امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۹۴ - چو دل چوگان زلفت در نظر دید
چو دل چوگان زلفت در نظر دید جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۹۷ - یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد
یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۷۰۸ - گر آفتاب تجلیش روی بنماید
گر آفتاب تجلیش روی بنماید خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۲۵۷ - چه بادست اینکه میآید که بوی یار ما دارد
چه بادست اینکه میآید که بوی یار ما دارد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۵۶ - نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد
نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۸۴ - چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار عطار نیشابوری : بخش بیست و ششم
الحكایة و التمثیل
بامدادی رفت ابلیس لعین سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۵ - ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را
ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۰۲ - در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم سعدی : غزلیات
غزل ۱۳۸ - عشق در دل ماند و یار از دست رفت
عشق در دل ماند و یار از دست رفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۹۱ - ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام
ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۷۸ - خوشا کشته برطرف میدان او
خوشا کشته برطرف میدان او میرداماد : اشعار عربی
شمارهٔ ۸ - : یا قوم هواکم بصدری نزلا
یا قوم هواکم بصدری نزلا مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۳ - تو تا دوری ز من جانا چنین بیجان همیگردم
تو تا دوری زِ من جانا چُنین بیجانْ همیگردم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۰۹ - اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۹۲ - دل رفت بر کسیکه سیماش خوشست
دل رفت بر کسیکه سیماش خوشست اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۸۷۹ - چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟ ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۵۱ - فتح قلعت هانسی
و روز پنجشنبه نیمه ذی الحجّه سپاه سالار علی را خلعت پوشانیدند سخت فاخر و پیش آمد و خدمت کرد و امیر وی را بستود و بنواخت و گفت اعتماد فرزند و وزیر و لشکر بر تو مقصور است، خواجه با شما آید و او خلیفت ماست، تدبیر راست و مال لشکر ساختن بدوست و کار لشکر کشیدن و جنگ بتو، مثالهای او را نگاه میباید داشت و همگان را دست و دل و رای یکی باید کرد تا در غیبت ما خلل نیفتد. سپاه سالار زمین بوسه داد و گفت «بنده را جانی است، پیش فرمانهای خداوند دارد » و بازگشت. یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۷ - مرا در رزم روس وازبک وافغان ...به
مرا در رزم روس وازبک وافغان ...به صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۵۹ - حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم
حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم
شماره ۹۴ - چو دل چوگان زلفت در نظر دید
چو دل چوگان زلفت در نظر دید جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۹۷ - یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد
یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۷۰۸ - گر آفتاب تجلیش روی بنماید
گر آفتاب تجلیش روی بنماید خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۲۵۷ - چه بادست اینکه میآید که بوی یار ما دارد
چه بادست اینکه میآید که بوی یار ما دارد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۵۶ - نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد
نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۸۴ - چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار عطار نیشابوری : بخش بیست و ششم
الحكایة و التمثیل
بامدادی رفت ابلیس لعین سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۵ - ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را
ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۰۲ - در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم سعدی : غزلیات
غزل ۱۳۸ - عشق در دل ماند و یار از دست رفت
عشق در دل ماند و یار از دست رفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۹۱ - ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام
ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۷۸ - خوشا کشته برطرف میدان او
خوشا کشته برطرف میدان او میرداماد : اشعار عربی
شمارهٔ ۸ - : یا قوم هواکم بصدری نزلا
یا قوم هواکم بصدری نزلا مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۳ - تو تا دوری ز من جانا چنین بیجان همیگردم
تو تا دوری زِ من جانا چُنین بیجانْ همیگردم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۰۹ - اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۹۲ - دل رفت بر کسیکه سیماش خوشست
دل رفت بر کسیکه سیماش خوشست اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۸۷۹ - چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟ ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۵۱ - فتح قلعت هانسی
و روز پنجشنبه نیمه ذی الحجّه سپاه سالار علی را خلعت پوشانیدند سخت فاخر و پیش آمد و خدمت کرد و امیر وی را بستود و بنواخت و گفت اعتماد فرزند و وزیر و لشکر بر تو مقصور است، خواجه با شما آید و او خلیفت ماست، تدبیر راست و مال لشکر ساختن بدوست و کار لشکر کشیدن و جنگ بتو، مثالهای او را نگاه میباید داشت و همگان را دست و دل و رای یکی باید کرد تا در غیبت ما خلل نیفتد. سپاه سالار زمین بوسه داد و گفت «بنده را جانی است، پیش فرمانهای خداوند دارد » و بازگشت. یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۷ - مرا در رزم روس وازبک وافغان ...به
مرا در رزم روس وازبک وافغان ...به صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۵۹ - حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم
حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم