کمال خجندی : مقطعات
شماره ۶۰ - جستم از یاری نشان آن پسر
جستم از یاری نشان آن پسر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۳۹ - این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم
این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۳۲ - آن کس که همیشه دل پر از دردم از او
آن کس که همیشه دل پر از دردم از او
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۱۹ - منم که ناز تو آرایش دکان منست
منم که ناز تو آرایش دکان منست
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۵۷ - پهلوان فقاعی ار ناگاه
پهلوان فقاعی ار ناگاه
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۵۲ - هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۵۵ - با فقاعی گفتم از روی مزاح
با فقاعی گفتم از روی مزاح
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۱۱ - آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۰ - پژمرده شد دل زآلودگیها
پژمرده شد دل زآلودگیها
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۳۱ - جز آه و ناله ندارم به عاشقی هنری
جز آه و ناله ندارم به عاشقی هنری
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۹۰ - به رغم توبهٔ من چون لبت پیاله بنوشد
به رغم توبهٔ من چون لبت پیاله بنوشد
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۲۹ - پنج بیت قطعه ات کز گنج آمد فزون
پنج بیت قطعه ات کز گنج آمد فزون
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۸۷ - بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آید
بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آید
عطار نیشابوری : پندنامه
در بیان فواید خدمت
تا توانی ای پسر خدمت گزین
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۸ - خادمی نااهل خوارزمی که باد
خادمی نااهل خوارزمی که باد
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۷۷ - بیا که در چمن انتظار آب نماند
بیا که در چمن انتظار آب نماند
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۶۸ - ما زهر قاتلیم فصیحی نه شهد ناب
ما زهر قاتلیم فصیحی نه شهد ناب
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۶ - حافظ بربط نواز چنگ ساز
حافظ بربط نواز چنگ ساز
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۴ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ الایة سمع فهم دیگر است و سمع خطاب دیگر. آن بیحرمتان و بیگانگان چون از سمع فهم و قبول محروم بودند، سمع خطاب ایشان را سود نداشت. سمع فهم آنست که در دل جاى گیرد، و قبول در آن پیوندد، و یقین در آن بیفزاید. اگر سالها این طنطنه حروف بسمع خطاب میرسد تا قلقله یافت بسمع جان نرسد، سودى ندارد. آن بو جهل رانده مقهور حکم ازل گشته رفتى و سر بر آستانه مسجد رسول خدا (ص) نهادى، و قرآن از رسول (ص) بسمع ظاهر بشنیدى، اما دلش یک حرف بخود راه ندادى، که قفل نومیدى بر آن زده بودند، و مهر شقاوت بر آن نهاده، و آن دیگر مطرود مهجور ولید مغیره چون قرآن شنید، گفت: «و اللَّه ان لقوله لحلاوة، و ان علیه لطلاوة، و ان اصله لمغدق، و ان اعلاه لمثمر». گفت: این سخن که محمد میخواند سخنى شیرین و پر آفرین است، بالاش چون درخت میوه‏دار، و زیر چون چشمه آب حیات. بظاهر چنین میگفت، و باطنى داشت خراب که حرفى از آن بدل خود راه مى‏نداد، تا بدانى که اعتبار بباطن است، و حقیقت این کار یافت است و قبول. اگر هزاران کس بعمارت ظاهر مشغول شوند، آن عمارت ایشان خرابى یک دل جبر نکند، و بکار نیاید، و اگر یک دل آبادان بود، پاسبان اقلیمى باشد، همه را در حمایت عز خویش گیرد.
سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - شنیدم که در بزم ترکان مست
شنیدم که در بزم ترکان مست