خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

متن شعری است که از مواجهه با مرگ و سرنوشت می‌گوید. شاعر از مخاطب می‌خواهد در برابر مرگ مقدر شیون نکند، زیرا این کار باعث تردید و ناامیدی می‌شود. به جای آن، پیشنهاد می‌کند که خود را برای لحظه‌ی مقدر آماده کند و آن را بپذیرد. همچنین، شاعر به بی‌اعتمادی و بی‌پناهی انسان در جهان اشاره می‌کند و وجود او را در معرض خطرات غیرمنتظره می‌داند. در پایان، شاعر از شماطه (شیپور قیامت) یاد می‌کند و آن را به دوزخ می‌افکند.

متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی درباره‌ی مرگ و سرنوشت است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و نامفهوم باشد. همچنین، استفاده از نمادها و مفاهیم پیچیده نیاز به درک و تجربه‌ی بیشتری دارد.

مشاهده کامل

با «برونی‌يفسکی»، شاعر لهستانی

آنگاه که شماطه‌ی مقدر به صدا درآید
شیون مکن
سوگندت می‌دهم
شیون مکن
که شیون‌ات به تردیدم می‌افکند.

رقصِ لنگری در فضای مقدّر و، آنگاه
نومیدیِ شیون‌ْآفرینی از آن‌دست؟ ــ

نه، سنجیده‌تر آن که خود برگزینی و
شماطه را خود به قرار آری.
مرگِ مقدر
آن لحظه‌ی منجمد نیست
که بدان باور داری
خایف و لرزان
بارها از این پیش
این سخن را
با تو
در میان نهاده‌ام.

□

حمّالِ شکی بوده‌ام من
که در امکانِ تو نمی‌گنجد
و کفایتِ باورِ آن‌ات نیست.
کجا دانستی که رَبعِ آسمان
گُنجینه‌یی‌ست ناپایدار
سقفِ لایدرک
شادَرْوانی بی‌اعتماد و
سرپناهی بی‌مُتکا تو را،
وجودِ تو را
که مسافری یک‌شبه‌ای
در معرضِ باران و بادی بی‌هنگام.

□

شماطه‌ی لحظه‌ی مقدر. ــ

به دوزخ‌اش افکن
آه
به دوزخ‌اش اندرافکن!

کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غمم مدد نکرد
گوهر بعدی:کریه اکنون...
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.