اقبال لاهوری : پیام مشرق
ز جان بیقرار آتش گشادم
ز جان بیقرار آتش گشادم حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۹ - ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار
ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸۲۲ - هر چه می بینی همه مطلق نگر
هر چه می بینی همه مطلق نگر نسیمی : غزلیات
شماره ۱۵۷ - تکیه کن بر فضل حق، ای دل ز هجران غم مخور
تکیه کن بر فضل حق، ای دل ز هجران غم مخور جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۲۲ - به صحرا بردن برادران یوسف را و به جاه افگندنش
چو پا بر دامن صحرا نهادند قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۲۰ - قصیده
ای آنکه ترا بوده بر اندام جهان دام سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۵ - ماه شب گمرهان عارض زیبای تست
ماه شب گمرهان عارض زیبای تست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۰۶ - گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند فضولی : قصاید
شماره ۱۷ - باز گلزار صفای رخ جانان دارد
باز گلزار صفای رخ جانان دارد سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز
حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین
خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - ای نفس خسیس، رو تباهی میکن
ای نفس خسیس، رو تباهی میکن سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - خواهی که چو بلبل نهدت گفت محل
خواهی که چو بلبل نهدت گفت محل کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۴ - چون کوس ز پرخاش بود آوازم
چون کوس ز پرخاش بود آوازم صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۳۱ - دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد
دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۹۴ - در مجلس خسرو همایون اختر
در مجلس خسرو همایون اختر مولوی : فیه ما فیه
فصل بیست و سوم - هرکس این عمارت را بنیتّی میکند
هرکس این عمارت را بنیتّی میکند یا برای اظهار کرم یا برای نامی یا برای ثوابی و حق تعالی را مقصود رفع مرتبهٔ اولیا و تعظیم تُرَب و مقابرایشانست ایشان بتعظیم خود محتاج نیستند و در نفس خود معظمّند چراغ اگر میخواهد که او را بر بلندی نهند برای دیگران میخواهد و برای خود نمیخواهد او را چه زیر چه بالا هرجا که هست چراغ منورّست الا میخواهد که نور او بدیگران برسد این آفتاب که بر بالای آسمانست اگر زیر باشد همان آفتابست الا عالم تاریک ماند پس او بالا برای خود نیست برای دیگرانست حاصل ایشان از بالا و زیر و تعظیم خلق منزهّند و فارغند ترا که ذرهّٔ ذوق و لمحهٔ لطف آن عالم روی مینماید آن لحظه از بالا و زیر و خواجگی و ریاست و از خویش نیز که از همه بتو نزدیکترست بیزار میشوی و یادت نمیآید ایشان که کان و معدن و اصل آن نور و ذوقند ایشان مقیّد زیر وبالا کی باشند مفاخرت ایشان بحقّ است و حق از زیر وبالا مستغنیست این زیر و بالا ماراست که پای و سر داریم مصطفی صلوات اللّه علیه فرمود که لَاتُفَضِّلَوْنِیْ عَلَي یُوْنُسِ بْنِ مَتَّیَ بِاَنْ کَانَ عُرُوجُهُ فِ بَطْنِ الْحُوْتِ وَعُرَوْجِیَ کَانَ فِي السَّمَاءِ عَلَي الْعَرْشِ عینی اگر مرا تفضیل نهید برو ازین رومنهید که او را عروج در بطن حوت بود و مرا بالا بر آسمان که حق تعالی نه بالاست و نه زیر تجلّی او بر بالا همان باشد و در زیر همان باشد و در بطن حوت همان او از بالا و زیرمنزهّست و همه بر او یکیست بسیار کسان هستند که کارها میکنند غرضشان چیزی دیگر و مقصود حق چیزی دیگر (حق جلّ جلاله چون خواست) که دین محمّد (صلّی اللهّ علیه و سلمّ) معظمّ باشد و پیدا گردد و تا ابدالدهّر بماند بنگر که برای قرآن چند تفسير ساختهاند ده ده مجلّد و هشت هشت مجلّد و چارچار مجلّد غرضشان اظهار فضل خویشتن کشّاف را زمخشری بچندین دقایق نحو و لغت و عبارت فصیح استعمال کرد است برای اظهارفضل خود تا مقصود حاصل میشود و آن تعظیم دین محّمدست پس همه خلق نیز کار حق میکنند و از غرض حق غافل و ایشان را مقصود دیگر حق میخواهد که عالم بماند ایشان بشهوات مشغول میشوند با زنی شهوت میرانند برای لذتّ خود از آنجا فرزندی پیدا میشود و همچنين کاری میکنند برای خوشی و لذتّ خود آن خود سبب قوام عالم میگردد پس بحقیقت بندگی حق بجای میآرند الا ایشان بآن نیتّ نمیکنند و همچنين مساجد میسازند چندین خرجها میکنند در در و دیوار و سقف آن الا اعتبار قبله راست هر چند که ایشان را مقصود آن نبود این بزرگی اولیا از روی صورت نیست ای واللهّ ایشان را بالایی و بزرگی هست اما بیچون و چگونه آخر این درم بالای پولست چه معنی بالای پولست از روی صورت بالای (او نیست که تقدیرا اگر درم را) بر بام نهی و زر را زیر قطعاً زر بالا باشد علی کلّ حال و زر بالای درمست و لعل و دُر بالای زرست خواه زیر خواه بالا و همچنين سبوس بالای غربیل است و آرد زیرمانده است بالاکی باشد قطعاً آرد باشد اگرچه زیرست پس بالایی از روی صورت نیست در عالم معانی چون آن گوهر دروست علی کلّ حال او بالاست. سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸ - افسوس که آن جان جهانم بفروخت
افسوس که آن جان جهانم بفروخت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۴۲ - به فکر دل لبم از ربط قیل و قالگذشت
به فکر دل لبم از ربط قیل و قالگذشت سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶ - از جود تو برد ابر بر گردون رخت
از جود تو برد ابر بر گردون رخت
ز جان بیقرار آتش گشادم
ز جان بیقرار آتش گشادم حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۹ - ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار
ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸۲۲ - هر چه می بینی همه مطلق نگر
هر چه می بینی همه مطلق نگر نسیمی : غزلیات
شماره ۱۵۷ - تکیه کن بر فضل حق، ای دل ز هجران غم مخور
تکیه کن بر فضل حق، ای دل ز هجران غم مخور جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۲۲ - به صحرا بردن برادران یوسف را و به جاه افگندنش
چو پا بر دامن صحرا نهادند قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۲۰ - قصیده
ای آنکه ترا بوده بر اندام جهان دام سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۵ - ماه شب گمرهان عارض زیبای تست
ماه شب گمرهان عارض زیبای تست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۰۶ - گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند فضولی : قصاید
شماره ۱۷ - باز گلزار صفای رخ جانان دارد
باز گلزار صفای رخ جانان دارد سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز
حاشا که دلم کم تو گیرد هرگز سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین
خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - ای نفس خسیس، رو تباهی میکن
ای نفس خسیس، رو تباهی میکن سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - خواهی که چو بلبل نهدت گفت محل
خواهی که چو بلبل نهدت گفت محل کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۴ - چون کوس ز پرخاش بود آوازم
چون کوس ز پرخاش بود آوازم صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۳۱ - دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد
دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۹۴ - در مجلس خسرو همایون اختر
در مجلس خسرو همایون اختر مولوی : فیه ما فیه
فصل بیست و سوم - هرکس این عمارت را بنیتّی میکند
هرکس این عمارت را بنیتّی میکند یا برای اظهار کرم یا برای نامی یا برای ثوابی و حق تعالی را مقصود رفع مرتبهٔ اولیا و تعظیم تُرَب و مقابرایشانست ایشان بتعظیم خود محتاج نیستند و در نفس خود معظمّند چراغ اگر میخواهد که او را بر بلندی نهند برای دیگران میخواهد و برای خود نمیخواهد او را چه زیر چه بالا هرجا که هست چراغ منورّست الا میخواهد که نور او بدیگران برسد این آفتاب که بر بالای آسمانست اگر زیر باشد همان آفتابست الا عالم تاریک ماند پس او بالا برای خود نیست برای دیگرانست حاصل ایشان از بالا و زیر و تعظیم خلق منزهّند و فارغند ترا که ذرهّٔ ذوق و لمحهٔ لطف آن عالم روی مینماید آن لحظه از بالا و زیر و خواجگی و ریاست و از خویش نیز که از همه بتو نزدیکترست بیزار میشوی و یادت نمیآید ایشان که کان و معدن و اصل آن نور و ذوقند ایشان مقیّد زیر وبالا کی باشند مفاخرت ایشان بحقّ است و حق از زیر وبالا مستغنیست این زیر و بالا ماراست که پای و سر داریم مصطفی صلوات اللّه علیه فرمود که لَاتُفَضِّلَوْنِیْ عَلَي یُوْنُسِ بْنِ مَتَّیَ بِاَنْ کَانَ عُرُوجُهُ فِ بَطْنِ الْحُوْتِ وَعُرَوْجِیَ کَانَ فِي السَّمَاءِ عَلَي الْعَرْشِ عینی اگر مرا تفضیل نهید برو ازین رومنهید که او را عروج در بطن حوت بود و مرا بالا بر آسمان که حق تعالی نه بالاست و نه زیر تجلّی او بر بالا همان باشد و در زیر همان باشد و در بطن حوت همان او از بالا و زیرمنزهّست و همه بر او یکیست بسیار کسان هستند که کارها میکنند غرضشان چیزی دیگر و مقصود حق چیزی دیگر (حق جلّ جلاله چون خواست) که دین محمّد (صلّی اللهّ علیه و سلمّ) معظمّ باشد و پیدا گردد و تا ابدالدهّر بماند بنگر که برای قرآن چند تفسير ساختهاند ده ده مجلّد و هشت هشت مجلّد و چارچار مجلّد غرضشان اظهار فضل خویشتن کشّاف را زمخشری بچندین دقایق نحو و لغت و عبارت فصیح استعمال کرد است برای اظهارفضل خود تا مقصود حاصل میشود و آن تعظیم دین محّمدست پس همه خلق نیز کار حق میکنند و از غرض حق غافل و ایشان را مقصود دیگر حق میخواهد که عالم بماند ایشان بشهوات مشغول میشوند با زنی شهوت میرانند برای لذتّ خود از آنجا فرزندی پیدا میشود و همچنين کاری میکنند برای خوشی و لذتّ خود آن خود سبب قوام عالم میگردد پس بحقیقت بندگی حق بجای میآرند الا ایشان بآن نیتّ نمیکنند و همچنين مساجد میسازند چندین خرجها میکنند در در و دیوار و سقف آن الا اعتبار قبله راست هر چند که ایشان را مقصود آن نبود این بزرگی اولیا از روی صورت نیست ای واللهّ ایشان را بالایی و بزرگی هست اما بیچون و چگونه آخر این درم بالای پولست چه معنی بالای پولست از روی صورت بالای (او نیست که تقدیرا اگر درم را) بر بام نهی و زر را زیر قطعاً زر بالا باشد علی کلّ حال و زر بالای درمست و لعل و دُر بالای زرست خواه زیر خواه بالا و همچنين سبوس بالای غربیل است و آرد زیرمانده است بالاکی باشد قطعاً آرد باشد اگرچه زیرست پس بالایی از روی صورت نیست در عالم معانی چون آن گوهر دروست علی کلّ حال او بالاست. سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۸ - افسوس که آن جان جهانم بفروخت
افسوس که آن جان جهانم بفروخت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۴۲ - به فکر دل لبم از ربط قیل و قالگذشت
به فکر دل لبم از ربط قیل و قالگذشت سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۶ - از جود تو برد ابر بر گردون رخت
از جود تو برد ابر بر گردون رخت