عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۳ - آن دل که نشان غمگساری میجست
آن دل که نشان غمگساری میجست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۴۳ - در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش
در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش عطار نیشابوری : بخش چهارم
الحكایة و التمثیل
دفن میکردند مردی را بخاک اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۴ - ظالم به قیامت اعتقادش نبود
ظالم به قیامت اعتقادش نبود نظام قاری : فردیات
شماره ۴۱ - کتاب البسه را گفت دوستی که به چند
کتاب البسه را گفت دوستی که به چند اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۳۴ - در توحید و موعظه گوید
منت ایزد را که صنع او ز گل خار آورد شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۵۷ - گفتم که عبارتی ز وحدت
گفتم که عبارتی ز وحدت سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۹۱ - در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۳۰ - اَمیرْ گِنِهْ: دٰادْ بِهْ دَسِّ بی بِقٰا یٰارْ
اَمیرْ گِنِهْ: دٰادْ بِهْ دَسِّ بی بِقٰا یٰارْ اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۱۸ - عاشق که همیشه وصل یارش باشد
عاشق که همیشه وصل یارش باشد رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۴۲
به چشم دلت دید باید جهان مولوی : غزلیات
غزل ۸۴۷ - پیمانهییست این جان پیمانه این چه داند؟
پیمانهییست این جان پیمانه این چه دانَد؟ ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۳۴ - باز آمدن هزیمتیان
و روز آدینه شش روز مانده از شعبان نامه رسید از غزنین بگذشته شدن بوالقاسم علی نوکی، رحمة اللّه علیه، پدر خواجه بونصر که امروز مشرف مملکت است در همایون روزگار سلطان معظّم ابو المظفّر ابراهیم ابن ناصر دین اللّه مسعود، رضی اللّه عنهم. و شغل برید که بوالقاسم داشت، امیر، رضی اللّه عنه، درین دو سال بحسین پسر عبد اللّه دبیر داده بود و اشراف غزنین بدل آن ببوالقاسم مفوضّ شد، نه از خیانتی که ظاهر شد، بلکه حسین بریدی بخواست، و پسر صاحب دیوان رسالت امیر محمود، رضی اللّه عنه، بود و بهرات وزارت این خداوند کرده بروزگار پدر. شرم داشت او را اجابت ناکردن، بریدی بدو داد و اشراف که مهمتر بود ببوالقاسم. و من ناچار چنین حالها شرح کنم تا داد مهتران و پیران این خاندان بزرگ داده باشم و حقّ ممالحت که با ایشان دارم بگزارده. کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۴۱ - لب و دندان یار من نگرید
لب و دندان یار من نگرید کسایی مروزی : دیوان اشعار
قطرهٔ باران
بر پیلگوش قطرهٔ باران نگاه کن صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۹۵ - به آه داشتم امّیدها، ندانستم
به آه داشتم امّیدها، ندانستم صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۱۲ - چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید
چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۸ - به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را
به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را صائب تبریزی : مطالع
شماره ۹۱ - حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا
حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا ابوالحسن فراهانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳ - بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
شماره ۱۳ - آن دل که نشان غمگساری میجست
آن دل که نشان غمگساری میجست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۴۳ - در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش
در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش عطار نیشابوری : بخش چهارم
الحكایة و التمثیل
دفن میکردند مردی را بخاک اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۷۴ - ظالم به قیامت اعتقادش نبود
ظالم به قیامت اعتقادش نبود نظام قاری : فردیات
شماره ۴۱ - کتاب البسه را گفت دوستی که به چند
کتاب البسه را گفت دوستی که به چند اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۳۴ - در توحید و موعظه گوید
منت ایزد را که صنع او ز گل خار آورد شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۵۷ - گفتم که عبارتی ز وحدت
گفتم که عبارتی ز وحدت سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۹۱ - در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۳۰ - اَمیرْ گِنِهْ: دٰادْ بِهْ دَسِّ بی بِقٰا یٰارْ
اَمیرْ گِنِهْ: دٰادْ بِهْ دَسِّ بی بِقٰا یٰارْ اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۱۸ - عاشق که همیشه وصل یارش باشد
عاشق که همیشه وصل یارش باشد رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۴۲
به چشم دلت دید باید جهان مولوی : غزلیات
غزل ۸۴۷ - پیمانهییست این جان پیمانه این چه داند؟
پیمانهییست این جان پیمانه این چه دانَد؟ ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۳۴ - باز آمدن هزیمتیان
و روز آدینه شش روز مانده از شعبان نامه رسید از غزنین بگذشته شدن بوالقاسم علی نوکی، رحمة اللّه علیه، پدر خواجه بونصر که امروز مشرف مملکت است در همایون روزگار سلطان معظّم ابو المظفّر ابراهیم ابن ناصر دین اللّه مسعود، رضی اللّه عنهم. و شغل برید که بوالقاسم داشت، امیر، رضی اللّه عنه، درین دو سال بحسین پسر عبد اللّه دبیر داده بود و اشراف غزنین بدل آن ببوالقاسم مفوضّ شد، نه از خیانتی که ظاهر شد، بلکه حسین بریدی بخواست، و پسر صاحب دیوان رسالت امیر محمود، رضی اللّه عنه، بود و بهرات وزارت این خداوند کرده بروزگار پدر. شرم داشت او را اجابت ناکردن، بریدی بدو داد و اشراف که مهمتر بود ببوالقاسم. و من ناچار چنین حالها شرح کنم تا داد مهتران و پیران این خاندان بزرگ داده باشم و حقّ ممالحت که با ایشان دارم بگزارده. کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۴۱ - لب و دندان یار من نگرید
لب و دندان یار من نگرید کسایی مروزی : دیوان اشعار
قطرهٔ باران
بر پیلگوش قطرهٔ باران نگاه کن صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۹۵ - به آه داشتم امّیدها، ندانستم
به آه داشتم امّیدها، ندانستم صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۱۲ - چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید
چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۸ - به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را
به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را صائب تبریزی : مطالع
شماره ۹۱ - حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا
حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا ابوالحسن فراهانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳ - بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند