این متن تفسیری عرفانی و اخلاقی از آیات قرآن دربارهی محیض، طهارت، و رابطهی انسان با خداوند است. نویسنده با بیانی شاعرانه به توضیح مفاهیمی مانند رحمت الهی، لزوم طهارت باطنی، تقسیمبندی گناهان (صغیره و کبیره)، و اهمیت توبه میپردازد. همچنین، مقایسهای بین نفس (جنبهی مادی انسان) و دل (جنبهی روحانی) انجام میدهد و بر پاکی دل برای رسیدن به قرب الهی تأکید میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به دانش پایهای از مفاهیم دینی و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی اصطلاحات تخصصی و استعارههای پیچیده در متن وجود دارد که برای مخاطبان جوانتر ممکن است نامفهوم باشد.
۴۰ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً الآیة کلام خداوند ح
ایشان را بى خدمت بر خواند، و این را با خدمت براند، این بود خواست او، و چنین آمد حکم او، نه برخواست او اعتراض! نه از حکم او اعراض، یفعل اللَّه ما یشاء و یحکم ما یرید.
شهریست بزرگ و من بدو در میرم
تا خود زنم، و خود کشم، و خود گیرم
نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ الآیة... بنده را نفس است و دل، نفس از عالم سفلى است و اصل آن از آب و خاکست، و دل از عالم علوى است، یعنى آن لطیفه ربانى که مایه آن نور پاک است، نفس را مقام غیبت آمد، و دل را مقام شهود، و الیه الاشارة بقوله صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم: «ما من آدمیّ الّا و قلبه بین اصبعین من اصابع اللَّه» پس نفس که در غیبت بماند شرع او را با امثال و اشکال خویش مساکنت داد، و بدان منت بر نهاد گفت: نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ جاى دیگر گفت فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ، جاى دیگر گفت: لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً این حظوظ یافتن و بامثال و اشکال گرائیدن نصیب نفس است که در وهده غیرت بماندست، امّا دل که در مقام مشاهدت است حرام است او را که بغیرى گراید، یا خود بمخلوقى فرو آید، و تا خود را از خلق باز نبرد و سرّ خویش از غیر حق طهارت ندهد، در تحت این کلمت نشود که یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ. رب العالمین دوست دارد این چنین پاکان را، و ایشان را مردان خواند آنجا که گفت: فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ.
و بدانک خبائث درین سراى حکم بر دو قسم است: یکى خبث عین است که هرگز بشستن پاک نشود، اگر مردارى هزار بار به بحر محیط فرو برى هرگز پاک نشود، که نجاست او عینى است. دیگر خبث صفت است، و در اصل پاک بود اما نجاستى بدو رسد، که چون بشویى پاک شود، لکن این نجاست هم بر دو قسم است: بعضى خفیف که بیک آب پاک شود، و بعضى غلیظ که شستن بآب و خاک بباید تا پاک شود. خبائث در اصل دین هم این تقسیم دارد یکى خبث عین، است که هرگز زائل نشود، و آن خبث شرک است که نیامرزد إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ، إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ.
اینک جاوید در دوزخ بمانند، از آنست که نجاست ایشان نجاست عین است، طهارت پذیر نیست، و بهشت جز جاى پاکان نیست، و آن خبث دیگر در دین خبث صفت است و آن خبث معصیت است، طهارت پذیرست، امّا هم بر دو قسم است بعضى صغایر و بعضى کبائر، صغایر خفیف است: بگذرى که بر دوزخ کند پاک شود: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» و کبائر غلیظ است: بگذرى پاک نشود، بیشتر بماند، اما جاوید بنماند که عین او نجس نیست و نجاست او طهارت پذیرست، اگر درین سراى بآب توبه و حسرت بشوید، پاک شود، و اگر درین سراى طهارت نیابد طهور آن سراى جزا جز آتش باشد، تا به نسوزدش پاک نشود، و تا پاک نشود بخداوند پاک نرسد. «ان اللَّه تعالى طیّب لا یقبل الا الطیّب» بداود ع وحى آمد که: «یا داود طهر لى بیتا اسکنه» خانه ما پاک گردان تا خداوند خانه بخانه فرو آید. گفت خداوندا چگونه پاک گردانم؟ گفت آتش عشق درو زن تا هر چه نسب ما ندارد سوخته شود، پس بجاروب حسرت بروب تا اگر چیزى ماده بود از هواى نفس که بآتش عشق نسوخته است جاروب حسرتش بروبد که عروس وصل ما با هواى نفس تو بنسازد.
اى برادر روى ننماید عروس دین ترا
.
چون زنان تا کى نشینى بر امید رنگ و بوى
تا هواى نفس تو در راه دین دارد قرار
همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.