قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - در مغازلت و تشبیب و اظهار عشقبازی و نسیب فرماید
هر سال به نوروز مرا بوسه دهد باز خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۱۳ - الهی ای یادگار جانها و یاد رشتهٔ دلها، به فضل خود ما را یاد کن ف و بیاد لطفی ما
الهی ای یادگار جانها و یاد رشتهٔ دلها، به فضل خود ما را یاد کن ف و بیاد لطفی ما را شاد کن. فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۸ - امشب چو جمال دادهای خب میباش
امشب چو جمال دادهای خب میباش خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۱۱ - الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست که او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نا
الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست که او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامرد است، ای جوان اگر زهرهٔ این کار داری قصد راه کن و شربت بلا نوش کن و دوست بر آن گواه دار اگر به عافیت به ناز دار سخن کوتاه کن. فروغ فرخزاد : اسیر
دعوت
تو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۰۸ - الهی در دل دوستان تو نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست، چ
الهی در دل دوستان تو نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست، چون تو مولا کراست ؟ و چون تو دوست کجاست ؟ قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده شجاع السطنه حسنعلی میرزا طابالله ثراه فرماید
غم و شادیستکه با یکدگر آمیختهاند خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۰۶ - الهی تو آنی که از احاطت ادهام بیرونی و از ادراک عقول مصونی، نه مَدَرک عیونی کار
الهی تو آنی که از احاطت ادهام بیرونی و از ادراک عقول مصونی، نه مَدَرک عیونی کار سازهر مفتونی و شاد ساز هر محزونی، در حکم بی چرا و در ذات بی چند و در صفات بی چونی. قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در تهنیت خطان و تطهیر شاهزاده آزاده عباس میرزا ثمره الفواد شهریار ماضی محمدشاه غازی طاب ثراه فرماید
این چه جشنست کزو جان جهان در طرب است خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۳۴ - الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مُزد نیاز است نه به
الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مُزد نیاز است نه به بهشت کار. قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - وله ایضاً فی مدحه
این خط بیخطا که به از نافهٔ ختاست خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۷ - الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق به دل سوزی ماند.
الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق به دل سوزی ماند. کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۵۵ - آنکه نداند همی سرود ز یاسین
آنکه نداند همی سرود ز یاسین کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۳۰ - تیز بودیم و کند گونه شدیم
تیز بودیم و کند گونه شدیم خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۳ - الهی کار اگر به گفتار است، بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان
الهی کار اگر به گفتار است، بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان به موری محتاجم فخرالدین عراقی : فصل پنجم
غزل
تیری، ای دوست، برکش از ترکش فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۰ - غم گرد دل پر هنران میگردد
غم گرد دل پر هنران میگردد کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۱۶ - ز هول تاختن و کینه آختنش مرا
ز هول تاختن و کینه آختنش مرا خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۱ - الهی گدای تو به کار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
الهی گدای تو به کار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است. کسایی مروزی : دیوان اشعار
نوروز
نوروز و جهان چون بت نو آیین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - در مغازلت و تشبیب و اظهار عشقبازی و نسیب فرماید
هر سال به نوروز مرا بوسه دهد باز خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۱۳ - الهی ای یادگار جانها و یاد رشتهٔ دلها، به فضل خود ما را یاد کن ف و بیاد لطفی ما
الهی ای یادگار جانها و یاد رشتهٔ دلها، به فضل خود ما را یاد کن ف و بیاد لطفی ما را شاد کن. فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۸ - امشب چو جمال دادهای خب میباش
امشب چو جمال دادهای خب میباش خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۱۱ - الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست که او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نا
الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست که او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامرد است، ای جوان اگر زهرهٔ این کار داری قصد راه کن و شربت بلا نوش کن و دوست بر آن گواه دار اگر به عافیت به ناز دار سخن کوتاه کن. فروغ فرخزاد : اسیر
دعوت
تو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۰۸ - الهی در دل دوستان تو نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست، چ
الهی در دل دوستان تو نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست، چون تو مولا کراست ؟ و چون تو دوست کجاست ؟ قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده شجاع السطنه حسنعلی میرزا طابالله ثراه فرماید
غم و شادیستکه با یکدگر آمیختهاند خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۰۶ - الهی تو آنی که از احاطت ادهام بیرونی و از ادراک عقول مصونی، نه مَدَرک عیونی کار
الهی تو آنی که از احاطت ادهام بیرونی و از ادراک عقول مصونی، نه مَدَرک عیونی کار سازهر مفتونی و شاد ساز هر محزونی، در حکم بی چرا و در ذات بی چند و در صفات بی چونی. قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در تهنیت خطان و تطهیر شاهزاده آزاده عباس میرزا ثمره الفواد شهریار ماضی محمدشاه غازی طاب ثراه فرماید
این چه جشنست کزو جان جهان در طرب است خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۳۴ - الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مُزد نیاز است نه به
الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مُزد نیاز است نه به بهشت کار. قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - وله ایضاً فی مدحه
این خط بیخطا که به از نافهٔ ختاست خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۷ - الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق به دل سوزی ماند.
الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق به دل سوزی ماند. کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۵۵ - آنکه نداند همی سرود ز یاسین
آنکه نداند همی سرود ز یاسین کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۳۰ - تیز بودیم و کند گونه شدیم
تیز بودیم و کند گونه شدیم خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۳ - الهی کار اگر به گفتار است، بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان
الهی کار اگر به گفتار است، بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان به موری محتاجم فخرالدین عراقی : فصل پنجم
غزل
تیری، ای دوست، برکش از ترکش فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۵۰ - غم گرد دل پر هنران میگردد
غم گرد دل پر هنران میگردد کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۱۶ - ز هول تاختن و کینه آختنش مرا
ز هول تاختن و کینه آختنش مرا خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۱ - الهی گدای تو به کار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
الهی گدای تو به کار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است. کسایی مروزی : دیوان اشعار
نوروز
نوروز و جهان چون بت نو آیین