لشکر آن قوم باشند که در جناح باشند؛ اگر چه ضعیف خصمی باشد او را بضعیفی منگر و دربار آن ضعیف همچنان احتیاط کن که در باب قوی کنی و در حرب دلیر مباش، که از دلیری لشکر را بر باد دهی و نیز چندان بد دل مباش، که از بد دلی خویش لشکر را منهزم گردانی و از جاسوس فرستادن تقصیر مکن و روز مصاف چون چشم بر لشکر خصم افکنی هر دو گروه روی بروی یک دیگر نهند خندهناک باش و بالشکر خویش همیگوی که: که باشند و چه اصل دارند ایشان؟ همین ساعت دمار ازیشان بر آریم و بیکبار لشکر پیش مبر و علامت علامت و فوج فوج سوار همیفرست، یکیک سالار را و یکیک سرهنگ را نام زد همیکن که: یا فلان تو برو با قوم خویش و کسی را که حملهٔ امیر را بشاید پیش خویش میدار و هر که جنگ نیک کند و کسی را بیفکند یا مجروح کند، یا سواری بگیرد، یا اسبی بیارد، یا سری بیآرد و خدمتی پسندیده کند او را باضعاف آن خدمت مراعات کن، از خلعت و زیادت معاش و در آن وقت در مال تصرف مکن و دون همت مباش، تا غرض تو بحاصل شود؛ چون این بوینند همه لشکر را آرزوی جنگ خیزد و هیچ کس در جنگ مقصر نباشد و فتحی بمراد برآید؛ اگر مقصود تو برین جمله حاصل شود فبها و نعمه و تو شتاب زدگی مکن و بر جای خویش باش و هیچ کوشش مکن، که چون جنگ با سفهسالار افتاد کار تنگ درآمده باشد؛ پس اگر جنگ با تو افتد صعب کوش و هزیمت در دل مگیر و مرگ را بکوش، که هر که مرگ اندر دل کرد از جای خویش نتوان گسست {و نگر تا از آن اسفهسالاران نباشی که عسجدی گوید، اندر فتح خوارزم سلطان محمود، بیت: امیر پازواری : چهاربیتیها
شماره ۲۱۱ - شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری
شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۰۶ - وله ایضا
ایا صدری که بی عون سخایت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۸۰ - دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟ اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۳۰ - بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او
بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او عطار نیشابوری : بخش بیست و دوم
الحکایه و التمثیل
شنودم من که فردوسی طوسی میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - چنان شد همنشینم چشم مست فتنهبار تو
چنان شد همنشینم چشم مست فتنهبار تو عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۸۹ - بردار صراحیی ز خمار
بردار صراحیی ز خمار
غزل ۱۲ - مهر بر روی یار باخته رنگ است
مهر بر روی یار باخته رنگ است رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۳۴ - لولی هندوستانی
نام وی محمد و از شوریدگان بی سر و سامان آن مملکت بود و به شیوهٔمجذوبان و دیوانگان سلوک مینمود. وارستگیاش از تخلصش معلوم است: رشیدالدین میبدی : ۱۸- سورة الکهف- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً، إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ» من عرف اللَّه سقط اختیاره عند مشیّته و اندرج احکامه فى شهوده لحکم ربّه، هر که قدم در کوى معرفت اللَّه تعالى نهاد و بدانست که خلق همه اسیر قدرت اواند در حبس مشیّت و بر ممر قضا و قدر، او نیز اختیار نکند و خود را کار نسازد و حکم نکند و کار خود بکلیت با مشیّت اللَّه تعالى افکند وانگه تکلّف خویش در آنچ اللَّه تعالى ساخته نیامیزد و چنانک حکم اللَّه تعالى بر وى مىگردد بى معارضه با آن مىسازد، و بزبان حال گوید: الهى این بوده و هست و بودنى، من بقدر تو نادانم و سزاى ترا ناتوانم، در بیچارگى خود گردانم، روز بروز بر زیانم، چون منى چون بود چنانم، از نگرستن در تاریکى بفغانم، که خود بر هیچ چیز هستماندنم ندانم، چشم بر روزى دارم که تو مانى و من نمانم، چون من کیست گر آن روز ببینم، ور ببینم، بجان فداى آنم. اقبال لاهوری : پیام مشرق
درونم جلوهٔ افکار این چیست؟
درونم جلوهٔ افکار این چیست؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۴۱ - در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۵۹ - تو آن گم کرده را مشنو که بیزاری پدید آید
تو آن گم کرده را مشنو که بیزاری پدید آید کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۷۸ - کسی که از خضر آب بقا نمی گیرد
کسی که از خضر آب بقا نمی گیرد خاقانی : رباعیات
شماره ۲۲۵ - تو گلبن و من بلبل عشق آرایم
تو گلبن و من بلبل عشق آرایم سعدی : غزلیات
غزل ۲۷۰ - هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۰۲ - به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار میکردم
به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار میکردم ملا هادی سبزواری : ساقینامه
ساقینامه
دیگر بارم افتاده شوری بسر مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۲۳ - نیم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
نیَم زِ کارِ تو فارغ، همیشَه در کارم عنصرالمعالی : قابوسنامه
باب چهل و یکم: در آیین و رسم اسفهسالاری
بدان ای پسر که اگر اسفهسالار باشی با لشکر و رعیت محسن باش، هم از جانب خویش نکویی کن و هم از جانب خداوند خویش و از بهر رعیت نیکویی خواه و همیشه با هیبت باش و طریق لشکر شناختن و مصاف کشیدن سره بدان، روزی که مصافی افتد بر میمنه و میسره سالاران را جنگ آموز و در جنگ مردان آزموده و جهان دیده فرست و شجاعترین سالاری را با نیکترین قومی در جناح لشکر بایستان، که پشت لشکر آن قوم باشند که در جناح باشند؛ اگر چه ضعیف خصمی باشد او را بضعیفی منگر و دربار آن ضعیف همچنان احتیاط کن که در باب قوی کنی و در حرب دلیر مباش، که از دلیری لشکر را بر باد دهی و نیز چندان بد دل مباش، که از بد دلی خویش لشکر را منهزم گردانی و از جاسوس فرستادن تقصیر مکن و روز مصاف چون چشم بر لشکر خصم افکنی هر دو گروه روی بروی یک دیگر نهند خندهناک باش و بالشکر خویش همیگوی که: که باشند و چه اصل دارند ایشان؟ همین ساعت دمار ازیشان بر آریم و بیکبار لشکر پیش مبر و علامت علامت و فوج فوج سوار همیفرست، یکیک سالار را و یکیک سرهنگ را نام زد همیکن که: یا فلان تو برو با قوم خویش و کسی را که حملهٔ امیر را بشاید پیش خویش میدار و هر که جنگ نیک کند و کسی را بیفکند یا مجروح کند، یا سواری بگیرد، یا اسبی بیارد، یا سری بیآرد و خدمتی پسندیده کند او را باضعاف آن خدمت مراعات کن، از خلعت و زیادت معاش و در آن وقت در مال تصرف مکن و دون همت مباش، تا غرض تو بحاصل شود؛ چون این بوینند همه لشکر را آرزوی جنگ خیزد و هیچ کس در جنگ مقصر نباشد و فتحی بمراد برآید؛ اگر مقصود تو برین جمله حاصل شود فبها و نعمه و تو شتاب زدگی مکن و بر جای خویش باش و هیچ کوشش مکن، که چون جنگ با سفهسالار افتاد کار تنگ درآمده باشد؛ پس اگر جنگ با تو افتد صعب کوش و هزیمت در دل مگیر و مرگ را بکوش، که هر که مرگ اندر دل کرد از جای خویش نتوان گسست {و نگر تا از آن اسفهسالاران نباشی که عسجدی گوید، اندر فتح خوارزم سلطان محمود، بیت: امیر پازواری : چهاربیتیها
شماره ۲۱۱ - شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری
شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۰۶ - وله ایضا
ایا صدری که بی عون سخایت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۸۰ - دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟ اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۳۰ - بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او
بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او عطار نیشابوری : بخش بیست و دوم
الحکایه و التمثیل
شنودم من که فردوسی طوسی میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - چنان شد همنشینم چشم مست فتنهبار تو
چنان شد همنشینم چشم مست فتنهبار تو عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۸۹ - بردار صراحیی ز خمار
بردار صراحیی ز خمار